سفارش تبلیغ
ابزار بهینه سازی سایت
ابزار بهینه سازی سایت
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 99
  • بازدید دیروز: 339
  • کل بازدیدها: 1021501



 قلم به دست گرفتم که خدا خدا بنویسم
به خاطر دل خود، نامه ای جدا بنویسم
اگر چه اشکِ توسل امان نمی دهد اما
خدا کند بتوانم، نامه را بنویسم

به کارنامه ی خود رنگی از بقا ندارم
مگو که چند خط از جرم و از خطا بنویسم
به نامه ی عمل خود نگاه کردم و گفتم
که از کجا بنگارم که از کجا بنویسم 

ولی به خاطرم آمد که عرض حاجت خود را
بر آستانه ولی نعمتم رضا بنویسم
طبیب  دل عاشقان، اجازه بفرما
که چند جمله ای از دردِ بی دوا بنویسم 

منی که شرم نکردم ز خون شهیدان
چگونه قصه ی جانسوز کربلا بنویسم

رسیده بودیم میانه های جاده ی بانه-سیرانبند . پیاده شدیم و به روش سخره نوردی از کوههای پر از پوششهای باغ مانند(انگور- خیار - گوچه - کدوو... )رفتیم بالا ... تا رسیدیم به یادمان شهیدان گمنام پیشمرگان کرد مسلمان. اونجا با حاجی(روحانی کاروان)و در محضر شهیدان گمنام زیارت عاشورایی خوندیم به یادماندنی.....
 همه بالا سر شهدایی نشسته بودیم که با روایت یکی از بزرگان کرد باهاشون آشنا شده بودیم. شهدایی که مثل آقاشون غریب و تنها میون بیایونها و جنگلها چند روزی افتاده بودن و بعد از چند روز که اجسادشون آفتاب خورده بوده ، همرزمانشون پیداشون می کنن و به خاکشون میسپارن....خوشا به سعادتشون که مثل آقاشون ،امام حسین(ع) شهید شدن.......

شب گر رخ مهتاب نبیند سخت است
لب تشنه اگر آب نبیند سخت است
ما نوکر و ارباب تویی مهدی جان
نوکر رخ ارباب نبیند سخت است
سخت است

زینب چو دید پیکری اندر میانِ خون
چون آسمان و زخم تن از انجمش فزون
بی هر جراحتی نتوان گفتنش که چند
پامال پیکری نتوان دیدنش که چون

خنجر در او نشسته چو شهپر که در حباب
پیکان از او دمیده چو مژگان که از جفول
گفت این به خون تپیده نباشد حسینِ من
این نیست آنکه در بر من بود تا کنون

یکدم فزون نرفت که رفت از کنارِ من
این زخمها به پیکر او چون رسید چون؟
گر این حسین قامت او از چه بر زمین
ور این حسین رایت او از چه سرنگون؟

گر این حسینِ من. سر او از چه بر سنان 
ور این حسینِ من تن او از چه غرق خون؟
یا خواب بوده ام ، من و گم گشته است راه
یا خواب بوده آنکه مرا بوده رهنمون........

نه... نه....... این حسینِ من نیست . چند لحظه نیست که از پیش من رفته.........

می گفت و میگریست چه جانسوز ناله ای
آمد ز حنجر شه لبتشنگان برون:
که ای اندلیب گلشن جان ، آمدی... بیا
ره گم نگشته . خوش به نشان آمدی... بیا........

حسین جان........حسین جان........حسین جان........
بسم الله الرحمن الرحیم. (به نیابت شهدا و امام شهدا........)




موضوع مطلب : غرب, شهدا, زیارت

       نظر
پنج شنبه 87 اسفند 8 :: 6:34 عصر
پاک روان