سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
نیت ..(خادم زخمها...2) - دست خط ...

دست خط ...


صبح ساعتی 8 بود که پا روو خاکی خرمشهر گذاشتیم. اولش منتظر بودیم یه ماشینی, موتوری, چهارپایی , چیزی بیاد دنبالمون... که بعد حالیمون کردن خیررررر. همینجاس. جایگاهی اسکاندون همینجاس. در خانه های سازمانی راه آهن خرمشهر. کشون کشون ساکامونا به کولمون کشیدیم تا یه ساختمانی عریض آ طویل . یه ساختمانی به ظاهر 2طبقه که واردش شده آ نشده استارتی کار باید زده میشد تا بلکی بتونیم ساک آ وسایلمونا یه گوشه ای بزاریم روو زمین.


همون اولی کار شمسی یه مارمولک کشید توو جارووبرقی. منم یه جانور شبیه به عنکبوت کشتم.


بعدی کلی روفت آروو  آشست آ شوو یه اتاقارا دادن دستمون جهت اسکان 3 نیرووی خادم الشهدا و 3 نیروی فرهنگی. (من آ شمسی آ مهدیه با پری آ سمیه آ زینب سادات) یه اتاقم از قبل داده بودن دستی خانواده ی آقایون متاهل که با عناوین مختلف جهت خدمت تشریف آورده بودن.


الباقی اتاقا جهت پذیرایی زائران بود.


قبل از نهار نظافت بود آ بعدی نهار تنظیم دکور.


و غروب .... اولین غروب خرمشهر....


الهی آمین!


امشب منم آ حاج همت آ حاج حسین  خرازی آ سید حسین حسینی آ سید مسعود رشیدی آ ...


 


امشب من هستم آ یه دنیاخواسته از شهدای بزرگواری که به بهونه ی خادمیشون راه افتادم 


 گردان تخریب...آرامش و آرامش و آرامش!


امشب منم آ ... 


نوشته شده در شنبه 13/1/90ساعت 7:22 عصر توسط پاک روان نظرات ( ) |

Design By : Pars Skin