سفارش تبلیغ
ساعت مچی smart
دست خط ...
سزاوارترین مردم به کرم کسى است که کریمان بدو شناخته شوند . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
دوکوهه ، راهیان نور ، مشهد ، پلاک ، حسینیه ، حاج همت ، خدا ، شهدا ، گردان ، تخریب ، مرضیه پژمان یار ، زیارت ، غرب ، عید ، میلاد ، امام رضا ، مادر ، هنرمندان ، حجاب ، سفر ، دعا ، دل ، امام ، شب ، آوینی ، نماز ، اروند ، انتظار ، رزم شبانه ، عطر ، پله ، حسین ، مهمون ، بلاگ ، خادم ، خاطره ، ازدواج ، محمودوند ، حج آقا رحیم ارباب ، فتح المبین ، همایش عفاف ، تقوا ، عملیات ، فکه ، بابا ، رمضان ، جبهه ، آموزش ، راوی ، شهید ، جمعه ، صبح ، دکتر ، سردار ، علی ، آه ، یا علی ، احمد متوسلیان ، جنگ ، مهمونی ، حرم ، عسگری ، احمدی ، رسول الله(ص) ، انگشت ، زخمی ، جواد اکبری ، سیف الله مرتضوی ، عباس ، سجاد ، شیعه ، چشم ، خال ، هزار ، قرآن ، مسلمان ، شجره طیبه ، کلام خدا ، امام خمینی ، نگاه ، بصیرت ، پلاکهای چروک خورده ، صلوات ، مین ، والمری ، پازوکی ، روز ، رجب ، گلزار ، سید مسعود رشیدی ، دست خودم ، رمل ، درس عبرت ، زندگی ، تجربه ، گردان تخریب ، لشکر 27 ، نخود ، تانک ، لوله ، ریگ ، اردوو ، مرصاد ، بازار ، خرید ، نخرید ، شام ، دریاچه ، وزوایی ، ثارالله ، اجتهاد ، پابرهنه ، هدف ، افتتاحیه ، اصفانی ، نامه ، رقیه ، صاحب الزمان(عج) ، عیدفطر ، عفاف ، حیا ، توهم ، دو کوهه ، فروردین ، بسیجی ، جاویدالاثر ، اتوبوس ، اسلام ستیزی ، قرآن سوزی ، صهیونیست ، آقا ، امروز ، موزه ، خرمشهر ، عکاس ، مقایسه ، تخریبچی ، اباصالح(عج) ، ال یاسین ، آل یاسین ، مدیر ، محمود احمدی نژاد ، بسم الله ، جان ، سلام ، تفحص ، غیرت ، عشق ، دامن زهرا ، دست و پا ، عشقولانه ، مرخصی ، کسر کار ، بلاگ، پلاک، راهیان نور، شهید علم الهدی، سید، کمیل،ندبه، گریه ، سوز دل ، ناله ، ماه رمضون ، بلاگ، پلاک، راهیان نور، بستنی، بهداشت،مسمومیت ، فارس الحجاز ، کوثر ، زن ، کوچه ، پسر کوچکش ، کمر ، فاطمیه ، مصطفی چمران ، دهلاویه ، شهادت ، کلاس ، چیطوری ، حواس ، حاشیه ، پادگان ، پیامبر ، یوخده ، زائر ، اکسیژن ، مارمولک ، عکس ، کوله پشتی ، دفتر توسعه وبلاگهای دینی ، کرایه ، سردار عسگری ، آدم ، آتش بس ، منت ، ادعا ، تفنگ ، باغ ، فرشته ، درس ، دستمال ، اذون ، لر ، خون ، گردن ، مربی ، اصفهانی ، تهران ، قم ، اصفهان ، گلزار شهدا ، سیدحسین ، سید مسعود ، شله زرد ، کیک ، شیرینی ، شکلات ، پهلوان ، رفیق ، مدیر عامل ، سال 1388 ، خرداد ماه ، بیست و دوم ، دین ، مذهب ، رنگ ، نقاب ، پناه ، اولی ، مرگ بر اسرائیل ، سید ، منافق ، سبز ، آب ، دارت ، حسادت ، شلمچه ، زخم ، پهلو ، سکه ، بازار سکه ، معراج ، یادم بدین ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :49
بازدید دیروز :170
کل بازدید :173068
تعداد کل یاداشته ها : 391
6/12/90
9:3 ص
موسیقی
مشخصات مدیروبلاگ
 
پاک روان[136]
دست خطم ؛ هنوز مشکل داره ... در حال تمرین هستم

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
شکوفه های زندگی نهِ/ دی/ هشتاد و هشت حکومت نظامی نگاه هشتم ای نام توبهترین سر آغاز رنگارنگه زنده یاد * آه از بهار بی یار* عشق الهی آغاز راه @@@ استشهادی @@@ مدرسه ابتدایی پسرانه غیر دولتی امام هادی (ع) سبزوار ستاد مردمی حمایت از تحریم کالاهای صهیونیستی مهندسی ابزار دقیق بازگشت به خویشتن شیم سبز هیئت کریم آل طاها - قم «نجوای شبانه» نوشت گاه میم سین مهندسی متالورژِی خون شهدا تخریبچی... مجله التکرونیکی وبلاگ های پایگاه شهید سیدمصطفی خمینی(ره) منطقه ممنوعه پر پرواز مادر . : آدم و حوا : . کشکول حقوق و حقوقدانان انعکاس برای اولین بار ... شروق سجاده ای پر از یاس پیاده تا عرش بوستان نماز مشهد وبلاگ رمز دشمن شناسی صبح مشتاقان پژوهش در تفسیر پاک دیده آخوندها از مریخ نیامده اند!!! مولا کلبه ای برای دست نوشته های من آبدارچی پارسی بلاگ فرشتگان رنجور ● بندیر ● کبو ترانه . تا بام ملکوت یا زهرا(س) آرامش جاویدان در پرتو آموزه های اسلام حسین عاشق ترین عاشقان اشعار و داستانهای عاشقانه خط بارون ثانیه شب مهتابی دلنوشته-قلمدون بچّه شهید (به یاد شهدا) شب نوشت ... حبل المتین ... (( همیشه با تو )) آخرین منجی صفاسیتی امیدزهرا کلام دل یک طلبه با عبای مشکی بی عینک غریب روزگار یوسف زهرا من هیچم مشکوه مرصاد اسکی روی نور مذهبی.سیاسی.فرهنگی حرف دل وجنات تجری من تحتها الانهار آقاجون سلام تارنما حسن تنهاترین سردار دنیاست گفتگوی دوستانه شیعه مذهب برتر کبوتر امام رضا یاران آسمانی به سوی آینده سبز مفرد مؤنث غائب مسیر رند یکدلی در سفر زندگی کجایند مردان بی ادعا؟ خانه آرزو تعقل و تفکر شهری در آسمان صور اسرافیل موسسه آسیب های اجتماعی ستایشگران دسته کلید ماه شب چهارده منیف شفاعت مذهب بروبچ انتظار وبلاگ شخصی سمانه بروجردی نوشته‏های یک من! چاپارنامه ::::: نـو ر و ز ::::: مرگ شب کجائید ای سبکبالان عاشق مرکز فرهنگی شهید آوینی نهج البلاغه اقلیما آرزوی فاطمه حرفای خودمونی من سلام آقا معبر در هوای دوست مقام عشق شرهانی دکتر آقاتهرانی هنر جنگ دل گویه های یک مجاهد وصال یار ** نشانه ** یادداشتهای یک خبرنگار واحد مهندسی فروش-شرکت آبرون خاطرات یه پشت کنکوری حدیثان زیباترین شکیب زبان سرخ پسر یک روحانی خورشید بارانی کاریکاتوریست مجازی فدایی رهبر علی رضا قزوه
1 2 3 4 5 >> >

خیلی وقت بود تشنه ی زیارت بودم آ هنوز بعدی هفت,هشت ماه نتونسته بودم برم یه شب حرم حضرتی معصومه , باشون خلوت کنم آ برا خیلی کارام باشون مشورت کنم. از بس انداخته بودم عقب , دیگه ایندفعه به محص اینکه سادات خانووم برام پیامک دادن که خونه ما جلسه هست آ هرکی میاد دستش بالا , به سه سوت , همونجا از رئیس محترم اجازه مرخصی را گرفتم آ از توو خونه هم که مطمعن شدم بیلیطی سفر را رزرو کردم.


صبحی کله سحر ساعتی هشت آ نیم بود که دیگه راه افتادیم سمت تهران. عوارضی قم پیاده شدم آ با همین ماشینا پارک سوار با 500 تومن ناقابل اومدم حرم. دست خودم نبود. با یه دلتنگی خاصی اومده بودم. ایندفعه خیلی دوریشونا چشیده بودم. سلامی اولا که همونجا پای پله ها دادم , بعد از عرض ادب محضر شریف خانم , سرما انداختم زیر آ از همونجا شروع کردم به مطرح کزدن نکته های اصلی حرفام.


انگار یه جورایی احساس میکردم, وقتم کمس, شاید اونقدرهام که فکر میکردم وقت نداشته باشم.


خیلی تند تند شروع کردم به حرف زدن با خانم. شاید فقط رسیدم یکی -دوتا از موضوعایی که میخواستم دربارش با خانوم یه مشورتی بکنما , به یه نتیجه ی درستی برسم.ولی همونم شکر. ساعت دیگه از دو آ نیم میگذشت که رسیدم خونه ی سادات خانم   .


بروبچای وبلاگی هنوز نرسیده بودن, ظاهرا من اولین مزاحم بودم. شرمنده که هر دفعه اومدم قم حتما یه سری مزاحمشونم شدم. خدا شرری چنین مزاحمی را از سری سادات خانومی ما هم کم کنه.آمییییییییییین


من که مشغولی بازی با تیرآکمونی شازده پسر آ بادکنکی خانم دختر نانازشون بودم......
حاج خانمی وارد شدن, که ظاهرا استاد جلساتشون بودن. (اول کمی تعجب کردم), چون منتظر بودم جلسات حداقل مربوط به وبلاگ باشه آ مسائل آ مشکلاتی این دارودسته , نه اینکه جلسه تمرین تدریس یه حاج خانوم باشه که تاثیری کلامش را بخواد خیلی تندآ سریع توو اینترنت بیبیند.


وامااااااااا بامزه تر از همه این حرفا, یکی از تیتهایی بود که ظاهرا قرار بود توو اینجلسه مطرح بشه .خلاصه باز شود-دیده شود-بلکه پسندیده شود.


بامزه بود. حرفشونا میگم. عنوانشا. هدفشا.........


اینکه من از فردا وقتی پا حرفا شوما میشینم, بیشتر از اونکه ذهنم متمرکز بشه روو اینکه شوما اصلا حرفت چی چیس, حواسما ببرم روو حرکاتی ظاهری شوما؟!!!
آ از این به بعد......بیشتر از همه  
انگشتانی شوما را به دقت زیری نظر بیگیرم؟
حرکات لبهای شوما را رووش تمرکز کنم؟
حواسم جمعی حرکاتی پا شوما باشه؟
حرکاتی دست آ شونه دون از کدووم وَریِس؟
.......


د نشد که. این یعنی شوما آ امثالی شوما حرف برا زدن نداشتین . موضوع برا مطرح کردن نداشتین. یه موضوع پیدا کردین که من آ امثالی من رووش حساس بشیم آ برامون جالب به نظر بیاد.( تا از این به بعد به جای اینکه به قولی خوددون از مباحثی مثل غیبت دور بشیم, مشغولی مباحث سبکتری مثل چنین چیزایی بشیم)


د آخه اینکه خیلی بامزس, اینکه من از فردا بیش از اینکه به کلام طرف مقابلم گوش بدم , حواسم جمعی چپ آ راست یا سعودی آ نزولی بودنی حرکاتی ریز به ریزی بدنش باشه.......


د آخه یوخده به این سلولهای خاکسری مغزی منم حق بدین که شاخ در بیارن. به جانی خودم خیلی بامزس که شوما بخوایین به این راحتی منا مشغولی حرکاتی موزوونی بدنی خوددون آ دیگران کنین.


 


نه.  نه ..نه ....


 


من برای سلولهای خاکستری مغزم بیش از اینها ارزش میزارم. به خدا , خودی خدا توو قرآن بهم گفته :


الرحمن*علم القران*خلق الانسان*


خب پس بزار من اگه قرارس توو مهمونیهای دوستانم به بهونه ی اینکه نیمیخوام غیبت کنم, مشغولی یادگرفتن بشم, حداقل مشغولی قرآن خوندن بشم....... شوما که نیمیخواین من فکر کنم پشتی طرحی این مباحثدون اهدافی بامزه ی دیگه ای گذاشتین؟!!!!! مباحثی که ارادی مطرح میشن , نه غیری ارادی.............؟هان؟؟؟  


  
  

ای بحـر تجـلا! گهـرت باد مبارک


ای طور نبوت! شجـرت باد مبارک


ای مکه! نسیم سحـرت باد مبارک


ای آمنه! قرص قمـرت باد مبارک


میلاد گرامـی پسـرت باد مبارک


21/11/90::: 8:13 ص
نظر()
  
  

اردوی مشهد 90
. داشتم جمع آ جور می کردم که گوشی موبایلم زنگ خورد. یه شماره مشهدی بود .اولش فکر کردم مالی بروبچای وبلاگی مشهدس. اما غریب بود. تلفنا جواب دادم:...........


امام رضا


:خانم پاکروان؟
:از بخش مسابقات فرهنگیِ حرم رضوی تماس میگیرم. شما دیروز ,توو مسابقه شرکت کرده بودین؟
:انشالله که هنوز مشهد هستین؟
:شما توو مسابقه ی ما برنده جایزه .....شدین.

امام رضا فدات بشم. امام رضا قربونت برم. امام رضا .......... امام رضا میدونستم. میدونستم عیدیما میدین ....میدونستم نمیزارین اینجوری برم..........

انشالله همینجا خدمتدون عرض میکنم این چندروز را چگونه در هتل هشتمین ستاره گذراندیم:



1-سفرمشهد؛نه اردوو                        2-بلیطا جور نشد
3-فرودگاه مشهد                              4-سلام اول
5-آقاجون یادم بدین                            6-التماس دعا
7-دیدار وبلاگی                                  8-شب جمعه
9-من و امام رضا تنهایی                      10-علیک اسلام
11-من آ امام رضا


 


 


15/7/90::: 8:37 ع
نظر()
  

طلاییه


سلام آ عرضی ادب. خبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ من الآنی الآن توو کوپه دومی قطار وری بروبچای خادمی شهدا نیشسم آ دارم برادوون استارتی این سفرنامه را مینویسم. ایشالله قرارس تا آخری تعطیلاتا خرمشهر یا دوکوهه یا شلمچه آ .... باشم.
دوشنبه 24/12/89 ساعتی ده آ نیمی شب بود که رفتم سری موبایلم,دیدم آآآآآآآ محبی علی کلی تلفن کشم کردس,به محضی اینکه تماس حاصل شد .....خانوم کلی سرم داد آ بیداد کردس که پس کوجای آباجی؟؟؟ بعدب احوال پرسی پرسیدس: میتونی فردا بیای تهران؟ گفتم: هان؟؟؟؟ چی چی؟؟؟؟ برا چی چی؟؟؟
خلاصه کلام اینکه قرارشد خودما بزارم تهران آ پاشنه کفشما ورکشم بالا تا با بروبچای بسیجی تهران بزررررررررگ بریم خادمی شهدا بشیم.بلیطی اتوبوس برا ساعتی شیشی صبحی روزی سه شنبه بود. تا سه ی نصفی شب کاراما جور کردم آساکی سفرا بستم آ آماده ی سفر شدم. ساعتی پنج آ نیم از خونه زدم بیرون آ خودما سری ساعت رسوندم ترمینال.
ساعتی شیش آ نیم اتوبوس راه افتاد سمتی تهران. من که از همون اولی راه خوابم برد آ متوجه نشدم ولی همسفریام زودتر از من فهمیدن که راننده اتوبوسمون یه خانومس. جلل خالق.
خیلی برام باحال بود که راننده اتوبوسمون خانوم جلالی بود. که از اصفان تا قم راننده ی اتوبوس ما بود. از اون زنایی بود که یه تنه شصداتا مردا حریفند . خب تاحالا توو تلویزیون آ توو گزارشا دیده بودم ولی حالا خودمون زیارتشون کریدیم.
یا علی.
ساعت 11:48 بود که توو گیتی ورودی محضری شریفی شمسی خانوم آ مهدیه خانوم سلام و عرض ادب کردم . آ یوخده وقت بعدش خانوم نادی آ بعدشم بانوانی مکرمه ی تبلیغات(زینب سادات آ پروانه خانوم آ سمیه بانو) را زیارت کردیم آ دم دمای سوار شدنم حچ خانوم ملکی را تونستم زیارتشون کنم(عجب حچ خانومی بودااااااا از اون باحالاش. تعریفیس این حچ خانوم)
ساعتی 13:15 قطار بالاخره راه افتاد و ما بسم الله را گفتیم.


بسم الله
امسال سفرنامه ی جنوبما برای زخمهای پلاکها می نویسم. با عنوان خادمان زخمها.
خادم


1: شکر خدا                   2:نیت
3: اولین خرید مایحتاج       4:شام اول
5: آقا گاوه                     6:مشاور خانواده
7:صبح جمعه                  8:موزه جنگ
9: غروب شلمچه             10:لیگ برتر
11: اروند                       12:عجب
13:شهید حسن عزیزی      14: هفت سین
15:تحویل سال نود            16:سلام بر دانیال نبی
17: چهل هزار تومن          18:بچه مشهدیای مظلوم
19:حلال کنین                 20:پذیرایی
21:بچه ایرونی                   22:هرکی دلش گرفته و 
23:.خانوم مدیر کجاین؟        24:اولین نمازی شب 
25:خودت مراقب باش           26:.........


التماسی دعا.


24/12/89::: 3:4 ع
نظر()
  
  

 سفری عاشقانه


1.سفر به یوخده اونطرف تر از غرب        2.به امید یاری او


3.حیف                                    4. بسم الله


5.فرودگاه لازقیه                6.امان از دسی هر چی بچه سسس


7.یا حسین...                         8.السلام علیک یا بنت الحسین 


9.سلام بر بانو عقیله بنی هاشم10. شب جمعه، بازار، دعای کمیل


 


الباقی در دست اقدام.....


28/12/87::: 3:58 ع
نظر()
  
  

 


امسال: دوکوهه قطعه ای از بهشت



1- بسم الله النور                          2- مسئولین اردوو کلاً عوض شدن
3- جدا شدن از بلاگیها                   4- سلام بر دوکوهه 
5- جان من چیزی بگو...                 6- جلسه اول آموزش
7-حاج همت التماس دعا               8- از تفحص می گفتند...  
9-از غیرت متوسلیان می گفتن      10 - به گمانت که عشق من جنگ است؟
11-دلما از اونجا نکندم. گذاشتم     12- در کدامین جبهه می جنگی بگو
13-دامن زهرا و دست عاشقان         14-یک روز قبل از عید 
15-یکی پیدا بشه جواب ما رو بِده      16-قرعه فال به نام من بیچاره فتاد
17-وسطی جشن آ یاد زهرا(س)       18-روبروی لوله ی تانک
19-عیدتون مبارک                          20-یوخده یوخده بار سفر...  


بروبچای مسافر در اردووی بلاگ تا پلاک 4:


دست خط...     بیابان‌گرد   حیرت‌کده‌ی عقل    بی قرار   مرصاد   خط‌خطی   نگاه هشتم   رمز دشمن شناسی   شهری در آسمان    فرجی دیگر  سلطان نکته‌ها   گفتنی‌ها   صفحه هفدهم  سوخته دل   سفری   سراج    راحیل   مختش   عشق عرفان   دفتر مشق    یک منتظر   سیب خشبو    عروج    آتش عشق    عهد جانان    سحر   نیمچه وبلاگ حامد   روزانه‌های مظاهر  جهل فیلسوفانه   دودینگ هاوس   ولایت نور   بچه خرخاکی    کوچکانه   جانم فدای رهبر   دنیای راه راه  دنیای جوانی    بچه‌های قلم مرغ ملکوت    امتدادی‌ها   استراتژی ها و عاشقانه ها  


28/12/87::: 3:57 ع
نظر()
  

 الفهرست:


سلام و عرض ادب و احترام محضر شریف همه دوستان و بروبچی که پاشون روزی روزگاری به اینطرفا باز شدس. راسش این متن رو فقط جهت پایین و بالا کردن دست خطم گذاشتم. این پایین لیست متنهای مربوط به سفرنامه جنوبس. دلم میخواد (یعنی خواهش میکنم) خدا وکیلی بیایین آ یکی یک کلوم حرفی حق این پایین برام بزارین.که کلاً این دست خطی من خب بود ؟ بد بود؟ کج و کوله بود؟ نشون دهنده بی سوادیم بود؟ ....؟؟؟؟؟
خلاصه پیشنهاد انتقاد بکنین.


و یه التماس دیگه چاخان پاخان هم ممنوع. خوددون که میدونین اصفانی جماعت اوسای چاخان کردنس. پس رو دستی من نمی خواد بلند بشین . من خودم اوسایی چاخان کردنم.
پس لطفاً فقط پیشنهاد انتقاد . با ذکر دلیل .


ممنون و سپاسگزار 


پر پرواز :
1راهی شدیم*                         2همسفرهای ساکت و بی زبون اصفهانی*


دنبالی راه :
3 استارت اردوو از حرم خانم*               4واگن 6*      
5 تعداد دندانهای آسیای سوسمار آبی*  6 سنگینی نگاه شهدا*


دو کوهه :
 7 دوکوهه...*                                  8 حرم امام خمینی-تخت جمشید-دوکوهه..*
9 سلام*


شرهانی:
10 در آغوش رملها*                         11از لشکرامام حسین اصفهان* 
12 جناب نظری فرمودن:.*                 13 مقر تفحص لشکر *
14 دو حالت داره..*                         15 وای به حال ما اگه*
16حاج اسد چوبین میگفت:*


 معراج شهدا:
 17 اندر راه پادگان شهید محمودوند*  18 خوش آمدگویی* 
19بسترسازی جهت ظهور*


اروند و جریان رای دادن:
 20 شب جمعه*                           21پا تووی آتیش*
22والفجر هشت و اروند*                   23 مباحثه و ...*
24 رای و وجدان درد*


شلمچه:
 25 غروب آخرین جمعه سال*           26 خیلیها دیر اومدن،ولی زود رسیدن* 
27 با وضو بشین*                          28 شهیدان را شهیدان میشناسند* 


طلائیه:
29
از زبان حاج کاظم آفاقی*            30 رگهای چشمش از بیخوابی پاره شده*
31از حمید و مهدی باکری درس بگیریم*  32حاجی با چشمهای اشکبارش میگفت*


طلائیه:
33
از زبونی حاج محمد احمدیان*      34  آقا مسعود* 
35عملیات خیبر*                         36گردان امام حسین*
37عملیات خیبر*                         38تازه فهمیدیم بابا قصه چیه*
39با مجید پازوکی*                     40یا زهرا(س)* 
41عبدالامیر دو زانو نشست*          42رابطه ی سوسک و عکاس*
43*44   گوشه ای از حرم آقا ابالفضل*


هویزه دهلاویه :
45
محمدحسین علم الهدی*          46شهید چمران*


میشداغ :
47
ورود به میشداغ*                      48 رزم شبانه*
49وسطی رزمایش*                      50 (بسم تعالی: فهمیدم)* 
51 خاطرات امیر دربندی*                52امیر و سوالات ما* 
53  دعوتنامه کربلا*


فکه:
54
کم کم اختتامیه*                      55مسائل رو از زاویه نو نگاه کنیم*
56ما چیزی از این شهدا کم نداریم*   57فرشی میومد. عرشی می رفت*
58 دعای مادر*                            59 روز یتیمی آقا*


فتح المبین :
60
رمز عملیات:یا زهرا*  


مهندس فخری و سخنان شب آخر:
61
دغدغه های ما در دفتر*          62 در راستای اهداف دفتر* 
63بخشهای مختلف*                64 بصیرت نسبت به زمان*
65 برایند مثبت برای وبلاگ*        66در پس پرده اردوو *
67 ختم کلوم*


در راه بازگشت:
  68 شام آخر*                       69 مسیر بازگشت*  
70بسم الله النور ---- برترینها* 


30/7/87::: 4:0 ع
نظر()
  
پیامهای عمومی ارسال شده
+ دعای توست نسیبم که آبرودارم-بدون لطف وعطایت مدام درخطرم برای اینکه بیایی نکرده ام کاری-مرا ببخش برایت همیشه دردسرم اگرچه نزدتوبی آبروتر ازمن نیست-خوشم به نوکری مادرتومفتخرم عرض تسلیت شهادت بانوفاطمه زهرا(س)محضرآقاامام زمان(عج)
+ با سلام خدمت شما بزرگوار .چه لطیف است حس آغازی دوباره،و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!و چه اندازه شیرین است امروز...روز میلاد... روز تو!روزی که تو آغاز شدی! تولدتان مبارک