سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 374
  • بازدید دیروز: 437
  • کل بازدیدها: 1017627



شب اول ماه شعبان، یه جورایی هم شیرین بود، هم سخت گذشت.
میدونی که ؟
شب اول ماه شعبان بود. شب اول . شعبان ماه رسول خدا.
ماهی که اولش میلادی با سعادت امام حسین(ع). حضرت ابالفضل و امام سجاد(ع) شروع میشد آ وسطاش به میلاد با سعادت امام زمان. یوسف زهرا. گل نرگس. حضرت اباصالح المهدی(عج) میرسد. آخراشم که همگی از دم جو گیری ماه رمضون میشیم.
بعد از اون شبهای شیرین توی حرم آقا امام رضا(ع) . بعد از اون شبهای به یاد موندنی توی حرم خانم فاطمه معصومه(س) و روزهایی که در جوار مسجد مقدس جمکران می گذروندیم ......... سخت بود . سخت بود دوری و غم فراق......
بزار حالا که حرف به اینجا کشیده شد بگم .

بگم از اردوی نگین زمان.
اردویی که تا مشهد بودم ازش با خبر شدم آ تازه فهمیدم که دخترام میتونن شرکت کنن. خلاصه تا مشهد بود از خانواده مکرمه رخصت گرفتیم جهت حضور در چنین اردوویی. ولی راسشا بخوایی اونقدرام برای اردوو نمی خواسم برم قم. بیشتر برای اینکه به این بهونه میتونم برم حرم خانم فاطمه معصومه(ع) آ مسجدی جمکران.
تا مشهد بودم چندتا از رفقا رم جور کردم تا باهم همسفر باشیم. پام که به اصفان رسید از حضرت استاد بچه های قلم فهمیدم جماعتی از فرهیختگانی اصفانی راهی این اردوو هستن، و در واقع یه پای این اردوو را اصفانیا تشکیل میدن.
(حالا دیگه بگذریم از حواشی بی ربطش که از دست رفتن کار و بار و زندگیمون بود )
خلاصه عصری سه شنبه - شبی عید مبعث راهی شدیم.حضراتی اساتید
بچه های قلم. رمز دشمن شناسی. زیباترین شکیب. سرگیجه.قاصدک. دست خط...
نزیکای قم که شدیم چون یه تجربه از پارسال-اردوی طهورا- داشتم. و اتفاقا اونم شبی عید مبعث بود. با خودم گفتم . بزار شر درست نکنم. درسس که من شبی عید میرسم قم . ولی امشبا میرم حرم . آ صبح وارد اردوگاه میشم. که دیگه کسی نخواد بهم بگد میشد یا نیمیشد بری حرم یا مسجد جمکران. اینجوریا خودما اسیر قوانین هیچ کس و هیچ جایی نمیکنم. برا همین اول زنگ زدم به جناب حاج آقا نجمی و عرض کردم با اجازه من فردا میام اردوو . دلیل رو که عرض کردم فرمودن، کلی ما را تحویل گرفتند آ فرمودن نه . شوما بیاین وسایلدونا بزارین . خستگی راه رفع بشه بعد هم برین حرم.
منا میگوی؟!...با تعجب آ یوخده شک و اینا برا محکم کاری یه زنگم زدم به جنابی احسان بخش ایشونم توی همین مایه ها جواب دادن . ولی من که این بزرگوارانا میشناختم . که چی چی اینا سختگیر میشن موقع برگزاری اردوواشون . شک داشتم . می دونی یوخدم حوصله نداشتم دوباره تابلو بشم که .........
آخه گفتم که من اصی اومده بودم قم - به اسمی اردو به قصدی زیارت-........
نه که فکر کنی بچه مثبت شده بودما . نه بابا دلم زیادی گرفته بود . هوارتا برای خانم فاطمه معصومه(س) تنگیده بود . بخصوص اینگه تازه از کناری داداششون اومده بودم.
خلاصه رسید وا نرسیده وسایلمونا گذاشتیم یوخده سلام آ احوال پرسی با بروبچا  آ با آباجیمون ردیف کردیم عملیات جیم شدن را...... 




موضوع مطلب :

       نظر
یکشنبه 87 مرداد 13 :: 1:24 عصر
پاک روان