سفارش تبلیغ
طرح 24000 شهید
دست خط ...
[ و از معنى لا حول و لا قوة إلاّ باللّه از او پرسیدند ، فرمود : ] با وجود خدا ما را بر چیزى اختیار نماند و چیزى نداریم جز آنچه او ما را مالک آن گرداند . پس چون ما را مالک چیزى کرد که خود بدان سزاوارتر است تکلیفى بر عهده‏مان گذاشته و چون آن را از ما گرفت تکلیف خود را از ما برداشته . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
دوکوهه ، راهیان نور ، مشهد ، پلاک ، حسینیه ، حاج همت ، خدا ، شهدا ، گردان ، تخریب ، مرضیه پژمان یار ، زیارت ، غرب ، عید ، میلاد ، امام رضا ، مادر ، هنرمندان ، حجاب ، سفر ، دعا ، دل ، امام ، شب ، آوینی ، نماز ، اروند ، انتظار ، رزم شبانه ، عطر ، پله ، حسین ، مهمون ، بلاگ ، خادم ، خاطره ، ازدواج ، محمودوند ، حج آقا رحیم ارباب ، فتح المبین ، همایش عفاف ، تقوا ، عملیات ، فکه ، بابا ، رمضان ، جبهه ، آموزش ، راوی ، شهید ، جمعه ، صبح ، دکتر ، سردار ، علی ، آه ، یا علی ، احمد متوسلیان ، جنگ ، مهمونی ، حرم ، عسگری ، احمدی ، رسول الله(ص) ، انگشت ، زخمی ، جواد اکبری ، سیف الله مرتضوی ، عباس ، سجاد ، شیعه ، چشم ، خال ، هزار ، قرآن ، مسلمان ، شجره طیبه ، کلام خدا ، امام خمینی ، نگاه ، بصیرت ، پلاکهای چروک خورده ، صلوات ، مین ، والمری ، پازوکی ، روز ، رجب ، گلزار ، سید مسعود رشیدی ، دست خودم ، رمل ، درس عبرت ، زندگی ، تجربه ، گردان تخریب ، لشکر 27 ، نخود ، تانک ، لوله ، ریگ ، اردوو ، مرصاد ، بازار ، خرید ، نخرید ، شام ، دریاچه ، وزوایی ، ثارالله ، اجتهاد ، پابرهنه ، هدف ، افتتاحیه ، اصفانی ، نامه ، رقیه ، صاحب الزمان(عج) ، عیدفطر ، عفاف ، حیا ، توهم ، دو کوهه ، فروردین ، بسیجی ، جاویدالاثر ، اتوبوس ، اسلام ستیزی ، قرآن سوزی ، صهیونیست ، آقا ، امروز ، موزه ، خرمشهر ، عکاس ، مقایسه ، تخریبچی ، اباصالح(عج) ، ال یاسین ، آل یاسین ، مدیر ، محمود احمدی نژاد ، بسم الله ، جان ، سلام ، تفحص ، غیرت ، عشق ، دامن زهرا ، دست و پا ، عشقولانه ، مرخصی ، کسر کار ، بلاگ، پلاک، راهیان نور، شهید علم الهدی، سید، کمیل،ندبه، گریه ، سوز دل ، ناله ، ماه رمضون ، بلاگ، پلاک، راهیان نور، بستنی، بهداشت،مسمومیت ، فارس الحجاز ، کوثر ، زن ، کوچه ، پسر کوچکش ، کمر ، فاطمیه ، مصطفی چمران ، دهلاویه ، شهادت ، کلاس ، چیطوری ، حواس ، حاشیه ، پادگان ، پیامبر ، یوخده ، زائر ، اکسیژن ، مارمولک ، عکس ، کوله پشتی ، دفتر توسعه وبلاگهای دینی ، کرایه ، سردار عسگری ، آدم ، آتش بس ، منت ، ادعا ، تفنگ ، باغ ، فرشته ، درس ، دستمال ، اذون ، لر ، خون ، گردن ، مربی ، اصفهانی ، تهران ، قم ، اصفهان ، گلزار شهدا ، سیدحسین ، سید مسعود ، شله زرد ، کیک ، شیرینی ، شکلات ، پهلوان ، رفیق ، مدیر عامل ، سال 1388 ، خرداد ماه ، بیست و دوم ، دین ، مذهب ، رنگ ، نقاب ، پناه ، اولی ، مرگ بر اسرائیل ، سید ، منافق ، سبز ، آب ، دارت ، حسادت ، شلمچه ، زخم ، پهلو ، سکه ، بازار سکه ، معراج ، یادم بدین ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :58
بازدید دیروز :554
کل بازدید :172907
تعداد کل یاداشته ها : 391
5/12/90
8:8 ص
موسیقی
مشخصات مدیروبلاگ
 
پاک روان[136]
دست خطم ؛ هنوز مشکل داره ... در حال تمرین هستم

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
حکومت نظامی نهِ/ دی/ هشتاد و هشت ای نام توبهترین سر آغاز رنگارنگه نگاه هشتم زنده یاد * آه از بهار بی یار* عشق الهی آغاز راه @@@ استشهادی @@@ مدرسه ابتدایی پسرانه غیر دولتی امام هادی (ع) سبزوار ستاد مردمی حمایت از تحریم کالاهای صهیونیستی مهندسی ابزار دقیق بازگشت به خویشتن شیم سبز هیئت کریم آل طاها - قم «نجوای شبانه» نوشت گاه میم سین مهندسی متالورژِی خون شهدا تخریبچی... مجله التکرونیکی وبلاگ های پایگاه شهید سیدمصطفی خمینی(ره) منطقه ممنوعه شکوفه های زندگی پر پرواز مادر . : آدم و حوا : . کشکول حقوق و حقوقدانان انعکاس برای اولین بار ... شروق سجاده ای پر از یاس پیاده تا عرش بوستان نماز مشهد وبلاگ رمز دشمن شناسی صبح مشتاقان پژوهش در تفسیر پاک دیده آخوندها از مریخ نیامده اند!!! مولا کلبه ای برای دست نوشته های من آبدارچی پارسی بلاگ فرشتگان رنجور ● بندیر ● کبو ترانه . تا بام ملکوت یا زهرا(س) آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام حسین عاشق ترین عاشقان اشعار و داستانهای عاشقانه خط بارون ثانیه شب مهتابی دلنوشته-قلمدون بچّه شهید (به یاد شهدا) شب نوشت ... حبل المتین ... (( همیشه با تو )) آخرین منجی صفاسیتی امیدزهرا کلام دل یک طلبه با عبای مشکی بی عینک غریب روزگار یوسف زهرا من هیچم مشکوه مرصاد اسکی روی نور مذهبی.سیاسی.فرهنگی حرف دل وجنات تجری من تحتها الانهار آقاجون سلام تارنما حسن تنهاترین سردار دنیاست گفتگوی دوستانه شیعه مذهب برتر کبوتر امام رضا یاران آسمانی به سوی آینده سبز مفرد مؤنث غائب مسیر رند یکدلی در سفر زندگی کجایند مردان بی ادعا؟ خانه آرزو تعقل و تفکر شهری در آسمان صور اسرافیل موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران دسته کلید ماه شب چهارده منیف شفاعت مذهب بروبچ انتظار وبلاگ شخصی سمانه بروجردی نوشته‏های یک من! چاپارنامه ::::: نـو ر و ز ::::: مرگ شب کجائید ای سبکبالان عاشق مرکز فرهنگی شهید آوینی نهج البلاغه اقلیما آرزوی فاطمه حرفای خودمونی من سلام آقا معبر در هوای دوست مقام عشق شرهانی دکتر آقاتهرانی هنر جنگ دل گویه های یک مجاهد وصال یار ** نشانه ** یادداشتهای یک خبرنگار واحد مهندسی فروش-شرکت آبرون خاطرات یه پشت کنکوری حدیثان زیباترین شکیب زبان سرخ پسر یک روحانی خورشید بارانی کاریکاتوریست مجازی فدایی رهبر علی رضا قزوه


نصفی شبس.
شبی جمعه. یه گوشه ی حرم حضرت معصومه (سلام الله) نیشستم آ دارم به نوحه سراییِ مداحی که داره برای آقاش- سیدش- رئیس مذهبش- حضرت امام حعفر صادق(علیه السلام) عزاداری میکنه, گوش میکنم. دستم توو آتلس. آخه امروز خداوندِ رحمان و رحیم یه درسی بزرگم داد. میدونی چه درسی؟؟؟؟



امروز ظهر وقتی وارد شهر قم شدم, یکراست اومدم حرمِ حضرت, چند دقیقه ای تا اذانی ظهر مونده بود. وضو گرفتم آ خودما رسوندم به صفی نماز جماعت. نیشستم توو صف. خب اکثراً مهمون بودند آ نمازا عینی خودم شکسته.
با دو رکعت اولِ نماز ظهرِ جماعت , نمازی ظهرما خوندم... با دو رکعت بعدی ... یوخده فکر کردم آ نیتی نمازی قضا کردم...
با خودم گفتم:صف جلویی ها همه مسافرن, ممکنه صفی جماعت وصل نشه. البته همون وقت توو ذهنم گذشت که :خانوم! اذانا که میگن, اول نمازی واجبا بوخون. که به شوما واجبس. آ بعدش نمازی قضا آ مستحب. چون ممکنه دیگه مهلتی نداشته باشی. آ وقتی برا شوما پیش نیاد. ولی بازم همونجا با خودم گفتم: من!!؟ من که تا عصر اینجام. حالا.. حالاها وقت دارم. بعدی نمازی عصرمم وایمیسم آ با جماعت نمازی قضا میخونم.
اینا از توو ذهنم گذشت........... نمازی ظهر جماعت تموم شد. خاستم بلند بشم, چادورما بکشم روو سرم که ...............


(خلاصه : کتفم از جا در رفت.... آ من مشغولی آه و ناله... آ اورژانس آ بیمارستان آ رادیولوژی آ دکتری اورتوپد آ .... اینا شدم) خداوند متعال , حالیم کردکه , چندان هم به خودت مطمعن نباش.شاید این آخرین نفسی باشه که میکشی. شاید این لحظه ی آخر باشه.این حرفا شامل حال شومام میشه.
شومام بله حچ خانوم....



و اما....


ظهر از بیمارستان که برگشتیم حرم. حج آقا آ حچ خانوم, سری اینکه ناهار چی چی بخوریم داشتن مشورت میکردن. حج آقا داشتن آدرسی رستورانیا میدادن که چلوخورش سبزیش آ چلو خورش قیمه ش عالیس , حچ خانومم پاشونا توو یه کفش کرده بودن که نه, من برنج نی می خوام, چندسیخ کباب بیگیریم برا ناهار. این وسط حچ خانوم از من پرسیدن: خانوم پاکروان شوما چه برنامه ای برای ناهار داشتی؟عرض کردم, من به سبکی اصفانیا باری سفر میبندم- سبک آ مفصل-ناهارم بیسکویت آ آبمیوه, یا یه لقمه نون آ پنیر.
پیشنهادی برنامه ی ناهار من از دو طرف موردی قبول قرار گرفت آ حج آقا رفتن برای خریدن نون آ پنیر . من آ حچ خانومم رفتیم که توو صحنی آیینه منتظر بمونیم. چه صحنی بود!!!!!!!!! صحنی آیینه حرم حضرت کلاً زیر آ روو شده بود. عملیاتی عمرانی کامل آ جامع. اما خب ما همونجا وعده کرده بودیم. باید میموندیم. نیشستیم یه گوشه رووبروو خانوم. منتظر... تا اینکه بعدی چند دقیقه حج آقا با یه نون سنگک آ پنیر آ یه دوغ آ یه هندونه گرد آ توپل مپل از راه رسیدن.........واااااای خیلی باحال بود.


رفتیم تو یه صحنی دیگه که یوخده خلوت تر باشه. یه گوشه یه سفره کاغذی پهن کردیم آ جادون خالی . نون آ پنیری خوردیم که خیلی چسبید. دوغم کناری سفره بود.... مونده بود هندونه . حچ خانوم که بسیار محکم آ جدی مخالف برش هندونه بودن, ولی حج آقا عاقبت, کاری خودشونا کردن. رفتن بیرونی حرم آ بعدی چند دقیقه با دوتا ظرفی یه بار مصرف به دست اومدن. دربی ظرفارا باز کردن بَه ....


جادون خالی آی چسبید.......آی چسبید.


2/7/90::: 8:51 ص
نظر()
  
  

میدونی 72 تن ایستاده بودم. توو آفتاب. آفتاب خوردم، خوردم، خوردم..... تا دم دمای ظهر بود که سواری اتوبوس شدم . اگه از میدونی 72 تن بخوای سواری اتوبوس بشی برا اصفان کرایه از 3 تومن هست تا 5-6 تومن. هر چی عشقشون بکشه.........
کناری حج خانوم خالی بود.دوست داشتن نشستم کنارش. حج خانوم پرسید : اینجا کوجاس؟ عرض کردم: قم. داشتم از شهر قم، از شهر خانمم میزدم بیرون. نشسته بودم کنار یه حج خانوم که رفتار آ منشش عینی خانوم جونی خدابیامرزی خودم بود.
دلم میخواست بیگیرم تو بغلم آ ببوسمش. حج خانومم داشت از خوبی راننده تعریف می کرد. از اینکه از ساعتی 7 که از تهرون راه افتادن، یه ضرب اومدن آ اینجا اولین جاییس که وایسادن. اما عوضش اون ماشینی که باشش از اصفان اومدس تهرون همینجور دقه به دقه وایمیسادس................ هنوز از قم دور نشده بودیم که اتوبوس برای نماز آ دست به آب نگه داشت.حالشا نداشتم برم پایین. ولی حج خانوم میخواست بره دست به آب. منم رفتم پایین تا به یکی دوتا از بروبچ تلفن بزنم. نمیدونم چقدر گذشت که حج خانوم به یه پلاستیک پری سوغاتی اومد. فداش بشم، منو که دید اومد طرفم . پرسید حج خانوم جای دیگه هم نگه میداره؟ عرض کردم : فکر نکنم حج خانوم.
سوهانایی رو که برا بروبچا خریده بود درآورد آ همه را بشم نشون داد..............سوهان لقمه ای. سوهان کنجدی. یوخدم نرمی................. همشا بهم نشون داد آ پرسید اینا خبس؟آخه اوندفعه که خرید کرده بودم بچا دوس نداشتن. گفتن خب نیس.
تک تکشونا درآورده بود . جمعشون کردم آ گذاشتم توو پلاستیک آ عرض کردم حج خانوم دسستون درد نکنه. حتما دوست دارن. خبس حج خانوم. بفرمایید بریم. دری اتوبوسا باز کردم بفرمایید بفرمایید........
داشتم با خودم زمزمه می کردم: ای یادگار عطرت طه بیا بیا
ای نور چشم حضرت زهرا بیا بیا
ای مونس شکسته دلان کن عنایتی
از بهر دلنوازی دلها بیا بیا
جانهای عاشقان تو کانون ماتم است
کی یابد این قلوب تصلی ، بیا بیا .........آقاجان ........یابن الحسن..........
از اونطرفم حج خانوم شروع کرده بود برام تعریف می کرد که مالی دولت آبادس. همونجا که امامزاده محمود آ امامزاده نرمی هستن.


پسر آ عروسی حج خانوم یکی درمیون به موبایلش زنگ میزدن آ باشش وعده میکردن تا به محضی اینکه رسید ترمینال بیان دنبالش. ساعتی یکم و نیم بود رسیدیم. اصفان. طبق معمول اتوبوسا رفته بودن برای برنامه ی نماز جمعه آ توو ایستگاهی اتوبوس واحدم که قل قله...... رو صندلیای ایستگاه جا برای نشستن نبود. بعدی نیم ساعت پام خسته شده بود. رفتم نیشستم رو نرده های کنار پیاده رو. همون اول که روش نشستم متوجه تمیزیشون شدم. آ با خودم گفتم دست مسئولای خدمات شهرداری منطقه شون طلا . چه باحال. چقدر به تمیزی محیط و اطراف ترمینال اهمیت میدن.....اما وقتی اتوبوس رسید آ به سختی از جا بلند شدم. یه نیگاه به چادر رنگی خودم کردم آ یه نظر به دختر بغل دستیم که نگاهش ...........نگاه عاقل اندر سفی بود.


28/8/89::: 10:4 ص
نظر()
  
  

شب جمعه را در پناه دختر امام موسی کاظم- خواهر ضامن آهو- حضرت فاطمه معصومه(س) گذراندم.


نیسم یه گوشه ایون آیینه.روبه قبله - همچین که خانم دستی راسم بودن. دیدم شبی جمعه س آ دلم همچین هوا دعا کمیلا کردس. بسم الله........جادون خالی صفایی داد. همش حرفی دل بود با خودی خدا. بعدی دعا آ دردودل با خودی خداوندی رحمان و رحیم. روما کردم به خانم آ از عمق جان تبریک عرض کردم.میلادی خودشون آ میلاد برادر بزرگوارشون امام رضا (ع) را . ...............هرچی دوروبرما نیگاه میکردم همه مشغولی دردودل با خانم بودن..... هرکسی با زبون آ لهجه خودش.


شبی خوب آ خوشی بود. در آغوشی گرم آ آروم آ معطر. دلم هوای زیارت امام رضا رو داره ..........هی هی هی ......


dubpbegzfhsgawehjv.jpg


صبح در محضر بانو با نوای دعای ندبه با آقام-امام زمانم-اباصالح المهدی(عج) به درد و دل نشستم. راستش خجالت زدم. خیلی وقتس نشده برم جمکران. چندین بارس میام قم آ ....... خجالت زدم. نمی دونم چی بگم شاید از بیلیاقتیمس آ راهم ندادن..... پا دعا ندبه که نشسته بودم اولش خیلی احساسی سرافکندگی داشتم............ اما آقا و سرورم مهربانن آ به روو آدم نمیارن.


جاتون خالی............یاد خیلیا بودم. یاد همه بروبچ وبلاگی


23/7/89::: 11:27 ع
نظر()
  
  

ساعت 10 -22 بود . برای رفع خواب آلودگی   پاشدم یه گشتی بزنم دوری حرم. پا حوض آ آب بازی بچه ها و بزرگترای بچه ها . دور تا دور صحن ها و آدمای جور واجوری که نشسته بودن آ مشغولبودن (یا به زیارت یا به شام خوردن یا به گپو گفتگوهای خودمونی یا به دل دادن به خانوم......) یه زنگ زدم به مشدی فاطمه که حالا دیگه باید رسیده فرودگاه. با آه و ناله جوابی سلام داد آ از همون اول برام تعریف کرد که توو راهی که میرفته  فرودگاه برای پرواز به مشهد تصادف کرده آ صورتش کلی زخم آ زیلی شده...... بنده خدا نمیدونستم چیکار کنم.... یوخده سربه سرش گذاشتم آ خندوندمش تا بلکی یوخده بخندد آ این مایچا صورتی له شدش از هم واز شه. بهش یادآوری کردم که یادش نره سلام منو به آقا امام رضا برسونه. تا منم اینجا به یادش باشم.


اوخی دلم برا فاطمه سوخت. بنده خدا با چه سختی داشت برای یه شب زیارت امام رضا می رفت مشهد. ولی خب خوشا به احوالش که لایق زیارت شده بود. آه از دل سیاه من. فاطمه عکاس هم مشهدس . خانم نغوی هم مشهدس ......... این چند روز با هرکی تماس میگرفتم مشهد بودس.  


نشسته بودم توو صحنه آیینه آ مفاتیح دستم بود. دیدم اگه منظور با خدا حرف زدن باشه توو مفاتیح هیچی به اندازه ی جوشن کبیر حال نمیده. اگه قرار باشه بشینم روو به قبله آ بخوام به درگاه الهی سرکی بکشم آ دلی سبک کنم . بهترین کلام. کلام جوشن کبیرس. بسم الله.


 


16/7/89::: 8:2 ص
نظر()
  
  

5شنبه تعطیل بودیم. با خودم گفته بودم از این تعطیلات بهترین استفاده رو باید کرد تا شیرینی تعطیل شدن روز پنج شنبه به دلم بمونه. خیلی دلم میخواست یه شبه مشهد برم و برگردم ولی......یوخده ولخرجی کرده بودم آ جیبم خالی شده بود. با خودم گفتم ، بدو بریم قم تا خانوم فاطمه ی معصومه هنوز راهت میدن.
صبح ساعت 11 بود که با زنگ همکار گرامی از جا بلند شدم(بندگان خدا مجبور بودن شیف کار کنن) ازم پرسید پنج شنبه خود را چگونه گذراندی؟ عرض کردم به بهترین حالت، یعنی به خواب. ......
دیگه بیدار شده بودم. کم کم از جا بلند شدم آ مشغولی شستنی جوراب آ روسری آ ... مامان پرسید مگه نمیخواستی بری ؟ ساعتا نیگاه کردم دیدم .به به ....ساعت 12 آ نیمس آ من هنوز بلیط نگرفتم. برا ساعتی 2 بعداز ظهر بلیط گرفتم. ساعتی 1 آ نیم توو ترمینالی کاوه.


نیم ساعت به اذونی مغرب دمی حرم بودم. گرمای آغوش خانم رو احساس میکردم. صدا اذون میومد آ من دلم میخواست اول نماز بخونم تا یوخده رنگ آ رووم عوض بشه تا رووم بشه سرم رو بزارم به آستانه حرم آ با خانومم دردودل کنم.دورآورما که نگاه میکردم همه مشغول بودن ....... همه آماده اقامه نماز جماعت. وای وای وای که ردیفی جلو من 3تا بچه همش ورجه-وورجه می کردن آ مشغولی بازی.... خیلی تلاش کردم تا بلکی اینا حواسما پرتی خودشون نکنن.


 


 


 


 


 


 



 


 بعد از نماز قرآن رو باز کردم آ با سوره الرحمن دلما یوخده صفا دادم،آدم با سوره الرمن انگار دلش باز میشه. انگار زبونش برا خدا خدا کردن باز میشه انگار ...... قرآن رو خوندما بعدشم یوخده دست به آسمون شدم..... آ یه یا علی گفتم تا برم سمت رواق اصلی آ زیارت. ولی دیدم باید فکری شام آ صبحانه آ ...اینا باشم با شیکمی گشنه که نیمیشه رفت مهمونی. (اما خب ما اصفانیا عادت نداریم زیاد خرجی شکم کنیم. یه بستنی+آب میوه+4 تا کلوچه که هم شام بشه هم صبحانه)


 


 


 



 


 


 


 


در آستانه در ایستادم آ سلامی دوباره دادم. حرف که زیاد داشتم برا خانوم .ولی اولش مونده بودم : وقتی اذنی دخول گرفتم آ قدم به حرم گذاشتم جلو خانوم که ایستادم مونده بودم بعد از سلام آ عرض ادب چیطور سری حرفا با خونوم باز کنم........؟ همش با خودم میگفتم :


همچون انارخـون دل از خـویش می خوریم
غم پروریم،حوصله شرح قصه نیست....
خانوم دلم نمی خواد همش به نق زدن بگذره...


نشستم :آ شاید نیمساعت فقط نگاهم قفل شده بود به خانوم آ زائراشون. کم کم زبونم وا شد آ از خستگیام گفتم. از اینکه صبح تا شب باید با یه مشت آدمی سر کنم که دیگه بعضی وقتا با طعنه هاشون حوصله مو سر می برن. منم گاهی میزنم به سیم آخر آ یه تیکه گنده که تمام شخصیتشون رو له کنه بهشون میندازم........


خانوم یاددونس اون روز، یه بنده خدایی چپ چپ بهم نگاه میکرد و می گفت:


دل خوش از آنیم که حج می رویم    غافل از آنیم که کج می رویم.


کعبه به دیدار خدا میرویم     او که همینجاست کجا میرویم
حج بخدا جز به دل پاک نیست   شستن غم از دل غمناک نیست
دین که به تسبیح و سر وریش نیست    هرکه علی گفت که درویش نیست
صبح به صبح در پی مکر و فریب      شب همه شب گریه و امن یجیب


خب شوما بگین من با این جماعت چیطوری سر کنم. آدمی که خودش دلسوخته س آ جنگ زده... سختی کشیده ای که این جماعت لجن زده ی سبز از بس زیر گوشش وزوز کردن حالا دیگه این روزها اون هم ،همه سختیهاش رو حاصل و نتیجه این نظام و انقلاب و امام و .... میدونه. آدمی که خودش رو به خاطر ایران موندن و ایران زندگی کردن ، یه ایرانی بدبخت و عقب افتاده و .... میدونه و همه اونهایی که کمی ظاهرشون رنگ مذهبی هم داشته باشه مایه ی این عقب افتادگی 


یا .... خانوم یادتونه، چه شاخی در آورده بود آ چه نگاه عاقل اندر خل و چلی میکرد به من وقتی به عنوان اظار نظر در مورد مطالبی که رئیس محترم شرکت تووی پانل زده بود جهت تمسخر کلمه به کلمه حرفای مسئولین این مملکت ، فقط یه کلام عرض کردم نه بابا اینا ارزش خوندن ندارن. این رئیس که همیشه مزخرف مینویسه .


خانومم. به خدا نه اینکه حرف درست و معقول برای جواب بهشون نداشته باشم. دارم . ولی راستش نکته اینجاس که حوصله ندارم. خستگی کار و ...... یه وقتایی خب از دست آدم در میره.......اومدم اینجا . امشب رو عشق و حال . تا بلکی فردا کلا با روحیه دیگه برگردم  ولایت...



12/7/89::: 8:52 ص
نظر()
  
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ دعای توست نسیبم که آبرودارم-بدون لطف وعطایت مدام درخطرم برای اینکه بیایی نکرده ام کاری-مرا ببخش برایت همیشه دردسرم اگرچه نزدتوبی آبروتر ازمن نیست-خوشم به نوکری مادرتومفتخرم عرض تسلیت شهادت بانوفاطمه زهرا(س)محضرآقاامام زمان(عج)
+ با سلام خدمت شما بزرگوار .چه لطیف است حس آغازی دوباره،و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!و چه اندازه شیرین است امروز...روز میلاد... روز تو!روزی که تو آغاز شدی! تولدتان مبارک