سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 363
  • بازدید دیروز: 437
  • کل بازدیدها: 1017616



دست هایم را بالا برده بودم و می گفتم 

و الیک یا رب مددت یدی، فبعزتک استجب لی دعایی و بلغنی منای... (و به سویت ای پروردگارم  دستم را به سوی تو دراز کردم ، و به حق بزرگی و عظمتت پاسخ مرا بده) 

آسمان طوفانی شده بود. ابرها بارش گرفت ... دست هایم خیس باران شده بود... دست هایمان خالی برنگشت ... 
نشسته بودیم روبروی موزه دفاع مقدس .. باهم کمیل می خواندیم ..

دست هایم خالی برنگشت...

خیسی بارون شده بودیم . خیسی آب. دستامون خالی برنگشت...

شبی جمعه بود. بروبچای شرکت کننده توو همایشی(عفاف آ معنویت آ...)  کمیل را روبروی باغ موزه دفاع مقدس می خواندند. بچه های وبلاگی ... بچه های امنیت اخلاقی .. بعداز نمازی مغرب آ عشا, نشسته بودیم کمیل می خواندیم..

یا من اسمه دوا و ذکر شفا...

بارون خیسی خیسمون کرده بود..

بارون درهای رحمت خدا را رومون باز کرده بود. خدا خیسی خیسمون کرده بود

آخرین شبی همایش بود. همه باهم دست به دعا شده بودیم آ از  خدا طلب  تعجیل فرج آقا امام زمان می کردیم.

یا من اسمه دوا و ذکر شفا  ...

اللهم عجل لولیک الفرج ... 




موضوع مطلب : همایش عفاف

       نظر
پنج شنبه 90 اردیبهشت 29 :: 10:12 عصر
پاک روان