سفارش تبلیغ
واحد طراحی
واحد طراحی
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 361
  • بازدید دیروز: 437
  • کل بازدیدها: 1017614



تشنه ام . دلیلش رو نمی دونم. من که مرض قند ندارم؟!... یا بیماری کلیوی؟!!...

هوا کمی گرمتر از روزهای قبل شده. 

آفتاب تند شده و مستقیم به سرم می تابه. تا سایه ی درختهای چنار فاصله ی زیادی دارم. این مسیریِ که مجبورم پیاده بیام. 

دستِ خودم نیست. خیسِ عرق شدم. انگار روی سَرَم شلنگِ آب گرفتند. چاره ای نیست. مجبورم.  این مسیر رو باید پیاده طی کنم. بیشتر وقتها بطری آبِ سرد و خنکی همراه خودم دارم، ولی امروز چیزی همراهم نیست و من بعداز تحمل اینهمه گرما و یه دریا عرق ریختن، لبهام خشک و گلوم خشک و... تازه رسیدم سزِ پل فلزی.باید از روی پل رد بشم، تا بقیه مسیر رو از زیر سایه درختهای چنار بروم.

ولی این فاصله هم بنظرم خیلی طولانیه... 

چشمام رو باز و بسته میکنم و پلک می زنم. نمی دونم چرا فاصله ی من تا سایه های درختهای چنار که اونطرفِ پل هستند، اینقدر دور بنظرم میاد!!... عاقلانه نیست. 

چشمم میوفته به تابلوی تبلیغ سرِ پل فلزی که تبلیغش مناسبتی است. تبلیغ آب معدنی...

آب. آب...

تشنه ام... 

13972644341

نمی دونم چرا اشک امانم را گزفته... عمو جان... تشنه ام... آب... آب... 

آب... آب...




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
دوشنبه 98 شهریور 18 :: 6:33 عصر
پاک روان