سفارش تبلیغ
صبا

52.میشداغ.... امیر و سوالات ما(پلاکهای تنها مانده)

 

نه که فکر کنی ، ما راحت نشسته بودیم روی مبلمان اداری آ امیر برامون از خاطراتش می گفت ها. ...نخیر .
روی خاکها دور-و-وری امیر نشسته بودیم روی زمین . گه گاهیم عبور جانوری را از کنار دست و پای خودمون یا رفیقمون نیگا می کردیم

 

اولین سوالی که بعد از فرستادن صلوات از امیر پرسیدن :
641931vaky6f243l.gifشیرین ترین و خوشمزه ترین خاطره ای که با شهید صیاد شیرازی داشتین چی چی بود؟
خوشمزه ترینش این بود که شهید صیاد بر خوابش کاملاً غلبه کرده بود. به میزانی که اراده می کرد می خوابید. اگر لازم می دید اصلاً نمی خوابی. یکشب اومد همینطرفها...منطقه عملیاتی فتح المبین (البته سه ماه قبل از شهادتش بود) اواسط اسفندماه،
شهید صیاد به دانشجوها خیلی علاقه داشت ...... اردوویی از دانشجویان آورده بودیم. شهید که قبلا هم عرض کرده بودم بر خوابش قلبه داشت، میگفت اذان رو می زنیم. نه اینکه تازه بلند بشن. اذان که زدیم بچه ها باید توی سجاده توی صف نشسته باشن...
و یه نکته خصوصی تر اینکه: ایشون توی وصیت نامش سه نفر رو وصی خودش قرار داده . یکی شون آقای آذربن هستن. یکیشون حاج آقای نیکدل هستن که همسایشون بوده. فردای شهادت شهید صیاد ، بعد از ظهرش بیتِ آقا خانواده شهید رو دعوت کردن. خانم شهید صیاد که دو روزی خودش رو نگه داشته بوده اونجا تازه اشکش سرازیر شده بود و امانش نمی داد. دامادشون می گفت اومدم برم بهشون تذکری بدم آقا فرمودن بگذارید بعد از این دو روز کمی سبک بشن و بعدش هم صحبتهای خوبی با خانواده شهید داشتن.... آقای نیکدل میگفتن خیلی دلم میخواست سوال کنم از آقا که، شما چی شد خم شدین و تابوت شهید صیاد رو بوسیدین. ولی نتونستم... ولی وقتی داشتیم برمیگشتیم و میومدیم بیرون از آقای محمدی گلپایگانی، پرسیدم. ایشون فرمودن برای من هم سوال بود پرسیدم از آقا، فرمودن ، ایستاده بودم یک زمان احساس کردم امام زمان حضور دارن و همونجا خم شدن و تابوت شهید رو بوسیدن، دیگه من نفهمیدم چطوری خم شدم و جای بوسه ایشون رو بوسه زدم ........ ایشون عاشق ولایت بود.

بارها دیده بودم توی قنوت نماز واجبش، رهبری رو دعا می کرد، اونهم خالصانه و از عمق جان. دعا برای امام زمان از لبهاش نمی افتاد....
641931vaky6f243l.gifسوال بعدی بروبچ فنی بود. در مورد فوگاز و سوختش و عمق تخریبشا .....
اساتید فن یوخده از سوختی که استفاده میشدا . اینکه امشب برا شوما سبک گرفته بودند که دلدون هورییی نریزد پایین آ از این حرفا زدند...

641931vaky6f243l.gifیکی از بروبچا باصفای اردو (و البته که اصفهانی بود) سوال نکرد. چند جمله ای گفت که اگه بتونم روش فکر کنم شاید آدم بشم. یه اشاره ای کرد به شب قبل توی شلمچه که حسین یکتا فرموده بودن بعضیا وقتی میان اینجا وقت برگشت میگن کاش نیومده بودم. من هم همین رو دارم میگم با خودم. خاک اینجا عجیب جاذبه داره . نمی دونم وقتی برمیگردم چه روندی رو پیش میگیرم ولی صداقت این خاک بدجوری من رو گرفت . من فقط میخوام بگم بسمه تعالی . فهمیدم. 
که با صلوات استقبال شد از صحبتهاش

641931vaky6f243l.gifیکی از سوالا این بود که توی جامعه تغریبا ، دو دسته وجود دارند که، یک سری بچه های بسیجی . یکسری هم بچه های هستن که ظاهر چندان مذهبی ندارند ولی اعمال و کردارشون از امثالی من صحیح تر و خداپسندانه تر هست ولی اینها نسبت به هم دید خوبی ندارن . بچه بسیجی ها اون جماعت رو آدم حساب نمیکنن. اونهام اینها رو داخل آدم نمیدونن. البته ببخشید با این لحن حرف میزنم ولی واقعیت داره. حالا شما چه راهکاری جلوی پای امثال من میگذارین که دوستانشون از هر دو دسته هستن.
 امیر فرمودن:


مطلب بعدی : پلاکهای تنها مانده (بلاگ تا پلاک 2)



======== =