سفارش تبلیغ
مرکز داده تبیان
دست خط ...
دانش، بهترین زیبایی است . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
دوکوهه ، راهیان نور ، مشهد ، پلاک ، حسینیه ، حاج همت ، خدا ، شهدا ، گردان ، تخریب ، مرضیه پژمان یار ، زیارت ، غرب ، عید ، میلاد ، امام رضا ، مادر ، هنرمندان ، حجاب ، سفر ، دعا ، دل ، امام ، شب ، آوینی ، نماز ، اروند ، انتظار ، رزم شبانه ، عطر ، پله ، حسین ، مهمون ، بلاگ ، خادم ، خاطره ، ازدواج ، محمودوند ، حج آقا رحیم ارباب ، فتح المبین ، همایش عفاف ، تقوا ، عملیات ، فکه ، بابا ، رمضان ، جبهه ، آموزش ، راوی ، شهید ، جمعه ، صبح ، دکتر ، سردار ، علی ، آه ، یا علی ، احمد متوسلیان ، جنگ ، مهمونی ، حرم ، عسگری ، احمدی ، رسول الله(ص) ، انگشت ، زخمی ، جواد اکبری ، سیف الله مرتضوی ، عباس ، سجاد ، شیعه ، چشم ، خال ، هزار ، قرآن ، مسلمان ، شجره طیبه ، کلام خدا ، امام خمینی ، نگاه ، بصیرت ، پلاکهای چروک خورده ، صلوات ، مین ، والمری ، پازوکی ، روز ، رجب ، گلزار ، سید مسعود رشیدی ، دست خودم ، رمل ، درس عبرت ، زندگی ، تجربه ، گردان تخریب ، لشکر 27 ، نخود ، تانک ، لوله ، ریگ ، اردوو ، مرصاد ، بازار ، خرید ، نخرید ، شام ، دریاچه ، وزوایی ، ثارالله ، اجتهاد ، پابرهنه ، هدف ، افتتاحیه ، اصفانی ، نامه ، رقیه ، صاحب الزمان(عج) ، عیدفطر ، عفاف ، حیا ، توهم ، دو کوهه ، فروردین ، بسیجی ، جاویدالاثر ، اتوبوس ، اسلام ستیزی ، قرآن سوزی ، صهیونیست ، آقا ، امروز ، موزه ، خرمشهر ، عکاس ، مقایسه ، تخریبچی ، اباصالح(عج) ، ال یاسین ، آل یاسین ، مدیر ، محمود احمدی نژاد ، بسم الله ، جان ، سلام ، تفحص ، غیرت ، عشق ، دامن زهرا ، دست و پا ، عشقولانه ، مرخصی ، کسر کار ، بلاگ، پلاک، راهیان نور، شهید علم الهدی، سید، کمیل،ندبه، گریه ، سوز دل ، ناله ، ماه رمضون ، بلاگ، پلاک، راهیان نور، بستنی، بهداشت،مسمومیت ، فارس الحجاز ، کوثر ، زن ، کوچه ، پسر کوچکش ، کمر ، فاطمیه ، مصطفی چمران ، دهلاویه ، شهادت ، کلاس ، چیطوری ، حواس ، حاشیه ، پادگان ، پیامبر ، یوخده ، زائر ، اکسیژن ، مارمولک ، عکس ، کوله پشتی ، دفتر توسعه وبلاگهای دینی ، کرایه ، سردار عسگری ، آدم ، آتش بس ، منت ، ادعا ، تفنگ ، باغ ، فرشته ، درس ، دستمال ، اذون ، لر ، خون ، گردن ، مربی ، اصفهانی ، تهران ، قم ، اصفهان ، گلزار شهدا ، سیدحسین ، سید مسعود ، شله زرد ، کیک ، شیرینی ، شکلات ، پهلوان ، رفیق ، مدیر عامل ، سال 1388 ، خرداد ماه ، بیست و دوم ، دین ، مذهب ، رنگ ، نقاب ، پناه ، اولی ، مرگ بر اسرائیل ، سید ، منافق ، سبز ، آب ، دارت ، حسادت ، شلمچه ، زخم ، پهلو ، سکه ، بازار سکه ، معراج ، یادم بدین ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :469
بازدید دیروز :218
کل بازدید :172764
تعداد کل یاداشته ها : 391
4/12/90
6:57 ع
موسیقی
مشخصات مدیروبلاگ
 
پاک روان[136]
دست خطم ؛ هنوز مشکل داره ... در حال تمرین هستم

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
ای نام توبهترین سر آغاز حکومت نظامی رنگارنگه نگاه هشتم زنده یاد * آه از بهار بی یار* عشق الهی آغاز راه @@@ استشهادی @@@ مدرسه ابتدایی پسرانه غیر دولتی امام هادی (ع) سبزوار ستاد مردمی حمایت از تحریم کالاهای صهیونیستی مهندسی ابزار دقیق بازگشت به خویشتن نهِ/ دی/ هشتاد و هشت شیم سبز هیئت کریم آل طاها - قم «نجوای شبانه» نوشت گاه میم سین مهندسی متالورژِی خون شهدا تخریبچی... مجله التکرونیکی وبلاگ های پایگاه شهید سیدمصطفی خمینی(ره) منطقه ممنوعه شکوفه های زندگی پر پرواز مادر . : آدم و حوا : . کشکول حقوق و حقوقدانان انعکاس برای اولین بار ... شروق سجاده ای پر از یاس پیاده تا عرش بوستان نماز مشهد وبلاگ رمز دشمن شناسی صبح مشتاقان پژوهش در تفسیر پاک دیده آخوندها از مریخ نیامده اند!!! مولا کلبه ای برای دست نوشته های من آبدارچی پارسی بلاگ فرشتگان رنجور ● بندیر ● کبو ترانه . تا بام ملکوت یا زهرا(س) آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام حسین عاشق ترین عاشقان اشعار و داستانهای عاشقانه خط بارون ثانیه شب مهتابی دلنوشته-قلمدون بچّه شهید (به یاد شهدا) شب نوشت ... حبل المتین ... (( همیشه با تو )) آخرین منجی صفاسیتی امیدزهرا کلام دل یک طلبه با عبای مشکی بی عینک غریب روزگار یوسف زهرا من هیچم مشکوه مرصاد اسکی روی نور مذهبی.سیاسی.فرهنگی حرف دل وجنات تجری من تحتها الانهار آقاجون سلام تارنما حسن تنهاترین سردار دنیاست گفتگوی دوستانه شیعه مذهب برتر کبوتر امام رضا یاران آسمانی به سوی آینده سبز مفرد مؤنث غائب مسیر رند یکدلی در سفر زندگی کجایند مردان بی ادعا؟ خانه آرزو تعقل و تفکر شهری در آسمان صور اسرافیل موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران دسته کلید ماه شب چهارده منیف شفاعت مذهب بروبچ انتظار وبلاگ شخصی سمانه بروجردی نوشته‏های یک من! چاپارنامه ::::: نـو ر و ز ::::: مرگ شب کجائید ای سبکبالان عاشق مرکز فرهنگی شهید آوینی نهج البلاغه اقلیما آرزوی فاطمه حرفای خودمونی من سلام آقا معبر در هوای دوست مقام عشق شرهانی دکتر آقاتهرانی هنر جنگ دل گویه های یک مجاهد وصال یار ** نشانه ** یادداشتهای یک خبرنگار واحد مهندسی فروش-شرکت آبرون خاطرات یه پشت کنکوری حدیثان زیباترین شکیب زبان سرخ پسر یک روحانی خورشید بارانی کاریکاتوریست مجازی فدایی رهبر علی رضا قزوه

هنوز خاطره ی جبهه ها خالی نیست
شلمچه ز آن همه شب زنده دار خالی نیست


هنوز ساحل ولفجر هشت خونین است
جبین آب زان همه اشک و آه پر چین است


هنوز خاک شلمچه خون به دل دارد
ز حفظ آن همه خورشید خون به دل دارد


خروش سینه زنان هویزه میشنوی ؟
صدای قاری قرآن ز بین نیزه ها میشنوی ؟


تبسمی بنما ای فکه هر دو تنهاییم
چگونه بعد شهیدان هنوز پا بر جاییم .


تو ای شهید که نامت خلاصه ی پاکیست
چقدر پیرهن خاکی تو افلاکیست


به استخوان و پلاک شکسته ات سوگند
به جان مادر پهلو شکسته ات سوگند


دلم ز هجر تو دوست شعله ور شده است
ز استخوان تو ای دوست قلبم شکسته تر شده است
************************


در حال خوردن شام و آغاز مبحث چگونگی برنامه ی بیدار باش فردا صبح هستیم .
سارا: یکی یکی هر کس بیدار میشه . اعمال بهداشتی انجام میده . وضو میگره . بعد بیاد نفر بعد رو بیدار کنه . یک نفر یک نفر تا شلوغ نشه .
خدابیامرز: یک نفر فریاد میزنه سوسک . یا فریاد میکنه . موش . کفایت میکنه .
این وسط یک نفر برای خوابیدن دنبال جهت قبله میباشد !!!!!!!!!!! جهت ریا هم شده . دنبال درجه ی دقیق قبله میباشندددددد !!!!!!!!!!!! ( عجب روزگاریه . جلل خالق )
سرکار خانم خدابیامرز . می پرسند خانمها شامشون رو خوردن تا یک خبر بدهم بهشون ؟
بلند می پرسم : چه جانوری توی غذا رویت شده ؟
می فرمایند : مگه قرار بوده همش خبر بد بدهیم بهتون ؟ بعد از مکثی پر معنی می فرمایند . جناب آقای حسین پور (حفظ کم الله )!!!!!!!! معذرت خواهی فرمودند . بخشش از بزرگان است .


و بزرگان یکی یکی می بخشند . چیکار کنیم . بزرگواریم دیگه . کاریش نمیشد کرد.
و بزرگان یکی یکی می بخشند . چیکار کنیم . بزرگواریم دیگه . کاریش نمیشد کرد . می دونی . ما فعلا در یک سفر معنوی هستیم . و از معنویت مالامال . پس الآن بهتر هستش که جماعت نمرودیان بخشش ما بانوان عالمه را ببینند . باشد که بار دیگر بهتر برنامه ریزی کنند . حالا بزار برسیم به دیار خودمون به وقتش اطلاع رسانی هم میکنیم . حالا مگه فقط همین بنده خدا مسئول بوده ؟ پس بقیشون چیکاره بودن ؟ جللللللل الخالق . پروردگارا در این سفرها انسان با چه موجوداتی که آشنا نمیشه . دلم این وسط میسوزه برای بابا بزرگ اردو . که خانواده ی محترمه ایشان هم سنگ صبور ما جماعت بانوان بزرگمنش بودن . خداوند عوض خیر دهاد به همگی عزیزان .


 


 


16/2/86::: 6:49 ص
نظر()
  
  

قراره کنار اروند بریم . خوشحالم . بغضی خاموش در گلوم سنگینی میکنه . ولی ......... صبوری میکنم .


اسم اروند رو که میشنوم . دلخوش میشم . روی صندلی اتوبوس که میشینم .


اول از حاجی ( حاج همت- عکسش به شیشه مقابلم زده شده) تشکر میکنم . حاجی تشکر . دستت طلا . آهی میکشم . سرد و سنگین . همسفرم نگران برمی گرده طرفم : چیزی شده ؟ اتفاقی افتاده ؟ حالت خوبه ؟ ..... آروم اشاره میکنم که اتفاق خاصی نیست ....


منتظرم ... چشمم به جاده دوخته میشه . انتظار .....انتظار .....انتظار ...... طولانی می شه . شب به نیمه می رسه . و ما نمی رسیم . راه طولانی تر از اونی می شه که تصورش رو میکردم .


زمزمه هایی تلخ بگوش می رسه . که خبر از بالا اومدن آب اروند و آب گرفتگی جاده و .... و اینکه مجبوریم برگردیم . اینکه برنامه ی اروند کنسل شده . چشمم به حاجی میوفته . و زبانم کلامی برای بیان نداره .............. حاجی؟؟؟....



کربلای جبهه ها یادش بخیر


2/2/86::: 12:52 ع
نظر()
  
  

دعوتنامه ها که امضاء شده به ایمیل های قلبمان گسیل شد . همه بطور خودکار برنامه هاشون برای راهی شدن مرتب شد .


راهی که شدند . قلبهایی که تپشهاشون آهنگ رفتن کرده بود .کم کم .ضربانشون هماهنگ می شد .


گام به گام ..... لحظه به لحظه ....


قدم به سرزمین نور که نهادند : جرعه جرعه هر کدام از رودخانه های جاری و زلال و مملو از عشق و نور بر میگرفتند . شاید کمی رفع عتش چندین ساله شان شود .


و این دیدنها وشنیدنها . برشهای عمیقی بود بر قلبهای از درون آتش گرفته شان .


باشد که با فوران گدازه ها . روح بزرگشان به منبع نور .... به او بپیوندد .........


و طلائیه سکویی برای پرواز بود .


 


نشد...................... نشد ... آنچنان که می خواستم . فقط تونستم از اون کسی که دعوتم کرده بود . از اون کسی که راهم داده بود التماس کنم و ........خواهش .......... که درک و شعور آنچه بر من می گذره رو بهم بدهند .  آخه خیلی وقتها روزگار خوشی رو آدم تجربه میکنه ولی متوجه نیست . خیلی راحت می گذرونه . و گاهی امتحان سختی رو پشت سر می گذاره بدون اینکه متوجه بشه در صحنه ی امتحان بزرگی بوده .......
طلائیه ایستاده بودم . نگاه میکردم . ولی دنیام . دنیای ...
طلائیه عرصه ی بزرگی ........
طلائیه صحنه ی بزرگی .......



 


وقتی میگم شباهت بسیار داشت به تمتع نگو نه .        


اما نظرتون برام مهمه .لطفا  بفرمایید


 


20/1/86::: 8:44 ص
نظر()
  
  


شده مرغ دلم بی تاب مدینه


چه شبهایی که دیدم من خواب مدینه 


شاید از پر روییم باشه . نمیدونم ... ولی به عیدی گرفتن اعتقاد پیدا کردم . شایدم .درستش این باشه که بگم : به عیدی گرفتن عادت کردم .
از شب جمعه منتظر عیدی گرفتن نشسته بودم . آخه میدونی میلاد حضرت رسول بود و ششمین اختر تابناک امامت و ولایت . میلاد حضرت خاتم النبیین . محمد مصطفی (ص) . پیامبری که فقط بر زبان جاری کردن نامش هم سیلابی از آرامش رو به سرزمین پر تاب و تب وجود آدمی سرازیر میکنه .شاید امسال بزرگترین عیدی که از دست خود آقا گرفتم همین بود . همین . وقتی تمام وجود . تک تک سلولهای بدنت میلرزه . زیروزبر شدی .به هزار و یک دلیل شخصی - خصوصی نمیتونی با کسی دردودل کنی . جز خود خدا . تنها چیزی که میتونه آرومت کنه . فقط .
چشمهات رو ببندی . و عاجزانه صداش کنی.
 یا محمد (ص) . یا رسول الله . یا رسول الله  ....
اساتید و دوستان و بزرگان بسیاری دور و اطرافم داشتم که همیشه ضمن یاد خاطرات گذشته خودشون ... از اون وادی برام نقل می کردن .



برای من توی این سفر نقاط مشترک بسیار بود بین دو سفر  !!!  حج تمتع     و     بلاگ تا پلاک ..... 
برای من توی این سفر درس بسیار بود ......
برای من توی این سفر ....
کاش قدر میدونستم . کاش . کاش ... کاش قدر لحظه ها رو می دونستم .



 


کاش یاد میگرفتم از لحظه ها بیش از این سود باید برد . این لحظه ها برگشت پذیر نیستن . گاهی نه ........همیشه فرصت تنگتر از اونی هست که من تصورش رو میکنم . ای کاش بیشتر از لحظه هام استفاده کرده بودم . ای کاش ........


18/1/86::: 7:29 ص
نظر()
  
  

شهادت امام حسن عسگری (ع) .محضر آقا و مولا . امام زمان عرض تسلیت .



آقاجون . داد از غم جدایی .کی می شود بیایی؟.......


کاش بلد بودم . کاش ادب کلام داشتم . کاش .... دلم میخواد بشینم و یک روز سیر با آقام بی پرده حرف بزنم . کاش لیاقتش رو داشتم که خونه ی قلبم ...


از سرزمین نور . از شلمچه جور خاصی بوی کربلا میومد . اونجا برای ندید بدیدهایی مثل من ... مستت کننده ست . اونجا فقط بشین روی خاکها . چشمات رو ببند و خودت رو توی حرم . جلوی ضریح . چسبیده به ... ببین .حتی لازم نیست دستت رو دراز کنی . همونجا که نشستی لمس کن . خودت رو بچسبون به ضریح شش گوشه و در دلت رو باز کن ...بگو .بگو ....





شلمچه . از جانثاری سربازان امام زمان بسیار میشنوی .


اول نشسته بودیم تا راوی از موقعیت شلمچه بگه و کمی چشمان خاک آلود امثال من رو غبار روبی کنه . کم کم نگاهها اسیر آنسوی سیم خاردارها میشد . نه دیگه اختیار در کف من و تو نبود .


نه بزار ساده تر بگم . راستش چیز خاصی ندیدم از دیگران که چه بر اونها گذشت . چه کردن .......


آخه میدونی . من یکی از اون بدبختایی بودم که هنوز که هنوزه در حسرت دیدن حرم امام عاشقان . عزیز فاطمه ی زهرا . حسین (ع) موندم .هنوز آدم نشدم . نمیدونم ....... بیش از این از سرافکندگی خودم نگم سرسنگینترم . انجا نشسته بودم . رووم نمیشد دعوتنامه بگیرم برای خودم . آخه بغل دستم آدم لایقتر از من زیاد دارم که هنوز ......



داد از غم جدایی ........


بگزار اینجا رو دیگه فقط سکوت باشه . ولی دست عکاسباشی طلا که هرچی هست میشه از توی این عکسا خوند . اجرش با خود مولا .



 



 


 


8/1/86::: 1:56 ع
نظر()
  
  

با عرض تسلیت شهادت امام حسن عسگری (ع)



 


هوا تاریک شده و هنوز در راهیم . .. مقصد رو درست نمی دونم ........


نگاهم به آسمان است . و سعی میکنم با خدا خلوتی داشته باشم . اتوبوس می پیچه . گمان میکنم وارد پادگانی شدیم . یا شاید ..... خدای من ....... بزرگواری مژده ای می ده ....


یه جورایی دستی را همراه خود میبینیم . نظری آسمانی همراه کاروان شده ...... راست میگه ...


قدم به معراج شهدا میگزاریم .


 اینجا دیگه کسی را جز آن عزیز بزرگوار که همنام عزیز زهرا- حسین- ست و از وادی امام غریبان . از مشهد الرضاست . نمی بینم . تک تک بچه ها با حال و هوای خاصی پا به معراج شهدا میگذارند .



 در آستانه ی در می مانم . توانی برای قدم برداشتن . برای جلو رفتن .... ندارم . سالهاست فریاد خود رو فرو می خورم . دیگر به خوبی فراگرفته ام در سکوت فریاد کشم .


ولی اینجا .... اینجا فریاد التماس را در چین و چروک چادر خفه می کنم . التماس میکنم . به این شهید بزرگوار . به مادر شهیدان . فاطمه ی زهرا (س) . که دست ضعیف از دست رفته ای چون مرا هم بگیرند . التماس میکنم .......... ( اگه اینجا هم سکوت کنم که دیگه .......) فاطمه زهرا (س) را قسم میدم . التماس میکنم . ناتوانیم را فریاد میکنم . نمی دانم شاید ضربه فنی شده ام . کنترل از دست داده ام نفسم بریده ساکتم ولی نفسم بریده ........ با شهیدی بزرگوار که پس از سالها دوری و انتظار .....به دامن خانواده باز میگرده . دردودل کردن عشق و حالی داره وصف ناشدنی ............


 


ای آنکه از قبیله ی کاج و صنوبری


هم صحبت پرنده و بال کبوتری


سمت نگاه من . همه درهای بسته است


برگرد و با نگاه خودت بازکن دری


سهم تو شد : رهیدن و پرواز و آسمان


سهمم به جز قفس نشده چیز دیگری...


با من بگو پرنده ی روشن ! بگو بگو


آیا مرا به خانه ی خورشید می بری ؟


 


...........جای همگی خالی .


5/1/86::: 11:5 ع
نظر()
  
  


ای بابا هر چی آرام و باوقار میشینیم . سرسنگین . اینا نمیزارن .


خب من چیکار کنم .


رفتیم دوکوهه . خدایی اتوبوس که وارد پارکینگ میشه . اصلا گیرنده هام موجش عوض میشه و حس و حال میزنه کانال دیگه . پام که روی زمینهای سرزمینهای عشق احساس آرامش میکنن .... خودم رو همسو میکنم با بروبچ تا اختلاف موج خاصی رویت نشه . ضد حال اعمال نشه . امااااااااااااا


مگه میشه . دوستان سالن سمت چپ . بعد از صبحانه و کلی گردشهای عشقولانه . ما را به بالاترین نقطه این سرزمین فرامیخوانند . تا سربازی - پاسداری محترم به قد و بالای حضرات برایمان از آن زمانی روایت کند که خودش هم نبوده . از خاطرات شبهای شور و حال بزرگانی بگه که خودشم فقط توی دنیای مجازی حسشون کرده . خب حتما رفتیم اون بالا تا به خدا نزدیکتر باشیم . چمیدونم ؟! ..... ایشان روایت میفرمایند و بزرگان فیلمبرداری مینمایند . ظاهرا برای یک شبکه ی تلوزیونی .


البته در این خاطره گویی چند نکته ی کوچک فراموش شد ... ناگفته ماند ... چند نکته ی کوچک ... کوچک ...



حوصلم سر میره میام پایین . اینجا دوکوهه . لازم نیست حرفی بزنی . لازم نیست ........


فقط کافیه . گیرنده هات تمیز باشن . تنظیمشون کن . راه بیوفت . خود به خود باهات همراه میشن . فقط یه توصیه دوستانه تا میتونی بگیر . ضبط کن . تمام وجودت رو ..... به ذره ذره اینها محتاجی محتاج .



نهار را در مسجدی در اهواز بعد از نماز جماعت خوردیم . مسجد دوازده امام .


حیاط مسجد وجب به وجب پر شده بود از گوشی هایی در حال شارژ البته واضح و مبرحن است . که اکثرا متعلق بود به حضرات آقایون که 24 ساعت مشغول اس ام اس بازی می باشند .


نهار جای شما خالی کباب کوبیده بید . دوتا یکی شده (منظور پلاستیکهاش). همراه با دسر و مخلفات آن . توپپپپپپپپپپپ . بی نمک . تا فشارخونتون نزنه بالا .


 


 


 



4/1/86::: 9:19 ص
نظر()
  
  


به هوای سفری به اعماق دنیای معنوی مناطق جنگی جنوب و البته به بهانه ی بیمه ی عمر و سفر و اتومبیل و چای تبرک و .غیره و ذالک . مبلغی بیش از هزاران هزار از ما بگرفتند . تا هزینه ی آجیل شب عیدشان فراهم گردد .




ولی بسوزد دل غریب خاله سوسکه برای ما وبلاگنویسان مظلوم و بی زبان که با بنز 1900 سفر را آغاز نمودیم .



ما بانوان هنرمند دفتر توسعه وبلاگهای دینی از دوشیزگان متاخر تهرانی با یک چای درجه یک سبز اصیل قمی پذیرایی نموده و پس از شنود اخبار 20 و 30 قم را با سلام و صلوات ترک نمودیم .


وسلام


       سلام بر سرزمین نور


                سرزمین شور و عشق


                                  عشق پرواز


حاج آقا احسان بخش جناب آقای اسماعیلی و خانمهایشان  را در اتوبوس متاهلین جای دادند . از این رو ما در این اتوبوس زیر نم نم باران نم کشیده و خیس گشتیم .


در اولین توقف میان راهی که جهت تجدید وضو زیر رگبار باران در حاشیه ی میهمانسرایی ایستادیم . بزرگ بزرگان دوشیزگان تهرانی با لحجه ی تمیز تهرانی خویش دو سه نفری که تازه با ایشان گرم بگرفته بودند را دعوت به خرید و تناول چای داغ فرمودند .


در این راستا پس از خرید . با یک سینی چای داغ و تازه دم . وارد اتوبوس گشته و با همان لحجه ی قیافه ی تهرانی فرمودند ( تعارف فرمودند ) خواهران کسی چایی میل داره ؟؟؟؟؟؟؟؟ خواهران عزیز و گرامی هم بدون لحجه فرمودند : بله . ممنون .....من ...من .........


خلاصه تعارف اومد نیومد داره ..... غیر از اون سینی دو سینی دیگر هم خیرات وبلاگنویسان مرحوم نمودند . بلاخره پولی که خرج شده به یک دردی بخوره !.....


اما خب شرمنده اخلاق ورزشکاریشون که چایی به خودشون نرسید ....


صبح اما به لطف جناب راننده ی راه بلدمان به پادگانی وارد گشتیم که طلایه دار بود . طلایه دار .( خواننده بای عاقل باشه ).....سرویس بهداشتی بسیییییار بهداشتی .........


سرویس بهداشتی که مقابلش بوی عطر چایی را ( گروهی از میهمانان کاروانهای دیگر ) جاری و ساری ساخته بودند . و وضوخانه ای مجلل که حضرات خانمها و آقایان جهت تمرین ایثارگری هم شده بود به صورت دو ستون بادی گارد به نظام ایستادند تا عزیزان دیگه بتونن وضو بسازند .


خداوند عوض خیرشان دهد !..که ایثارگری این چونین غیر قابل توصیف بود .


  


و... دوکوهه



2/1/86::: 8:23 ص
نظر()
  
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ دعای توست نسیبم که آبرودارم-بدون لطف وعطایت مدام درخطرم برای اینکه بیایی نکرده ام کاری-مرا ببخش برایت همیشه دردسرم اگرچه نزدتوبی آبروتر ازمن نیست-خوشم به نوکری مادرتومفتخرم عرض تسلیت شهادت بانوفاطمه زهرا(س)محضرآقاامام زمان(عج)
+ با سلام خدمت شما بزرگوار .چه لطیف است حس آغازی دوباره،و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!و چه اندازه شیرین است امروز...روز میلاد... روز تو!روزی که تو آغاز شدی! تولدتان مبارک