سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
دست خط ...
آموزش دانش کفّاره گناهان بزرگ است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
دوکوهه ، راهیان نور ، مشهد ، پلاک ، حسینیه ، حاج همت ، خدا ، شهدا ، گردان ، تخریب ، مرضیه پژمان یار ، زیارت ، غرب ، عید ، میلاد ، امام رضا ، مادر ، هنرمندان ، حجاب ، سفر ، دعا ، دل ، امام ، شب ، آوینی ، نماز ، اروند ، انتظار ، رزم شبانه ، عطر ، پله ، حسین ، مهمون ، بلاگ ، خادم ، خاطره ، ازدواج ، محمودوند ، حج آقا رحیم ارباب ، فتح المبین ، همایش عفاف ، تقوا ، عملیات ، فکه ، بابا ، رمضان ، جبهه ، آموزش ، راوی ، شهید ، جمعه ، صبح ، دکتر ، سردار ، علی ، آه ، یا علی ، احمد متوسلیان ، جنگ ، مهمونی ، حرم ، عسگری ، احمدی ، رسول الله(ص) ، انگشت ، زخمی ، جواد اکبری ، سیف الله مرتضوی ، عباس ، سجاد ، شیعه ، چشم ، خال ، هزار ، قرآن ، مسلمان ، شجره طیبه ، کلام خدا ، امام خمینی ، نگاه ، بصیرت ، پلاکهای چروک خورده ، صلوات ، مین ، والمری ، پازوکی ، روز ، رجب ، گلزار ، سید مسعود رشیدی ، دست خودم ، رمل ، درس عبرت ، زندگی ، تجربه ، گردان تخریب ، لشکر 27 ، نخود ، تانک ، لوله ، ریگ ، اردوو ، مرصاد ، بازار ، خرید ، نخرید ، شام ، دریاچه ، وزوایی ، ثارالله ، اجتهاد ، پابرهنه ، هدف ، افتتاحیه ، اصفانی ، نامه ، رقیه ، صاحب الزمان(عج) ، عیدفطر ، عفاف ، حیا ، توهم ، دو کوهه ، فروردین ، بسیجی ، جاویدالاثر ، اتوبوس ، اسلام ستیزی ، قرآن سوزی ، صهیونیست ، آقا ، امروز ، موزه ، خرمشهر ، عکاس ، مقایسه ، تخریبچی ، اباصالح(عج) ، ال یاسین ، آل یاسین ، مدیر ، محمود احمدی نژاد ، بسم الله ، جان ، سلام ، تفحص ، غیرت ، عشق ، دامن زهرا ، دست و پا ، عشقولانه ، مرخصی ، کسر کار ، بلاگ، پلاک، راهیان نور، شهید علم الهدی، سید، کمیل،ندبه، گریه ، سوز دل ، ناله ، ماه رمضون ، بلاگ، پلاک، راهیان نور، بستنی، بهداشت،مسمومیت ، فارس الحجاز ، کوثر ، زن ، کوچه ، پسر کوچکش ، کمر ، فاطمیه ، مصطفی چمران ، دهلاویه ، شهادت ، کلاس ، چیطوری ، حواس ، حاشیه ، پادگان ، پیامبر ، یوخده ، زائر ، اکسیژن ، مارمولک ، عکس ، کوله پشتی ، دفتر توسعه وبلاگهای دینی ، کرایه ، سردار عسگری ، آدم ، آتش بس ، منت ، ادعا ، تفنگ ، باغ ، فرشته ، درس ، دستمال ، اذون ، لر ، خون ، گردن ، مربی ، اصفهانی ، تهران ، قم ، اصفهان ، گلزار شهدا ، سیدحسین ، سید مسعود ، شله زرد ، کیک ، شیرینی ، شکلات ، پهلوان ، رفیق ، مدیر عامل ، سال 1388 ، خرداد ماه ، بیست و دوم ، دین ، مذهب ، رنگ ، نقاب ، پناه ، اولی ، مرگ بر اسرائیل ، سید ، منافق ، سبز ، آب ، دارت ، حسادت ، شلمچه ، زخم ، پهلو ، سکه ، بازار سکه ، معراج ، یادم بدین ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :52
بازدید دیروز :554
کل بازدید :172901
تعداد کل یاداشته ها : 391
5/12/90
7:24 ص
موسیقی
مشخصات مدیروبلاگ
 
پاک روان[136]
دست خطم ؛ هنوز مشکل داره ... در حال تمرین هستم

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
حکومت نظامی نهِ/ دی/ هشتاد و هشت ای نام توبهترین سر آغاز رنگارنگه نگاه هشتم زنده یاد * آه از بهار بی یار* عشق الهی آغاز راه @@@ استشهادی @@@ مدرسه ابتدایی پسرانه غیر دولتی امام هادی (ع) سبزوار ستاد مردمی حمایت از تحریم کالاهای صهیونیستی مهندسی ابزار دقیق بازگشت به خویشتن شیم سبز هیئت کریم آل طاها - قم «نجوای شبانه» نوشت گاه میم سین مهندسی متالورژِی خون شهدا تخریبچی... مجله التکرونیکی وبلاگ های پایگاه شهید سیدمصطفی خمینی(ره) منطقه ممنوعه شکوفه های زندگی پر پرواز مادر . : آدم و حوا : . کشکول حقوق و حقوقدانان انعکاس برای اولین بار ... شروق سجاده ای پر از یاس پیاده تا عرش بوستان نماز مشهد وبلاگ رمز دشمن شناسی صبح مشتاقان پژوهش در تفسیر پاک دیده آخوندها از مریخ نیامده اند!!! مولا کلبه ای برای دست نوشته های من آبدارچی پارسی بلاگ فرشتگان رنجور ● بندیر ● کبو ترانه . تا بام ملکوت یا زهرا(س) آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام حسین عاشق ترین عاشقان اشعار و داستانهای عاشقانه خط بارون ثانیه شب مهتابی دلنوشته-قلمدون بچّه شهید (به یاد شهدا) شب نوشت ... حبل المتین ... (( همیشه با تو )) آخرین منجی صفاسیتی امیدزهرا کلام دل یک طلبه با عبای مشکی بی عینک غریب روزگار یوسف زهرا من هیچم مشکوه مرصاد اسکی روی نور مذهبی.سیاسی.فرهنگی حرف دل وجنات تجری من تحتها الانهار آقاجون سلام تارنما حسن تنهاترین سردار دنیاست گفتگوی دوستانه شیعه مذهب برتر کبوتر امام رضا یاران آسمانی به سوی آینده سبز مفرد مؤنث غائب مسیر رند یکدلی در سفر زندگی کجایند مردان بی ادعا؟ خانه آرزو تعقل و تفکر شهری در آسمان صور اسرافیل موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران دسته کلید ماه شب چهارده منیف شفاعت مذهب بروبچ انتظار وبلاگ شخصی سمانه بروجردی نوشته‏های یک من! چاپارنامه ::::: نـو ر و ز ::::: مرگ شب کجائید ای سبکبالان عاشق مرکز فرهنگی شهید آوینی نهج البلاغه اقلیما آرزوی فاطمه حرفای خودمونی من سلام آقا معبر در هوای دوست مقام عشق شرهانی دکتر آقاتهرانی هنر جنگ دل گویه های یک مجاهد وصال یار ** نشانه ** یادداشتهای یک خبرنگار واحد مهندسی فروش-شرکت آبرون خاطرات یه پشت کنکوری حدیثان زیباترین شکیب زبان سرخ پسر یک روحانی خورشید بارانی کاریکاتوریست مجازی فدایی رهبر علی رضا قزوه

 سروده‌ای برای 9 دی


 این زمان بود که ما یاد خمینی کردیم  
بعد صبر حسنی،کار حسینی کردیم  


تا که بر خاطره ها دست گذر دادم من 
یاد روز نهم از ماه دی افتادم من  


روز بیداری و تکرار غدیر خم بود  
زان سبب هست اگر خرم و دلشادم من  


یادم افتاد ز ایام غبار آلوده  
و از آن روز که دل‌ها همه شد آسوده 


مدتی بود وطن طعمه روباهان بود  
دیده بی خردان بر دهن شیطان بود 


قصدشان بود براندازی و در این عرصه 
شد عیان هرچه نفاق خفی و پنهان بود 


ما که از عمر پی فصل بهارش بودیم  
خسته از فتنه و از گرد و غبارش بودیم 


باز از غفلت ما فکر محالی کردند  
فکر احیای تن رو به زوالی کردند  


غافل از اینکه در این معرکه رعب انگیز
تکیه بر شیر نر بی دم و یالی کردند  


اینکه «این‌بار تقلب شده» را رمز نمود 
بر تن مرده جنبش، کفن سبز نمود  


تا توانست ز هر بتکده نیرو آورد  
هر چه در چنته نگهداشته بود، رو آورد 


آن‌قدر کرد فراتر ز گلیمش پا را 
عاقبت مرشد ما، خم به ابرو آورد 


تا که دیدیم غمی بر دل رهبر آمد  
آخر کار همه فتنه گران سر آمد  


عده ای خون به دل مردم ایران کردند 
پشت بر دغدغه پیر جماران کردند  


دهمین روز محرم شد و کوفی گشتند  
هتک حرمت به حسین (ع) شاه شهیدان کردند 


این زمان بود که ما یاد خمینی کردیم 
بعد صبر حسنی، کار حسینی کردیم  


کو یلی که پنجه در پنجه شیر اندازد  
پرچم پیر جماران، به زیر اندازد  


تا علم بر سر دوش علی خامنه ای ست  
سوی این خیمه کسی نیست که تیر اندازد 


این علمدار، فدایی، دو سه لشگر دارد
آن طرف مرد اگر هست قدمی بردارد  


9 دی مظهر بیداری مردم باشد  
مایه وحدت و ایجاد تفاهم باشد 


ای که در سر هوس فتنه دیگر داری 
مملکت تحت لوای مشهد و قم باشد  


هر که با شیعه اولاد علی در افتد 
سر و کارش به خدا با یل حیدر افتد


  
  

یا حسین


شب یلداست چنان باش که خرابت نکند ... غافل از واقعه کرب و بلایت نکند ... ای که دم میزنی از عشق حسین بن علی ... آنچنان باش که ارباب جوابت نکند..........مراقب ثوابهایی که دهه اول محرم توشه آخرتمون کردیم (ان شاء الله)باشیم.


صلی الله علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام


30/9/89::: 9:26 ع
نظر()
  
  


این شبها شبهای غریبی و تنهایی اهل بیت امام حسین. امشب حضرت زینب نشسته نماز خوند. حضرت رقیه ......


امشب سر بریده سید شهدا تووی تاریکی تنور قرآن خوند. امشب رباب شیر داره ولی علی اضغر نداره.........


  
  


یا حسین............


دست سنگین. دل بی رحم. لباس اینهاست


کارشان جز زدن سنگ به پیشانی نیست.


اذانی مغربا گفتند آ من تازه دارم از محلی کارم میام بیرون. بروبچه ها تعارف میکنند باهاشون برم .........ولی مقصدم روضه ی انصار الحسین س. دلم میخواد قبلش یوخده با خودم تنها شده باشم تا بلکی این سلولای خاکسری مغزم یوخده نفس بکشند آ آروم بشن. اتوبوس میرسه آ منم به زور خودما دمی دری اتوبوس جامیدم. همینجور که داریم از کناری گلزار شهدا رد میشیم نگاهم میوفته به دخترکی که عینی دلقکا گیساشا ریز بافدس آ رنگیش کردس. عینی زنیکا خیابونی ......... آره چشام که به چشاش گره میخوره فقط زیری زبون زمزمه میکنم:شهیدان زنده و به خون غلتیده و ماها شرمنده و خجلت کشیده ایم....


کم کم داریم به عاشورا میرسیم......... یاابالفضل..........یا حسین.... خانوم نغوی این روزها کرببلاس. .....بین الحرمین......


حسین جان...........


خوش به حالت چه علمدار رشیدی داری


وای از آن روزی که بر خیمه نگهبانی نیست.


حسین جان............


 


17/9/89::: 12:7 ص
نظر()
  
  

سلام . عیدتون مبارک. خبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ بروبچ وبلاگب آ غبری وبلاگی کلی دلم برا همگی تنگ شدس. والله به هزار و یه دلیل یه چند وقتس از عالم و آدم بی خبر موندم. خب آخه سیستمی توو خونه را بخشیدم به آباجی تا بلکی یه مدل بالاترشا بخرم. که بهمون هزار و یه دلیل وقت نشد برم برای خرید. همین وسطا پورتی شارژی گوشیمم از بین رفت آ گوشی موبایلمم به رحمتی خدا پیوست آ بازم به همون هزار و یه دلیل هنوز نشدس رنگی گوشی موبایلا به خودم بیبینم.



هوا اینجام سردشدس.


نیمیدونم چه بلایی قرارس به سری ما اصفانیا امسال نازل بشه. پاییز داره به تهش میرسه آ ما هنوز رنگی یه باروونی مایه دارا به خودمون ندیدیم. سرمای صبح چیزی رووما اثر نداره چون همش درحالی دوویدنیم



از دمی دری خونه تا سری خیابونی اصلی آ ایستگاهی اتوبوسی واحد در حالی دوویدنیم تا خودمونا به اتوبوسی واحد برسونیم تا بلکی مجبرور نشیم برا کسری کار نخوردن 600 تومن پولی بی زبونا بدیم به تاکسی. وقتیم سواری اتوبوسیم که لابلا اون همه آدم اونقده گرممون میشه که مجبوریم پنجرا اتوبوسا واز کنیم تا از گرما خفه نشیم.
اما وای از اون ساعتای صبح توو شرکت که تا بخاریا روشن میکنیم تا یوخده گرم شیم این دربونی لری شرکت حوصله ش که سر میره راه میوفته تو اتاقا سرک کشیدن آ برا مزه انداختنم که شدس شروع میکنه بخاریا را خاموش میکنه چپ چپم که نیگاش کنه بهت میخنده آ میگه برا صرفه جویی خاموش کردم. ...............خدا شری هرچی لری زبون نفهمه از مسیری زندگیمون کم کنه.


آمین. 


4/9/89::: 10:19 ص
نظر()
  
  

برنامه ای برای گلزار شهدا نداشتم. از همون اول که سواری اتوبوس شدم با خودم گفتم ، تو که می خوای آخری خط پیاده شی پس بزن، برو ته اتوبوس. ولی اتوبوس پر بود آ من همون دمی دری اتوبوس جام شد. سوار شده آ نشده رسیدیم دمی گلزار. منم باید پیاده میشدم تا مسافرای این ایستگاه بتونن پیاده شن. پام که رسید روو زمین. دیدم همه چی آمادس. من دمی دری گلزارم. بیلیطم توو دستم. ................
خلاصه. جادون خالی .
یه سلام دادم آ رفتم توو. اول یه سری زدم به آیت الله شمس آبادی. خدامی گلزار شلنگی آبا گرفته بودن به قدیییییی  گلزاری شهدا آ اینجارا از دمی در تا هرجا میتونستن میشستن. براا همین نشد بیشینم محضری آقای شمس آبادی. رفتم یه سلامی هم خدمتی آیت الله اشرفی اصفانی عرض کردم آ الباقی .........


نشسته بودم روبرو سید حسین، که یه بنده خدا اومد آ شله زرد تعارف کرد ، یه کاسه شله زرد آ یه شیکمی گشنه. آی چسبید. خدا قبول کنه از همیشون. دستشون درد نکنه که پشتم یه کیک تعارف کردن. ........ دیدم نه اینجا بیشینم همش به خوردنم. منم خب دیگه یوخده سیر شده بودم. بسسم بود. رفتم خدمتی حج آقا رحیمی ارباب. آخی اینجا دیگه خودم بودم آ حج آقا........ نشسته بودم آ عشق آ حالی بود. جا همگی خالی. آفتاب بود ولی بادی خنکی میومد. من بودم آ پنج تن آل عبا و خدا که آخراش شروع شده بود .............کیک.....پشتش شکلات.......پشتش شیرینی..............پشتش ........ کم کم مللتم میومدن. خلوتی مارا بهم زدن. یه نیگا کردم تو چشما حج آقا آ عرض کردم حج آقا خداوکلیلی خیلی خاطرخواه داریندااااا نیمیزارن همه حرفاما باشدون بزنم. ولی عیدس. عیددون مبارک آ حج آقا عیدی من یاددون نره. التماسی دعا.


دیدم سری سیدی خودمون-سید مسعود - از همه جا باحال تر شده. رفتم سرش.


آی جادون خالی، نیمیدونم شاید یک ساعتی مهمونش بودم. نشستم همه خستگیم رفع شد، هم دعاواما خوندم، هم دردودلاما باش کردم، هم  تا می تونستم بشش نق زدم ، هم یاد خاطرات گذشته کردیم ، هم اونجام با کیک و شیرینی پذیرایی شدم ، هم .........


 تا نشسته بودم چندتا اس-ام-اس دستم رسید که توصیه های آیت الله وحید خراسانی توش بود. یوخدشا همونجا اطاعت امر کردم ا هدیه به آقا. جادون خالی یوخده حرفی خصوصیم باشون داشتم که عرض کردم خدمتشون. خلاصه کلام این شد که :


در دیار ما که هر کالا به هر جا درهم است


خوب و بد ، زشت و زیبا ، درهم است


گر خریداری ، کند کالای خوب از بد جدا


با تشر گوید فروشنده که :آقا در هم است


مهدیا ! یاران خوبت را مکن از بد جدا


روسیاه و رو سفیدش ، جان آقا در هم است


....... خلاصه داشت هوا کم کم تاریک میشد که وخیزادم آ عزم رفتن کردم، آخیش........ دلم یوخده سبک شده بود.جادون خالی.


5/5/89::: 10:23 ص
نظر()
  

بعد از ظهر بود. برا واا شدنی دلم رفته بودم در محضر بزرگان. نشسته بودم کناری سکوی آرامگاه حاج آقا رحیم رباب آ تکیه داده بودم به ستون........ رووم به سمتی سید مسعود بود-روو به قبله- آ داشتم با نفسم حرف می زدم....... یه مشت ریگ دستم بود .... کم کم دیدم زیر لبم دارم زمزمه می کنم


 


اگه فاصله افتاده، اگه من با خودم سردم


تو کاری با دلم کردی، که فکرشم نمی کردم


چه آسون دل بُریدی از، دلی که پای تو گیره


که از این بدترم باشی، واسه تو نفسش میره


نمی ترسم اگه گاهی، دعامون بی اثر میشه


همیشه لحظه آخر ، خدا نزدیک تر میشه


تو رو دست خودش دادم، که از حالم خبر داره


که حتی از تو چشماشو، یه لحظه بر نمی داره


تو امید منی اما، داری از دست من میری


با دستای خودت داری، همه هستی مو می گیری


دعا کردم تو رو بازم، با چشمی که نخوابیده


مگه میذاره دلتنگی، مگه گریه أمون میده


مریضم کرده تنهایی، ببین حالم پریشونه


من اونقدر اشک میریزم، که برگردی به این خونه


حسابش رفته از دستم، شبایی رو که بیدارم


شاید از گریه خوابم برد، دَرا رو باز می ذارم...



 


2/5/89::: 7:28 ع
نظر()
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ دعای توست نسیبم که آبرودارم-بدون لطف وعطایت مدام درخطرم برای اینکه بیایی نکرده ام کاری-مرا ببخش برایت همیشه دردسرم اگرچه نزدتوبی آبروتر ازمن نیست-خوشم به نوکری مادرتومفتخرم عرض تسلیت شهادت بانوفاطمه زهرا(س)محضرآقاامام زمان(عج)
+ با سلام خدمت شما بزرگوار .چه لطیف است حس آغازی دوباره،و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!و چه اندازه شیرین است امروز...روز میلاد... روز تو!روزی که تو آغاز شدی! تولدتان مبارک