سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 360
  • بازدید دیروز: 335
  • کل بازدیدها: 1020994



مقامات تشریف برده بودن سری مزاری شهدای حماسه ساز ، برای قدردانی از خانواده هاشون. شلوغ پلوغ بود . بروبچه های ما هم همین پایین، زیری سایه یه درخت وایساده بودن تا یکی از دوستان کرد و محلیِ سردار اصفهانی برامون از اون زمان و حماسه ی اون زمان بگند.
شرمنده خودم شدم که بیخودی توو راه افتادن آ پیاده شدن از اتوبوس لفتش دادم آ دیر رسیدم . دوستی سردار، فکر کنم  داشت از سابقه فعالیتهاش می گفت تا ما برسیم آ اصلی روایتا شروع کنه:
از خانواده ی شهدا که در انقلاب اسلامی، 2 عمو، 3 عموزاده، برادر، عمه زاده، خاله زاده... جمعاً 15 شهید تقدیم انقلاب کردیم.
جریان واقعه ی 26 مردار :
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که فعالیت مطبوعات آزاد شد، در اینجا گروه ها خود را معرفی می کردند. در پاوه، دموکرات، کموله، ..... بیش از 50 حزب در پاوه ساختمان و دم و دستگاه داشتند و فعالیت می کردند.
 در خود پاوه ، در مقابل کل این احزاب، ما یک کلاس قرآن داشتیم. که تعدادی روحانی و تعدادی از جوانان، خواهران و برادران، در آن کلاس قرآن کار می کردیم. همین اولِ کار ِ کلاس قرآن، به محض ورود حضرت امام خمینی رحمت الله علیه به شهر قم، ما به حضور ایشان شرفیاب شدیم.که در محضر ایشان، ایشان هم بحثهایی برای ما کردند. منجمله، وحدت شیعه و سنی، هوشیاری ، ما داشته باشیم.
یواش، یواش که شهرهای کردستان ایران ، هر روز یک شهری سقوط می کرد. تمام شهرهای کردستان به تصرف احزاباعم از دموکرات یا کموله یا فدایی یا ... در می آمد.
خودِ پاوه ، ماند. در اینجا ، خودِ مردم پاوه گفتند: ما نیاز امنیت پاوه داریم. باید ارتش ایران اینجا وارد شود. حزب دموکرات مخالفت می کرد. می گفت: من نمیگذارم ارتش خاک پاوه رد بشود. ارتش بوسیله هلیکوپتر بره در مرز مستقر بشود.
در اون زمان، ماه مبارک رمضان بود. مردم پاوه هم از اول اسلام تا به امروز همیشه مسلمان بودند و احترام خاصی برای ماه مبارک رمضان داشتند. اون موقع کنترل شهر به دست نیروهای بومی بود. خودِ پاوه کمیته ای داشت متشکل از 15- 20 نفر بومی و 2 نفر غیر بومی. مسئولشان آقای ذوالفقاری بود. ایشان هم می گفت، به این برادران کمیته که : آقا اگر احزابی به شما میگه اسلحه ات را بده، شما بده. و خودتان را درگیر نکنید.
در این زمان که در ماه مبارک رمضان بودیم، تمام قهوه خانه ها، نانوایی ها، چلوکبابی ها ... همه باز بودند. بعد از مدت چند روزی مردم واقعاً از این جریان ناراحت شدند. یک تحصن....
تعدادی از جوانان اون زمان پاوه که من فقطاسم علی محمد باباخان را می آورم -که فرماندار دیوان دره بود و در یک حادثه تصادف فوت کرد- می برم( برادرش هم الآن شهردار منطقه مریوان است). تعدادی حرکت کردیم به سمت فرمانداری پاوه، در اونجا تحصن کردیم. همزمان با تحصن مردم پاوه، احزاب مختلف هم به قوره قلعه رفتند و در اونجا تحصن کردند. در این راستا تعدادی به عنوان هیئت صلح از کرمانشاه و تهران آمدند که آقا ببینید جریانات چی هست. رفته بودند با احزاب صحبت کرده بودند و بعد آمدند فرمانداری پاوه . تعداد تحصن نشسته های احزاب و گروهکها روز به روز بیشتر میشد. طبق آماری اعلام شده در آن زمان تعدادشان بیش از بیست هزار نفر شده بود و تعداد ما به 150 نفر هم نمی رسید.که توی فرمانداری پاوه بودیم. ما هم می گفتیم: آقا ما کار نداریم. مردم ما امنیت می خوان. ارتش بیاد امنیت را برعهده بگیره. گروهکها مخالفت می کردند...  




موضوع مطلب :

       نظر
سه شنبه 87 آذر 5 :: 9:22 صبح
پاک روان