خیلی وقت بود تشنه ی زیارت بودم آ هنوز بعدی هفت,هشت ماه نتونسته بودم برم یه شب حرم حضرتی معصومه , باشون خلوت کنم آ برا خیلی کارام باشون مشورت کنم. از بس انداخته بودم عقب , دیگه ایندفعه به محص اینکه سادات خانووم برام پیامک دادن که خونه ما جلسه هست آ هرکی میاد دستش بالا , به سه سوت , همونجا از رئیس محترم اجازه مرخصی را گرفتم آ از توو خونه هم که مطمعن شدم بیلیطی سفر را رزرو کردم.
صبحی کله سحر ساعتی هشت آ نیم بود که دیگه راه افتادیم سمت تهران. عوارضی قم پیاده شدم آ با همین ماشینا پارک سوار با 500 تومن ناقابل اومدم حرم. دست خودم نبود. با یه دلتنگی خاصی اومده بودم. ایندفعه خیلی دوریشونا چشیده بودم. سلامی اولا که همونجا پای پله ها دادم , بعد از عرض ادب محضر شریف خانم , سرما انداختم زیر آ از همونجا شروع کردم به مطرح کزدن نکته های اصلی حرفام.
انگار یه جورایی احساس میکردم, وقتم کمس, شاید اونقدرهام که فکر میکردم وقت نداشته باشم.
خیلی تند تند شروع کردم به حرف زدن با خانم. شاید فقط رسیدم یکی -دوتا از موضوعایی که میخواستم دربارش با خانوم یه مشورتی بکنما , به یه نتیجه ی درستی برسم.ولی همونم شکر. ساعت دیگه از دو آ نیم میگذشت که رسیدم خونه ی سادات خانم .
بروبچای وبلاگی هنوز نرسیده بودن, ظاهرا من اولین مزاحم بودم. شرمنده که هر دفعه اومدم قم حتما یه سری مزاحمشونم شدم. خدا شرری چنین مزاحمی را از سری سادات خانومی ما هم کم کنه.آمییییییییییین
من که مشغولی بازی با تیرآکمونی شازده پسر آ بادکنکی خانم دختر نانازشون بودم......
حاج خانمی وارد شدن, که ظاهرا استاد جلساتشون بودن. (اول کمی تعجب کردم), چون منتظر بودم جلسات حداقل مربوط به وبلاگ باشه آ مسائل آ مشکلاتی این دارودسته , نه اینکه جلسه تمرین تدریس یه حاج خانوم باشه که تاثیری کلامش را بخواد خیلی تندآ سریع توو اینترنت بیبیند.
وامااااااااا بامزه تر از همه این حرفا, یکی از تیتهایی بود که ظاهرا قرار بود توو اینجلسه مطرح بشه .خلاصه باز شود-دیده شود-بلکه پسندیده شود.
بامزه بود. حرفشونا میگم. عنوانشا. هدفشا.........
اینکه من از فردا وقتی پا حرفا شوما میشینم, بیشتر از اونکه ذهنم متمرکز بشه روو اینکه شوما اصلا حرفت چی چیس, حواسما ببرم روو حرکاتی ظاهری شوما؟!!!
آ از این به بعد......بیشتر از همه
انگشتانی شوما را به دقت زیری نظر بیگیرم؟
حرکات لبهای شوما را رووش تمرکز کنم؟
حواسم جمعی حرکاتی پا شوما باشه؟
حرکاتی دست آ شونه دون از کدووم وَریِس؟
.......
د نشد که. این یعنی شوما آ امثالی شوما حرف برا زدن نداشتین . موضوع برا مطرح کردن نداشتین. یه موضوع پیدا کردین که من آ امثالی من رووش حساس بشیم آ برامون جالب به نظر بیاد.( تا از این به بعد به جای اینکه به قولی خوددون از مباحثی مثل غیبت دور بشیم, مشغولی مباحث سبکتری مثل چنین چیزایی بشیم)
د آخه اینکه خیلی بامزس, اینکه من از فردا بیش از اینکه به کلام طرف مقابلم گوش بدم , حواسم جمعی چپ آ راست یا سعودی آ نزولی بودنی حرکاتی ریز به ریزی بدنش باشه.......
د آخه یوخده به این سلولهای خاکسری مغزی منم حق بدین که شاخ در بیارن. به جانی خودم خیلی بامزس که شوما بخوایین به این راحتی منا مشغولی حرکاتی موزوونی بدنی خوددون آ دیگران کنین.
نه. نه ..نه ....
من برای سلولهای خاکستری مغزم بیش از اینها ارزش میزارم. به خدا , خودی خدا توو قرآن بهم گفته :
الرحمن*علم القران*خلق الانسان*
خب پس بزار من اگه قرارس توو مهمونیهای دوستانم به بهونه ی اینکه نیمیخوام غیبت کنم, مشغولی یادگرفتن بشم, حداقل مشغولی قرآن خوندن بشم....... شوما که نیمیخواین من فکر کنم پشتی طرحی این مباحثدون اهدافی بامزه ی دیگه ای گذاشتین؟!!!!! مباحثی که ارادی مطرح میشن , نه غیری ارادی.............؟هان؟؟؟

. داشتم جمع آ جور می کردم که گوشی موبایلم زنگ خورد. یه شماره مشهدی بود .اولش فکر کردم مالی بروبچای وبلاگی مشهدس. اما غریب بود. تلفنا جواب دادم:...........

:خانم پاکروان؟
:از بخش مسابقات فرهنگیِ حرم رضوی تماس میگیرم. شما دیروز ,توو مسابقه شرکت کرده بودین؟
:انشالله که هنوز مشهد هستین؟
:شما توو مسابقه ی ما برنده جایزه .....شدین.

امام رضا فدات بشم. امام رضا قربونت برم. امام رضا .......... امام رضا میدونستم. میدونستم عیدیما میدین ....میدونستم نمیزارین اینجوری برم..........
انشالله همینجا خدمتدون عرض میکنم این چندروز را چگونه در هتل هشتمین ستاره گذراندیم:
1-سفرمشهد؛نه اردوو 2-بلیطا جور نشد
3-فرودگاه مشهد 4-سلام اول
5-آقاجون یادم بدین 6-التماس دعا
7-دیدار وبلاگی 8-شب جمعه
9-من و امام رضا تنهایی 10-علیک اسلام
11-من آ امام رضا
سلام آ عرضی ادب. خبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ من الآنی الآن توو کوپه دومی قطار وری بروبچای خادمی شهدا نیشسم آ دارم برادوون استارتی این سفرنامه را مینویسم. ایشالله قرارس تا آخری تعطیلاتا خرمشهر یا دوکوهه یا شلمچه آ .... باشم.
دوشنبه 24/12/89 ساعتی ده آ نیمی شب بود که رفتم سری موبایلم,دیدم آآآآآآآ محبی علی کلی تلفن کشم کردس,به محضی اینکه تماس حاصل شد .....خانوم کلی سرم داد آ بیداد کردس که پس کوجای آباجی؟؟؟ بعدب احوال پرسی پرسیدس: میتونی فردا بیای تهران؟ گفتم: هان؟؟؟؟ چی چی؟؟؟؟ برا چی چی؟؟؟
خلاصه کلام اینکه قرارشد خودما بزارم تهران آ پاشنه کفشما ورکشم بالا تا با بروبچای بسیجی تهران بزررررررررگ بریم خادمی شهدا بشیم.بلیطی اتوبوس برا ساعتی شیشی صبحی روزی سه شنبه بود. تا سه ی نصفی شب کاراما جور کردم آساکی سفرا بستم آ آماده ی سفر شدم. ساعتی پنج آ نیم از خونه زدم بیرون آ خودما سری ساعت رسوندم ترمینال.
ساعتی شیش آ نیم اتوبوس راه افتاد سمتی تهران. من که از همون اولی راه خوابم برد آ متوجه نشدم ولی همسفریام زودتر از من فهمیدن که راننده اتوبوسمون یه خانومس. جلل خالق.
خیلی برام باحال بود که راننده اتوبوسمون خانوم جلالی بود. که از اصفان تا قم راننده ی اتوبوس ما بود. از اون زنایی بود که یه تنه شصداتا مردا حریفند . خب تاحالا توو تلویزیون آ توو گزارشا دیده بودم ولی حالا خودمون زیارتشون کریدیم.
یا علی.
ساعت 11:48 بود که توو گیتی ورودی محضری شریفی شمسی خانوم آ مهدیه خانوم سلام و عرض ادب کردم . آ یوخده وقت بعدش خانوم نادی آ بعدشم بانوانی مکرمه ی تبلیغات(زینب سادات آ پروانه خانوم آ سمیه بانو) را زیارت کردیم آ دم دمای سوار شدنم حچ خانوم ملکی را تونستم زیارتشون کنم(عجب حچ خانومی بودااااااا از اون باحالاش. تعریفیس این حچ خانوم)
ساعتی 13:15 قطار بالاخره راه افتاد و ما بسم الله را گفتیم.

امسال سفرنامه ی جنوبما برای زخمهای پلاکها می نویسم. با عنوان خادمان زخمها.
خادم
1: شکر خدا 2:نیت
3: اولین خرید مایحتاج 4:شام اول
5: آقا گاوه 6:مشاور خانواده
7:صبح جمعه 8:موزه جنگ
9: غروب شلمچه 10:لیگ برتر
11: اروند 12:عجب
13:شهید حسن عزیزی 14: هفت سین
15:تحویل سال نود 16:سلام بر دانیال نبی
17: چهل هزار تومن 18:بچه مشهدیای مظلوم
19:حلال کنین 20:پذیرایی
21:بچه ایرونی 22:هرکی دلش گرفته و
23:.خانوم مدیر کجاین؟ 24:اولین نمازی شب
25:خودت مراقب باش 26:.........
التماسی دعا.
سفری عاشقانه
1.سفر به یوخده اونطرف تر از غرب 2.به امید یاری او
5.فرودگاه لازقیه
6.امان از دسی هر چی بچه سسس
7.یا حسین...
8.السلام علیک یا بنت الحسین
9.سلام بر بانو عقیله بنی هاشم
10. شب جمعه، بازار، دعای کمیل
الباقی در دست اقدام.....
امسال: دوکوهه قطعه ای از بهشت

1- بسم الله النور 2- مسئولین اردوو کلاً عوض شدن
3- جدا شدن از بلاگیها 4- سلام بر دوکوهه
5- جان من چیزی بگو... 6- جلسه اول آموزش
7-حاج همت التماس دعا 8- از تفحص می گفتند...
9-از غیرت متوسلیان می گفتن 10 - به گمانت که عشق من جنگ است؟
11-دلما از اونجا نکندم. گذاشتم 12- در کدامین جبهه می جنگی بگو
13-دامن زهرا و دست عاشقان 14-یک روز قبل از عید
15-یکی پیدا بشه جواب ما رو بِده 16-قرعه فال به نام من بیچاره فتاد
17-وسطی جشن آ یاد زهرا(س) 18-روبروی لوله ی تانک
19-عیدتون مبارک 20-یوخده یوخده بار سفر...
بروبچای مسافر در اردووی بلاگ تا پلاک 4:
دست خط...
بیابانگرد
حیرتکدهی عقل
بی قرار
مرصاد
خطخطی
نگاه هشتم
رمز دشمن شناسی
شهری در آسمان
فرجی دیگر
سلطان نکتهها
گفتنیها
صفحه هفدهم
سوخته دل
سفری
سراج
راحیل
مختش
عشق عرفان
دفتر مشق
یک منتظر
سیب خشبو
عروج
آتش عشق
عهد جانان
سحر
نیمچه وبلاگ حامد
روزانههای مظاهر
جهل فیلسوفانه
دودینگ هاوس
ولایت نور
بچه خرخاکی
کوچکانه
جانم فدای رهبر
دنیای راه راه
دنیای جوانی
بچههای قلم
مرغ ملکوت
امتدادیها
استراتژی ها و عاشقانه ها
الفهرست:
سلام و عرض ادب و احترام محضر شریف همه دوستان و بروبچی که پاشون روزی روزگاری به اینطرفا باز شدس. را
سش این متن رو فقط جهت پایین و بالا کردن دست خطم گذاشتم. این پایین لیست متنهای مربوط به سفرنامه جنوبس. دلم میخواد (یعنی خواهش میکنم) خدا وکیلی بیایین آ یکی یک کلوم حرفی حق این پایین برام بزارین.که کلاً این دست خطی من خب بود ؟ بد بود؟ کج و کوله بود؟ نشون دهنده بی سوادیم بود؟ ....؟؟؟؟؟
خلاصه پیشنهاد انتقاد بکنین.
و یه التماس دیگه چاخان پاخان هم ممنوع. خوددون که میدونین اصفانی جماعت اوسای چاخان کردنس. پس رو دستی من نمی خواد بلند بشین . من خودم اوسایی چاخان کردنم.
پس لطفاً فقط پیشنهاد انتقاد . با ذکر دلیل .
ممنون و سپاسگزار
پر پرواز :
1راهی شدیم* 2همسفرهای ساکت و بی زبون اصفهانی*
دنبالی راه :
3 استارت اردوو از حرم خانم* 4واگن 6*
5 تعداد دندانهای آسیای سوسمار آبی* 6 سنگینی نگاه شهدا*
دو کوهه :
7 دوکوهه...* 8 حرم امام خمینی-تخت جمشید-دوکوهه..*
9 سلام*
شرهانی:
10 در آغوش رملها* 11از لشکرامام حسین اصفهان*
12 جناب نظری فرمودن:.* 13 مقر تفحص لشکر *
14 دو حالت داره..* 15 وای به حال ما اگه*
16حاج اسد چوبین میگفت:*
معراج شهدا:
17 اندر راه پادگان شهید محمودوند* 18 خوش آمدگویی*
19بسترسازی جهت ظهور*
اروند و جریان رای دادن:
20 شب جمعه* 21پا تووی آتیش*
22والفجر هشت و اروند* 23 مباحثه و ...*
24 رای و وجدان درد*
شلمچه:
25 غروب آخرین جمعه سال* 26 خیلیها دیر اومدن،ولی زود رسیدن*
27 با وضو بشین* 28 شهیدان را شهیدان میشناسند*
طلائیه:
29 از زبان حاج کاظم آفاقی* 30 رگهای چشمش از بیخوابی پاره شده*
31از حمید و مهدی باکری درس بگیریم* 32حاجی با چشمهای اشکبارش میگفت*
طلائیه:
33 از زبونی حاج محمد احمدیان* 34 آقا مسعود*
35عملیات خیبر* 36گردان امام حسین*
37عملیات خیبر* 38تازه فهمیدیم بابا قصه چیه*
39با مجید پازوکی* 40یا زهرا(س)*
41عبدالامیر دو زانو نشست* 42رابطه ی سوسک و عکاس*
43*44 گوشه ای از حرم آقا ابالفضل*
هویزه دهلاویه :
45محمدحسین علم الهدی* 46شهید چمران*
میشداغ :
47ورود به میشداغ* 48 رزم شبانه*
49وسطی رزمایش* 50 (بسم تعالی: فهمیدم)*
51 خاطرات امیر دربندی* 52امیر و سوالات ما*
53 دعوتنامه کربلا*
فکه:
54کم کم اختتامیه* 55مسائل رو از زاویه نو نگاه کنیم*
56ما چیزی از این شهدا کم نداریم* 57فرشی میومد. عرشی می رفت*
58 دعای مادر* 59 روز یتیمی آقا*
فتح المبین :
60رمز عملیات:یا زهرا*
مهندس فخری و سخنان شب آخر:
61دغدغه های ما در دفتر* 62 در راستای اهداف دفتر*
63بخشهای مختلف* 64 بصیرت نسبت به زمان*
65 برایند مثبت برای وبلاگ* 66در پس پرده اردوو *
67 ختم کلوم*
در راه بازگشت:
68 شام آخر* 69 مسیر بازگشت*
70بسم الله النور ---- برترینها*