سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 326
  • بازدید دیروز: 335
  • کل بازدیدها: 1020960



میکروفن آ دوربین آ گوشی های در حال ضبط کردن همه رفت سمتی یه حاجی 40-50 ساله ی کرد با لباسی محلی. ایشونم بعد از تنظیم صدا اینجوری شروع کردند:

بسم الله الرحمن الرحیم.
برادران و خواهران سلام علیکم
همینطور که برادر اصفهانی فرمودند بنده اسمم رحیم احمدی هست ولی اینجا من رو به نام عمو رحیم میشناسند. به این کردستان خوش آمدید. کردستانی که دیروز بود با کردستانی که امروز هست فرق میکنه. کردستان دیروز را شما ندیدین، به کردستان امروز خوش آمدید.برادران و خواهران عزیزم اگر من بخوام درباره کردستان صحبت کنم، به این زودی تمام نمیشه. یک کتاب می خواد. کردستانی که الآن میبینید از اول ایطور نبوده، یک شهر کوچکتر بود و بالاخره امروز خیلی بزرگتر شده، خیلی فرق کرده. روزی که کردستان به دست گروهکها افتاد، دیگه مسلمانها در اینجا امنیت نداشتند، مجبور شدیم مهاجرت کنیم ، یه قسمت به کرمانشاه، یه قسمت به همدان، به تهران ، ... ما در کرمانشاه بودیم. همانجا با برادرمون شهید بروجردی آشنا شدیم و رفاقت خوبی داشتیم. در چند جلسه ای که با هم داشتیم نشستیم فکر کردیم که برای آزادسازی کردستان چه کنیم. کردستان از دست رفته بود، دیگه به دست گروهکها افتاده بود. به این فکر افتادیم که سازمانی تشکیل بدیم به نام سازمان پیشمرگان مسلمان کرد. سپاهِ وقت هم نمی تونست دخالت کنه، چون اگر سپاه دخالت میکرد، گروهکها جور دیگه ای فکر می کردند و علیهشون تبلیغ میکردن که سپاه سرکوبگر هست و برای سرگوبگری و کشت و کشتار آمده ... و خلاصه نمی تونست کاری بکنه. ولی ما چون بومی بودیم و کسی نمی تونست جلوی ما رو بگیره، بلند شذیم به نام سازمان پیشمرگان مسلمان کرد .

این سازمان در کرمانشاه تشکیل شد، تا جلوی گروهک ها ایستادگی کنیم.در کرمانشاه 6 ماه آموزش دیدیم و بعد از 6 ماه دیگه علنی شد. ما به سمت کامیاران رفتیم، با شهیدان زیادی کامیاران را تصرف کردیم چون تمام گروه ها برای خودشون مرز تعریف کرده بودن . کردها با فارسها مرز داشتند.
کامیاران شده بود مرز. مرز را ما شکستیم. کامیاران را تصرف کردیم ........شهیدان زیادی دادیم .

 هم از پیشمرگان کرد و هم از برادران سپاه.
برادران و خواهرانِ عزیز، این تپه که روش ایستادین، تپه الله اکبر نام داره. از بس روی این تپه شهید دادیم. اسمش رو گذاشتیم الله اکبر . ..........روی این تپه نقطه به نقطه ش خون شهید ریخته شده . باید همه با دست نماز پا روی این تپه بگذارن.....




موضوع مطلب :

       نظر
دوشنبه 87 آذر 25 :: 5:45 عصر
پاک روان