سفارش تبلیغ
هاست ایران
هاست ایران
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 321
  • بازدید دیروز: 437
  • کل بازدیدها: 1017574



 

 

خیلی وقته منتظرم تا این کارت ارزونای اینترنتی این صفحه ی مدیریت رو باز کنن .

دو روز اول اردو رو که نبودم پس هیچ سخنی برای نگارش ندارم در پس قلم آبیِ بیک من نیست .

از صبح با صفای جمعه آغاز میکنم . وارد اردوگاه که شدم . هیچ کس بیدار هم نبو به جز نگهبان همیشه بیدار اردوگاه که بنده را به سمت خوابگاه مهر راهنمایی فرمودند . من که اول نمی دونستم اصلا خوابگاه مهر کجاست به سمتی رفتم که با دست راهنمایی فرموده بودند .

وارد که شدم احدالناسی جز سه بزرگواری که از مسئولین اردو بودند و به صورت روتین هم همه را تحویل میگرفتند تا بچه افسردگی نگیره من رو هم تحویل گرفتن . ولی خب انصافا روانشناسیشون در سطح 2 به بالاست . چون خیلی خوشحال شدم که بالخره دو سه نفری هم من رو تحویل گرفتن .

در آستانه ی درب یکی از اتاقها روی زمین اسکان گرفتم .

هنوز وسایلم درست جا نگرفته بود که در آستانهی درب خوابگاه دو تن از دوستانی را دیدم که اونها هم مثل من دو سه روزی قم تشریف داشتن و اتفاقا ما با هم و در کنار هم بودیم ولی هر کدام قرار بود بعد از ظهر پنج شنبه بریم حرم و صبح جمعه هم یه جایی کار داشتیم . و تا دو روز قم میماندیم . حالا چشمای همگیمون چهارتا شده بود که آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآهمگی یکجا کار داشتیم . به این میگن اتحاد ملی _ انسجام اسلامی ( اییییییییینه)

هنوز دقایقی نگذشته بود که یکی از مسئولین بزرگوار اردو اعلام نمودند که بنده امشب دارم میرم و شما بیا توی اتاق مسئولین .

آآآآآ رفتم به یکی از سویتهای درجه یک هتل آپارتمان مهر . تختی سلطنتی و فضایی روح بخش . نگاه که میکردی همه جا تو را به یاد آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس می انداخت . این اولی شانس بزرگ من بود .

صبحانه نخورده رفتیم به اولی کلاس .

حضرت استاد دکتر رامین . که معلوم بود به هزار و یک کشور خارجکی سفر نموده و به هزار و یک زبان فرنگی مسلط میباشند . سخنانی فرمودند که بهره ها بردیم  ایشان یک خط در میان می فرمودند : دختر من - خواهر من - مادر من ..........اینقدر نگو حقوق زنان حقوق زنان این کاری بیهوده و اصلا منحرف از اسلام است . بگو حقوق بشر ( چه میدونم شاید سمت بعدی ایشان نمایندگی ایران در سازمان حقوق بشر باشد !!!!!! کسی چه میدونه ) .

خلاصه بهره ها بردیم ولی من که بچه ی بی زبونی هستم هم یک جاهایی نا خداگاه سوالاتی برایم پیش می آمد که نمیشد در لحظه و با شدت  نپرسم و ایشان با همان آرامش توجیح مینمودند . خلاصه کار به جایی رسید که بنده عذر خواهی نمودم که اصلا ببخشید که سوال کردم  و سعی کردم فقط شنونده باشم چون نرود میخ آهنین در این اندیشه . در انتهای سخنان ایشان هم کار به سیاست ختم شد و یکی از دوستان همدانی که از روی اتفاق در جوارشان بودیم چنان جوش آورده بود که چرا تخریب شخصیت میکنید .که ..........

گذشت و ما بالاخره پذیرایی شدیم . جای صبحانه بدک نبود . نه ....ناشکری نکنم ..... خیلی هم چسبید .

نهار خورشت سبزی بود با پلوی خشک که با سرعت هر چه تمام تر میل نموده و راهی کلاس آموزشی بعدی گشتیم . من این دو سه روز خیلی کم خوابی داشتم که با لالایی ِ آمارگونه ی ایشان ( یا برعکس .) یک ساعتی خوابیدم . خستگیم که رفع شد استاد بزرگوارِ دیگری وارد گشتند که با آن لب تاپ های کلاسشون معلوم بید از اون حضرات روحانی مسلط به شصتاد زبان خارجکی و در سطوح والا و بالا هستند . خلاصه ایشان تنها کسی بودند که در آن روز مارا یوخده به سمت و سوی وبلاگ دینی نوشتن رهنمون فرمودند .

 نه  انصافا استفاده ها نمودیم از کلام ایشان . نماز مغرب را هم به امامت ایشان خواندیم که حضرات مدیران محترم به نماز اول نرسیدند چون در کنفرانس مدیران هر ساعتی بخواهی میتوانی اذان گفته و نماز را اقامه نمایی . آره دیگه همینجورکیا فکر کرده بودن و ........ 

شب پس از اجلاسی که ساعتها به طول انجامید و طی آن مدیران و بزرگان اردو با ارائه ی اسناد و مدارک مختلفه اثبات نمودند که والا ما به پیر . به پیغمبر ....به خدا . به حضرت عباس ما کللللللللی کار کردیم تا شووما مفدکی بیایین اردوو  . البته ما هم آرام که ننشسته بودیم . گه گاهی  البته گه گاهی با پاکتی حاوی یک سوال یا یک پیشنهاد یا یک تذکر  یا مثلا اقدامی نذیر فرستادن فرزندان آرام بعضی بزرگان یک کارایی میکردیم .

من و دو دوست نازنین قصد رفتن به حرم خانم رو داشتیم که از هر دری وارد شدیم بسته بود ..........هییییییی . خب لیاقت رو ..... اونی داشت که اون شب عزیز ( شب عید ) توی حرم نشسته بود . نه مایی که ..........هییییییی

 

 

 




موضوع مطلب :

       نظر
پنج شنبه 86 شهریور 15 :: 1:40 صبح
پاک روان