سفارش تبلیغ
صبا

تنهاییِ دختر

دختری که یکی، دو ساعت بود یتیم شده بود رو در آغوش گرفتم، حرفی نداشتم برای آرام شدنش بزنم، فقط یه جمله تونستم بهش بگم:

             "عزیزم میدونم دیدن بیماری پدر هم برای دختر سختِ، چه رسد دردِ دوری. درد جدایی، از خدا برات صبوری می طلبم."

Image result for ?دختر و پدر?‎

...

.... شما هم برای دلهای سوخته ای که درد فراغ عزیزانشون این روزها تازه هست.  طلب صبوری کنید. صبوری...


پیکر شهید محسن حججی

سلام  شهید مدافع حرم...

Image result for شهید محسن حججی


پیکر مطهر شهید محسن حججی

سلام محسن جان ...

بابا سلام

 


==برچسب ها : شهید  , محسن حججی  ,

شهید محسن حججی

پدر جانم سلام

 


محسن حججی

 برادر سلام

  

  


==برچسب ها : محسن حججی  ,

یاحسین

 

یا زهرا 

    آیا امسال به من هم اجازه می دهید تا غلامحسین باشم؟... 

 


قوتِ قلب

قرار گذاشتم با خودم ، تا کمی خود کنترلی داشته باشم. برای این کار ابتدا قلب خودم را تقویت میکنم.

دیروز به سمت و سویِ کربلا نشسته بودم. دلم میخواست حاجتم را از حضرت ابالفضل که میگویند پادشاه جوانمردانِ عالم است بگیرم. دلم میخواست با خود قمرِبنی هاشم دردودل کنم، اما نشد. یعنی ... به خودم ندیدم. انگار توانِ همکلامی با جوانمردی چون ابالفضل را نداشتم ، حتی از دور...

دیشب اما، به سرم زده بود که اول کمی زیارت عاشورایی با صدلعن و صد سلام بخوانم و بعد به نسبتِ توان و قوتی که به قلبِ خودم میبینم  قدم جلو بگذارم. به دربِ خانه ی ام البنین بروم و التماسی بکنم تا سفارش من را هم به درگاه ایشان بکنند. شاید ، شاید توانِ همکلامی با حضرت ابالفضل را یافتم. شاید با قمر بنی هاشم خلوت کنم و درمانِ همه ی زخمهای کوچک و گاهی کهنه ی دلم را بگیرم. 

شاید حاجت هم گرفتم.

این روزها صدای مجیر می آید. صدای زیارت جامعه. مردم پنج شنبه ها هفت بار پشتِ سرِ هم سوره ی اسرا می خوانند.

 


تو رو خدا بمیر

بزرگترین سوسکِ عالم، روی ساق پاهام رژه رفت.

 

Image result for سوسک

چراغها خاموش بود و همه جا در سکوت. داشتم به رادیو گوش میدادم، آقا سرشار داشت قصه میگفت، که ...

وزنش رو حس کردم.

شلوغ و پلوغها           

اول فکر کردم یه چیزی مثل یه برگه دستمال کاغذی از روو میز سُر خورده اومره روو پاهام ولی ... انگار که یه حشره ی بزرگ بود. اول باور نکردم،  وحشت زده پاهام رو حرکت دادم، ولی نه نننننه جدی جدی، بزرگ بود و سبک و سریع....  بزرگ بود. جدی جدی بزرگ بود. نشستم. دیدمش، دیدمش. تووی تاریکی. 

سعی کردمسعی کردم  جیغ نکشم، با صدایی نسبتاً کنترل شده،  ملتمسانه بابا رو صدا کردم. بابا تو رو خدا بیایین اینجا،  سوسک سوسک... 

با حشره کش زیر مبل و فرش و .... همه را خیس کردیم ولی فرار کرده بود. 

اثربخشی اسپری حشره کش بیش از کاراییِ ابزار سختی مثل پشه کشه. (کارآیی به معنای استفاده بهینه از امکانات برای دستیابی به اهداف، و اثربخشی به معنای انتخاب درست اهداف است.)

ساعت از سه نیمه شب گذشته بود، نشسته بودم رووی صندلی روو به سمت و سوویی که سوسک رفته بود. نمی تونستم بخوابم. کاغذ و خودکار رو برداشتم تا بشینم بپایِ تنظیم پرسشنامه ارزیابی عملکرد سازمان. 

داشتم قسمت انگیزشی رو تنظیم میکردم، جمله ها هرکدوم با یه لحنِ مخاطبی شده بود... که اومد بیروون . پریدم بالا. اسپری دستم بود و به سمت سوسکِ بزرگ میزدم. اسپری سم رو بسمتِش میزدم و ملتمسانه میگفتم تو رو خدا بمیر. تو رو خدا بمیر.

بابام در آستانه ی در ایستاده  بود و با خنده میگفت بسِشه گیج شد دیگه. مُرد.

بسه. 

 


آب و هوا را دریاب

 

این روزها دوباره آب زاینده رود را بسته اند. گرما سرتاپایمان را برنزی کرده. حضرات بزرگان مملکتی سوار بالگردهای خصوصی شده و رفته اند سفر اروپایی. خودشان در کاخها سرِ میزهای مذاکرات اقتصادی نشسته اند و خانواده های محترم قیمتهای بازارهای اروپایی را مهک می زنند.


رفت...

روزهای آخر ماه مبارک رمضان است.

. .    .         رمضان.

==========

محرم در راه است. و کاروان به سوی کربلا 

کاروان مولا ...

Ya Hossein by fudexdesign

 


<      1   2   3   4   5   >>   >



======== =