سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 195
  • بازدید دیروز: 335
  • کل بازدیدها: 1020829



راه افتادم به دوری اتاقا........همه بروبچاخسته ,هر کدوم یه طرفی وارفته بودن.

میرم جلو شمسی آ گوشیما عینی این خبرنگارا 20آ30 میگیرم جلوش آ ازش می پرسم: سرکار خانوم خسته نباشین. چیکارا کردین؟ چرا اینقده خسته این؟
یه فیگوری می گیره آ میگه: من؟؟؟.(با همون فیگورش داد میزنه: کی خسته س؟ بچه ها جواب میدن: دشمن)

ازشون می پرسم: پس چرا وارفتین؟
با همون فیگور میگه: وا نرفتیم. داریم استراحت می کنیم.

از الهه می پرسم: آ شوما اینجا چیکار می کنین؟
با یه ژستی میگه: ما منتظریم. نشنیدی؟(افضل الاعمال انتظار الفرج)ما کلاً اینجا منتظریم. در همه زمینه ها.....

دوباره می پرسم: حالا شوما چرا اینقده وارفته این آ خسته.شوما واقعا نیروو کم آوردین آ دچار کمبود انرژی شدین؟؟!...
یه دفعه همه بروبچا میوفتن به نچ نچ کردن آ با یه لحنی تاسف باری میگن:این چه کلامیه؟ می دونی با استاد داری صحبت میکنه. با استاد آ این حرفا..... عینی ناسزا آ توهینس...
الهه عینی علمای 100 ساله قبافه می گیره که: قدیما قبلاًها احترام استاد را نگه می داشتن.!!... اما حالا...نچ نچ نچ... الآن حرمتها شکسته شده... نچ نچ نچ....

شمسی با یه نگاه عاقل اندر سفی به من میگه: مزد اگر می طلبی,طاعت استاد ببر.

دیدم زیادی به نچ نچ افتادن ....میرم جلو آ از یه بروبچ که لباسی راه راهی سفیدآسبزی پوشیدس می پرسم: ببخشین,می گن شوما نفوذی هستین؟!میشه بفرمایین چرا اینجا نشستین؟
بنده خدا خیلی آرووم میگه: برا خنده.

عرض کردم: ببخشین اگه برا خنده اینجا نشستین, پس چرا نمی خندین؟
میگه:کلا برا با نشاط کردنی محیطی سیاسی اینجا اومدم قاتی بروبچا.   

از شمسی می پرسم:حالا جدا چرا شوما اینقده وا رفتین؟؟
شمسی با یه قیافه ای میگه: اگه خودی شومام چند روز نتونسته بودین, عینی بچه آدم بخورین آ عینی بچه آدمم هم بخوابین,خب کم می آوردین.

همون لحظه پرسیدم: ببخشین, اگه عینی بچه آدم نخوابیدین, پس عینی بچه ی چی چی خوابیدین ؟ همگی شروع می کنن به اظهاری نظر :::: فرشته. فرشته...ما حوری هستیم...
الهه بانو با یه لحنی قیافه می گیره آ میگه: اصلاً من نتوانست زیاد حرف زد.


ازش می پرسم: ببخشین شوما مالی کوجایین؟
شمسی جواب میده: آخه کسی چند ملیتی باشه , خودشم نمی دونه مال کجاس.

می پرسم: یعنی چی؟
شمسی جواب میده : وقتی کسی , لر باشه, کرد هم باشه, ترک هم باشه, عرب هم باشه ,کاشونیم باشه, اون وقت فقط میتونه بگه :

 من ایرانیم.........   




موضوع مطلب :

       نظر
پنج شنبه 90 مرداد 13 :: 2:46 عصر
پاک روان