سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران

اولین غروب جمعه ی 94 هم گذشته

 

 


 از روی پاکت خدایا عمریست شرمنده هستم
تنها تو را می ستایم تنها تو را می پرستم

نومید هرگز نخواهم شد از تو و رحمت تو
پیمانه‌ام گرچه خالیست پیمان اگر چه شکستم

این بنده کوچکت را از درگهت رد مفرما
افتاده‌ام سخت از پا... خالیست ... خالیست دستم

*

 


بیاین بریم کرببلا...

روز عرفه

 

* نهم ذیحجه روز عرفه است. خداوند متعال در این روز به سه مکان و سه گروه از انسانها، توجه ویژه دارد:

1. کربلا و زائران امام حسین (ع).
2. صحرای عرفات (در نزدیکی مکه) و حجاج بیت الله.
3 . هر جا از دنیا که دستی به سوی او بلند شود و دلی بشکند.

* چرا «عرفه»؟
ـ آنگاه که جبرئیل (ع) مناسک حج را به حضرت ابراهیم (ع) می‌آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت : «عرفت؟» یعنی «یاد گرفتی؟» و او پاسخ داد آری. لذا به این نام خوانده شد.
ـ وجه دیگر اینکه مردم از این جایگاه و در این سرزمین به گناه خود اعتراف می‌کنند.
ـ بعضی دیگر هم آن را جهت تحمل صبر و رنجی میدانند که برای رسیدن به آن باید متحمل شد ؛ چرا که یکی از معانی «عرف» صبر و شکیبایی و تحمل است.

* حضرت آدم (ع) در عرفات
مطابق روایتی از امام صادق(ع)، وقتی جد اعلای ما حضرت آدم (ع) از باغ بهشتی به زمین فرود آمد، چهل روز هر بامداد بر فراز کوه صفا با چشم گریان در حال سجده بود. جبرئیل (ع)، فرود آمد و پرسید:
ـ چرا می گریی، ای آدم؟
ـ چرا نگریم در حالیکه از جوار خداوند به این دنیا فرود آمده ام؟
ـ به درگاه خدا توبه کن و بسوی او بازگرد.
ـ چگونه ؟
جبرئیل در روز هشتم ذیحجه آدم را به منی برد، آدم شب را در آنجا ماند و صبحگاهان عازم صحرای عرفات شد. جبرئیل هنگام خروج از مکه، احرام بستن و لبیک گفتن را به او آموخت و چون عصر روز عرفه فرا رسید، آدم را به غسل فرا خواند و پس از نماز عصر، او را به وقوف در عرفات دعوت کرد و کلماتی را که از پروردگار دریافت کرده بود به وی تعلیم داد، این کلمات عبارت بودند از:

سبحانک اللهم و بحمدک
لا اله الا انت
علمت و ظلمت نفسی
واعترفت بذنبی
اغفر لی انک انت الغفور الرحیم

یعنی:

جز تو خدایی نیست
کار بدی کردم و بر خود ظلم نمودم
اینک به گناه خود اعتراف می‌کنم
مرا ببخش که تو بخشنده و مهربانی.


آدم (ع) تا غروب آفتاب همچنان دعا میکرد و با تضرع اشک می‌ریخت. وقتی که آفتاب غروب کرد همراه جبرئیل روانه مشعر شد و شب را آنجا گذراند. صبحگاهان در مشعر بپاخاست و به دعا پرداخت... تا اینکه سرانجام بخشیده شد ...

* حضرت ابراهیم (ع) در عرفات
جبرئیل(ع) در صحرای عرفات، مناسک حج را به حضرت ابراهیم (ع) آموخت و حضرت ابراهیم (ع) در برابر او می فرمود: عَرِفتُ، عَرِفتُ (شناختم، شناختم).

 

عرفه روز بازگشت

در روز عرفه، به عرفان خالص خدایی بازمی گردیم و نگاه عاشقان را برای همیشه به آسمان بندگی پیوند می زنیم.

عرفه روز حسین و حسینی شدن

"" روز عرفه ، روز نیایش و روز بارش چشم های خاکیان بر شما آسمانیان مبــــــــــارک باد ""


یاحسین

ظهر روز عرفه شد ....... یا حسین.

آقاجون امسال بگونه ی دیگری عرفه را میچشم. تشنه هستم ولی امکان نوشیدن برایم نیست. تشنه هستم صدای تلاطم آب لاله های گوشم رو خنک میکنه ولی....

یاحسین...........تشنه ی آب فراتم....

 این روزهای کربلا


یا حسین...

السلام علیک یا اباعبدالله.

از امشب تا شب محرم میگن 40شبی دیگه موندس. خدایی بیا یه کاری کنیم کارسسون. هنوز فکری خاصی نکردم. ولی دلم میخواد یه عهدی , یه قولی  , یه قراری با خدا............. با رسول خدا..........با ولی خدا........ با مادر امام حسین(ع)..... با فرزند امام حسین(ع).....با برادری امام حسین(ع).....ببندم , تا بلکی شبی اول محرم .... شبی تاسوعا......شبی عاشورا...........شبی اربعین......وقتی توو روضه میشینم رووم بشه دستاما بالا ببرم آ حاجاتی قلبیما ازشون بخوام. روو داشته باشم ازشون گه گاهی درخواستی خودما به زبون جاری کنم.

راستش باید یاد بیگیرم عهدم محتوی داشته باشه آ خیلی هم سنگین نباشه. در حدی قد آ قواره خودم باشه. یه جوری باشد که از پسسش بربیام انشالله.

در حدی شبی یه زیارت عاشورا. (روو گوشی موبایلم صدای زیارت عاشورا دارم. خب هر روز صبح میزارم توو گوشم آ باهاش میخونم) به نظری شوما خبس؟؟؟ 

یا یه سلامی آخری زیارت. (این یکی را حفظم . خودم هر روز صبح بعدی نماز صبحم دستما به نشانی ادب میارم بالا آ سلام میدم.) به نظری شوما این چیطورس؟؟؟

بفرمایید باهم شریک شیم. بفرمایید.

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین.


احمدی نژاد

یادمون باشه . یادمون باشه روو دست نخوریم.
حواسامون جمع باشه دورمون نزنن.
الآن چه وقتیس؟

این یکی دو روزی را دارم میگم که توو اس-ام-اس هامون داریم تبلیغ میکنیم ا فرت تا فرت این اس-ام-اس را با این خیال که داریم کاری جهادی , شایدم جهانی میکنیم آ .............یاشایدم خیال میکنیم داریم با ارسالی این اس-ام-اس کلیدی دری خونه بهشتمونا می خریم .

یادمون که نرفدس چیطوری بعضیا از روو دستمون پسوردی کارت بانکیای(نهضتمون) رو میخوندن آ با اون پسورد چیطوری ذخیره ارضیمونا تخلیه میکردن.

یادمون که نرفدس.؟؟ هان؟؟؟؟؟؟

فقط بیاین باهم درست فکر کنیم آ درست قدم برداریم. محکم آ استوار.

توکل بر خدا. نگذاریم ولی مون. رهبرمون بیش از این از دست جوونای سست اندیشه شایدم سست ایمانی مثلی من آ امثالی من غبار غم بر رخ بگیره.

حواسمون جمع باشه.

حواسمون جمع باشه که این یکی دو روز ایامیس که دقیقا رئیس جمهوری ایران رفدس مجمع عمومی آ قرارس کلی سخنرانی آ نشست آ مصاحبه آ ... داشته باشه.
حواسمون جمع باشه که اگه ما کوکل را خالی کنیم دشمن بشاد میشیم آ اون بعضیای دیگه هم قند توو دلشون آب میشد که راحت میتونن در ایام سخت و تلخشون صحنه را خالی شده بیبینن آ راحت لینکی متنهای کثیفشونا بکشن بالا.

د نکنین.

عوضی این کارهای سبک . کاری سنگین کنین. شروع کنیم به سرچهای هدفمند.

برای حرکتهای مذهبی اسامی مذهبی و برای حرکتهای دین-مذهبی-سیاسی هم اسامی عرصه ی سیاست اسلامی.

یادمون نرفدس که امسال چه سالیس.
الان چه خبری میتونه سرخط خبرها و سرچها باشه؟؟؟؟

http://www.ahmadinejad.ir

http://www.khabaronline.ir/

 رئیس جمهور ایران...

http://www.president.ir/fa

رئیس جمهور...

http://un.president.ir/

یادمون نرفدس امسال جایگاه ایران توو سازمان ملل چقدر ارتقا پیدا کردس...........

حواسمونا جمع کنیم.

بیاین چشامونا باز کنیم تا برقی لاکی نوشته چشممونا نگرفدس..... رنگش خیرمون نکونه.

یه پیشنهاد خوش رنگ آ آب: بیایین هرچی لینکی خبری آ غیر خبر درست از این سفر آ تمامی برنامه های رئیس جمهوری ایران دارین برای من اینجا بزارین.

 تشکر.


دستهای آقا

یاابالفضل .

 آقاجان امشب , شب تاسوعا بود. شبی که منسوب به شما بود........ آقاجون این شبها , روضه که میرفتم نوحه ها رو که گوش میدادم....... وقتی لابلای نوحه سرایی ها میشنیدم که :
امشب منسوب به سرداران سپاه امام حسین علیه السلام.
امشب منسوب به حضرت علی اکبر.
امشب منسوب به حضرت عبدالله
امشب منسوب به حضرت رقیه
امشب منسوب به حضرت علی اصغر .....
پایه های یه انتظاری اون ته قلبم  یواش یواش, محکم و محکمتر میشدن....... به خودم تشر می زدم و میگفتم نه بچه جان از همین شب اول ناله های دنیوی خودت رو روو نکن. بزار یه شب برای امور دنیوی خودت ناله بزن...
با خودم میگفتم بچه جان تو دستات مشکل دارن؟ تو داری دستات رو از دست میدی؟ دستای تو دارن بی حس و حرکت میشن؟ خب بچه جان بزار شب تاسوعا درددلت رو به حضرت  ابالفضل بگو. از آقا یاری بخواه. آخه آقا دستاشون رو در راه امامشون. در راه آقا و سالارشون از دست دادن...... دستای آقا در محضر خدا آبرو دارن. سرافرازن . حالا تو اینجوری نبودی, حداقل از ایشون طلب یاری کن و همون شب تاسوعا با آقا عهد کن دستات رو بهت برگردونن تا تو تمام تلاشت رو بزاری که از قوت و قدرت حرکتی دستات توو راه آقا امام زمانت-تو راه ولایت- توو راهی که سرورو و آقات - اباصالح المهدی(عج) تایید میکنن مصرف کنی...

آقاجان. یا ابالفضل, شرمنده ام که اینقده دلکوچولو شدم. شرمنده ام که اینقده کم طاقت شدم. شرمنده ام که اینقده ..... اما برای چنین شبی خیلی نقشه کشیده بودم. برای متوسل شدن به شما خیلی نقشه کشیده بودم.... شرمنده ام ......... ولی نشد. نشد . همه چی بهم ریخت . اصلا امشب نشد بیام مراسم سوگواری آقام اباعبدالله الحسین علیه السلام. نمی دونم. نمیدونم کجای کارم کج شد.کجای کارم خراب شد.......

شنیدم که حضرت عباس سردار بزرگ و فرمانده ارشد سپاه امام حسین علیه السلام بودن.  آقاجون از سرافرازی دستهای شما بسیار شنیدم...

فضایل حضرت عباس(ع)
1- ادب:
حضرت علی(ع) از همان اوایل خردسالی حضرت عباس(ع) ، توجه خاصی به تربیت او داشت و او را به تلاشها و کارهای مهم و سخت مانند کشاورزی، تقویت روح و جسم، تیراندازی، شمشیرزنی و سایر فضایل اخلاقی ، تعلیم و عادت داده بود.
روایت شده است که حضرت عباس(ع) بدون اجازه در کنار امام حسین(ع) نمی نشست و پس از کسب اجازه مانند عبدی خاضع دو زانو در برابر مولایش می نشست. او تربیت شده حضرت علی(ع) است که از همین مکتب درخشان درس ادب آموخته بود.
حضرت عباس (ع) هیچگاه به خود اجازه نداد امام حسین (ع ) را برادر خطاب نماید مگر در لحظه شهادت که فرمود ای برادر مرا دریاب.
2- یقین:( درجه بالای ایمان) ویژگی است که کمتر درغیر معصوم ایجاد می شود ، اما حضرت عباس(ع) از همان کودکی، یقین به وجود آفریدگار یکتای جهان داشت و در سراسر زندگی خود با همان ویژگی مستظهر به عنایات الهی بود و از این رهگذر ویژگی های دیگر خود را متبلور می ساخت.
3- وفا: وفای او نسبت به اهل بیت علیهم السلام به غایت زیاد و در خور نخستین است. در وفا همین بس که باقر شریف قریشی، نویسنده عرب زبان معاصر، در کتاب" حیاة الامام حسین بن علی علیهما السلام " می نویسد:" در تاریخ انسانیت، در گذشته و امروز، برادری و اخوتی صادق تر و فراگیرتر و با وفاتر از برادری ابوالفضل (ع ) نسبت به برادر بزرگوارش امام حسین(ع) نمی توان  یافت که براستی همه ارزشهای انسانی و نمونه های بزرگواری را در بر داشت."
4- دلاوری: دلاوری حضرت عباس(ع) نه تنها در حماسه کربلا نمایانگر بود،  بلکه در صفین نیز نمایان شده بود به ویژه در جنگ صفین افراد زیادی را کشت و حیرت همگان را از آن دلاوری برانگیخت.
... یاابالفضل......

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و این دستها برای آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بی بدیل فتوّت و مردانگی در تاریخ شد. و چه به حق او را غیرت الله العظمیم نامیده اند.....

آقاجون ...... دستهام.....دستهای شما......دستهای من.....  


ترافیک تهرون

 از ترمینال یکراست رفتیم سمت مطب دکتر. از اتوبوس واحد که پیاده شدیم , آروم,آروم آ پرسون,پرسون داشتیم میرفتیم جلو تا مطب رو پیدا کنیم.... یکدفعه نگاهم افتاد به دست خالی پدر......هاج آ واج فقط گفتم بابا!!!!!! بابا که مونده بودن چرا من اینجوری ماتم موندم؟! , پرسیدن , چی طور شدس؟
عرض کردم: عکسا!!!!!!!!!!
که پدر گرامی هم یکه خوردن آ خشکشون زد........
مونده بودیم چیکار کنیم.....خدایا یعنی تموم شد!!!! این همه راه رو بیخودی باید برگردیم اصفان!!!!! اینهمه MRI آ عکس آ... پرررر... که نگاهم افتاد به اتوبوس واحد که اون ته خیابون, گیر کرده بود توو ترافیک. کیف آ وسایلما دادم دستی بابا آ دِ بُدو......... فقط میدویدم.... خدا را شکر ترافیک هنوز پابرجا بود, آبلاخره رسیدم به اتوبوس, آ عکسارا پس گرفتم....... فقط وقتی ماشینا راه افتادن, زیر زبونی آ از عمق جان به محضر شریف پروردگار عرضه داشتم((خدایا , الهی این ترافیکا سنگینتر بفرمااااااا.....آمین))

 ... 

دیگه شب شده بود که از مطب دکتر اولی اومدیم بیرون آ برا پیدا کردنی مطب دکتری بعدی , کارتی ویزیتش دستمون... که یه راننده ی محترم اومد جلو ..که آقا ماشین میخواین؟ دربست... دربست... پدری گرامی مام که زود.... با یه نیگاه به بنده دستور دادن دخترجان بدوو تا برسیم به دکتر... بنده هرچی همون اول از راننده پرسیدم کرایه چقدر میشه .....جوابی نشنفدم....بابا که داشتن میرفتن سمتی ماشین , منم جز اطاعت چاره ای نداشتم....
دیدم راننده از همون لحظه اول شروع کرد از بیچارگی خودش آ جریمه های پلیس آ ... گفتن , شصتم خبردار شد که کرایه مون 2-3 برابرس.. سفت آ محکم ازش پرسیدم خب آقای راننده کرایه چقدر باید بدیم خدمتدون؟

که فرمودن:::::
خانوم کرایه که 8آ پونصد میشه ولی اگه ترافیک بود که خودتون قضاوت کنین که چقدر باید بزارین رووش.....
شاخام یکی یه متر زد بیروون.........چشام هاج آ ماج......
... 

عرض کردم خدمتشون که , ببخشین, کرایه شوما که خیلی کمتر از این حرفاس. بندهم بیش از 8 تومن ندارم که بدم خدمتدون.
جناب راننده فرمودن: دست شوما درد نکنه. خانم , شومام که دارین از حق ما می زنین....خانم اگه من قرار باشه 4تا مسافر عینی شوما گیرم بیاد که .از صبح تا شب فقط ضرر بوده برام. شما دشت اول مسافر بنده هستین.... من همه ی درامدم رو باید بدم برای کرایه خونه . دو میلیون دادم رهن آ ماهی هفتصد تومن هم میدم کرایه , شما بگین پس از کجا بیارم دستوراتی خانمم رو اطاعت کنم......؟
پریدم وسطی حرف آقا آ عرض کردم: خوش به حالی شوما که ماهی هفتصد تومنا درمیارین. ما که حقوقمون نصفی شومام نیسس. خوش به حالدون....... 

خلاصه تا وقتی که برسیم یکی ایشون فرمودن مام جهت خالی نبودن عریضه یکی جواب میدادیم(البته به طعنه و شیرین... یادم بود که پدر بزرگوار هم حضور دارن و ممکنه که اگه زیادی زبون درازی کنم , سرم رو ببرن)

 

پیاده که شدیم پدر همون 8آ پونصدشا بشش دادن آ فرمودن , ترافیک چندانی هم که درکار نبود؟!!!... به آرامی از هم خداحافظی کردیم و رفتیم پی کار خودمون. البته ناگفته نمونه مسیر برگشت رو با 5 هزار تومن برگشتیم. خدا این دومی رو خیر بدهد. آمیییییییییییییین


سید مسعود رشیدی

امروز عصر رفتم یه سری به سید بزنم. رفتم گلزار شهدا. با دوتا از برآبچای دانشگاه صنعتی آشنا شدم. که اتفاقا یکیشونم وبلاگی بود. این دوتا آباجی هم فکه با سید آشنا شده بودن...خاطرات اردووهای راهیان نور رو باهم مرور کردیم. اونا از اردووهاشون گفتن آ منم از برآبچای وبلاگی راهیان نور.....همگیمون از طریق آقای احمدیان با سید آشنا شده بودیم....بروبچا زودتر رفتن. من موندم.

تاسوعا؛ بزرگداشت اسوه رشادت و پایمردی

نشسته بودم بالا سری سید مسعود رشیدی. بعد از کلی گپ و گفتگو. همونجور که نشسته بودم. نگاهم افتاد به دستای خودم. آرووم آرووم احساسم غالب شد. همونجور که نگاهم روو دستام بود. دیدم, دستی راستم داره با یه حسی مادرانه ای دست چپم رو نوازش میکنه. همونجور که نوازشش میکرد ازش معذرت خواهی میکرد. حلالیت می طلبید, که تو رو به خدا حلال کن به خدا از قصد نبوده. ببخش که مجبور شدی این همه درد رو تحمل کنی.دست راستم همونجور که داشت دست چپم رو بندبند, چروک به چروک, خط به خط, مو به مو نوازش میکرد تمام صورتم غرق قطرات اشکم شده بود.
آخه تووی ذهنم داشتم تمام اون لحظاتی رو که از شدت درد بی اختیار حضرت زهرا رو صدا میزدم مرور میکردم. دست راستم داشت مادرانه دست چپم رو نوازش میکرد آ ازش حلالیت میطلبید. تو رو خدا ببخش. به زخمهای دل فاطمه زهرا قسم که من شرمنده ی تو هستم به خاطر تمام اون لحظاتی که اونهمه درد رو تحمل کردی . سرافکنده ام و شرمنده. حلال کن. کم کم نگاهم رفت روی دست راستم .......
حالا این دست چپم بود که داشت دست راستم رو آرووم آرووم نوازش میکرد. حالا داشتم با دست چپم دست راستم رو نوازش میکرد آ همون سیکل رو برای دست راستم. ولی یوخده سوزناکتر.... میدونستم که دست چپم ناراحت نمیشه. آخه دیده بود. میدونست دردهاییی که دست راستم کشیده خیلی بیشتر آ عمیقتر از اون بوده. چین آ چروکاش بیشترن , برشهایی که توو تاندمها و عصبهاش خورده عمیقترن, استخونهاش ....... خیلی.خیلی.آخه اگه اون 5-6 بار کتفش از جا دَررر رفته, دست راستم بالای 27-28 بار اتاق عمل رو تجربه کرده.....اگه اون ....حالا کارش به جایی رسیده که بدون اتاق عمل آ بیهوشی آ حتی بدون دیدن دکتر آ رادیولوژی آ..برمیگرده سرجاش..... حالا دیگه کار به جایی رسیده که ......!...... ببخش دست چپم داشت از دست راستم حلالیت می طلبید ببخش به خدا خیلی سعی کردم بار تو رو به دوش بکشم. ولی شرمنده , دیدی که یه جاهایی خارج از توان من میشد آ من هم مثل خودت...

 

کم کم دستهام اومدن مقابل صورتم آ روو به آسمون در سکوت مطلق فقط فریاد زدن یا ابالفضل


خدا ترافیک تهران رو زیاد بفرما!!!!

از ترمینال یکراست رفتیم سمت مطب دکتر. از اتوبوس واحد که پیاده شدیم , آروم,آروم آ پرسون,پرسون داشتیم میرفتیم جلو تا مطب رو پیدا کنیم.... یکدفعه نگاهم افتاد به دست خالی پدر......هاج آ واج فقط گفتم بابا!!!!!! بابا که مونده بودن چرا من اینجوری ماتم زدس , پرسیدن , چی طور شدس؟
عرض کردم: عکسا!!!!!!!!!! که پدر گرامی هم یکه خوردن آ خشکشون زد........
مونده بودیم چیکار کنم.....خدایا یعنی تموم شد!!!! این همه راه رو بیخودی باید برگردیم اصفان!!!!! اینهمه MRI آ عکس آ... پرررر...که نگاهم افتاد به اتوبوس واحد که اون ته خیابون, گیر کرده بود توو ترافیک. کیف آ وسایلما دادم دستی بابا آ دِ بُدو......... فقط میدویدم.... خدا را شکر ترافیک هنوز پابرجا بود, آبلاخره رسیدم به اتوبوس, آ عکسارا پس گرفتم....... فقط وقتی ماشینا راه افتادم زیر زبونی آ از عمق جان به محضر شریف پروردگار عرضه داشتم((خدایا , الهی این ترافیکا سنگینتر بفرمااااااا.....آمین))

...

دیگه شب شده بود که از مطب دکتر اولی اومدیم بیرون آ برا پیدا کردنی مطب دکتری بعدی , کارتی ویزیتش دستمون... که راننده اومد جلو ..که آقا ماشین میخواین؟ دربست... دربست... پدری گرامی مام که زود.... با یه نیگاه به بنده دستور دادن دخترجان بدوو تا برسیم به دکتر... بنده هرچی همون اول از راننده پرسیدم کرایه چقدر میشه .....جوابی نشنفدم....بابا که داشتن میرفتن سمتی ماشین , منم جز اطاعت چاره ای نداشتم....
دیدم راننده از همون لحظه اول شروع کرد از بیچارگی خودش آ جریمه های پلیس آ ... گفتن , شصتم خبردار شد که کرایه مون 2-3 برابرس.. سفت آ محکم ازش پرسیدم خب آقای راننده کرایه چقدر باید بدیم خدمتدون؟
که فرمودن:::::
خانوم کرایه که 8آ پونصد میشه ولی اگه ترافیک بود که خودتون قضاوت کنین که چقدر باید بزارین رووش..... شاخام یکی یه متر زد بیروون...........چشام هاج آ ماج......
...

عرض کردم خدمتشون که , ببخشین, کرایه شوما که خیلی کمتر از این حرفاس. بندهم بیش از 8 تومن ندارم که بدم خدمتدون.
جناب راننده فرمودن: دست شوما درد نکنه. خانم , شومام که دارین از حق ما می زنین....خانم اگه من قرار باشه 4تا مسافر عینی شوما گیرم بیاد که .از صبح تا شب فقط ضرر بوده برام. شما دشت اول مسافر بنده هستین.... ....... من همه ی درامدم رو باید بدم برای کرایه خونه . دو میلیون دادم رهن آ ماهی هفتصد تومن هم میدم کرایه , شما بگین پس از کجا بیارم دستوراتی خانمم رو اطاعت کنم......؟
پریدم وسطی حرف آقا آ عرض کردم: خوش به حالی شوما که ماهی هفتصد تومنا درمیارین. ما که حقوقمون نصفی شومام نیسس. خوش به حالدون.......

خلاصه تا وقتی که برسیم یکی ایشون فرمودن مام جهت خالی نبودن عریضه یکی جواب میدادیم(البته به طعنه و شیرین...... یادم بود که پدر بزرگوار هم حضور دارن و ممکنه که اگه زیادی زبون درازی کنم , سرم رو ببرن)

پیاده که شدیم پدر همون 8آ پونصدشا بشش دادن آ فرمودن , ترافیک چندانی هم که درکار نبود؟!!!... به آرامی از هم خداحافظی کردیم و رفتیم پی کار خودمون. البته ناگفته نمونه مسیر برگشت رو با 5 هزار تومن برگشتیم. خدا این دومی رو خیر بدهد. آمیییییییییییییین


آن صبح آخر

شب ساعت 9 شب بود که مجری خبر21، اول خبرش ضمن پخش یه سری مستند از احوال امام توی بیمارستان 5 دقیقه سکوت جهت دعای ملتی ایران برای سلامتی امام خمینی اعلام کرد. مامان آ بابا هر دوتاشون بغض کرده بودند آ رو به قبله دست به دعا شده بودن. منم داشتم امن یجیب میخوندم..........مامان و بابا تا صبح نخوابیده بودن( این رو فرداش لابلای حرفاشون فهمیدم).
صبح برای نماز بیدارم کردن. رادیو داشت بدون وقفه قرآن پخش میکرد.... بابا  رفت سرکار. و خانومهای همسایه اومده بودن دم درب خونه. با مامان ............

ساعت هفت صبح .........
من اما امتحانات نهایی آخر سالم بود............
پاشدم رفتم مدرسه. من بودم و 4 تا از همکلاسیهای خودم و دیگر هیچ. یوخده نشستیم آ بعد پاشدیم رفتیم سمت مسجد محله.

 

 

بروبچ وخیزین بیایین تو این طرحی قشنگ شرکت کنین. اینجا یه موج وبلاگیس

من هم دعوت میکنم از :

آرزوی فاطمه قلمدون  .  سردردهای یک خبرنگار ، ایرباس ،  فرشتگان رنجور ، نشانه


==برچسب ها : امام خمینی  ,
   1   2   3   4      >



======== =