سفارش تبلیغ
مجله هاست ایران
مجله هاست ایران
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 183
  • بازدید دیروز: 427
  • کل بازدیدها: 1031529



نصفی شبس.
شبی جمعه. یه گوشه ی حرم حضرت معصومه (سلام الله) نیشستم آ دارم به نوحه سراییِ مداحی که داره برای آقاش- سیدش- رئیس مذهبش- حضرت امام حعفر صادق(علیه السلام) عزاداری میکنه, گوش میکنم. دستم توو آتلس. آخه امروز خداوندِ رحمان و رحیم یه درسی بزرگم داد. میدونی چه درسی؟؟؟؟

امروز ظهر وقتی وارد شهر قم شدم, یکراست اومدم حرمِ حضرت, چند دقیقه ای تا اذانی ظهر مونده بود. وضو گرفتم آ خودما رسوندم به صفی نماز جماعت. نیشستم توو صف. خب اکثراً مهمون بودند آ نمازا عینی خودم شکسته.
با دو رکعت اولِ نماز ظهرِ جماعت , نمازی ظهرما خوندم... با دو رکعت بعدی ... یوخده فکر کردم آ نیتی نمازی قضا کردم...
با خودم گفتم:صف جلویی ها همه مسافرن, ممکنه صفی جماعت وصل نشه. البته همون وقت توو ذهنم گذشت که :خانوم! اذانا که میگن, اول نمازی واجبا بوخون. که به شوما واجبس. آ بعدش نمازی قضا آ مستحب. چون ممکنه دیگه مهلتی نداشته باشی. آ وقتی برا شوما پیش نیاد. ولی بازم همونجا با خودم گفتم: من!!؟ من که تا عصر اینجام. حالا.. حالاها وقت دارم. بعدی نمازی عصرمم وایمیسم آ با جماعت نمازی قضا میخونم.
اینا از توو ذهنم گذشت........... نمازی ظهر جماعت تموم شد. خاستم بلند بشم, چادورما بکشم روو سرم که ...............

(خلاصه : کتفم از جا در رفت.... آ من مشغولی آه و ناله... آ اورژانس آ بیمارستان آ رادیولوژی آ دکتری اورتوپد آ .... اینا شدم) خداوند متعال , حالیم کردکه , چندان هم به خودت مطمعن نباش.شاید این آخرین نفسی باشه که میکشی. شاید این لحظه ی آخر باشه.این حرفا شامل حال شومام میشه.
شومام بله حچ خانوم....


و اما....

ظهر از بیمارستان که برگشتیم حرم. حج آقا آ حچ خانوم, سری اینکه ناهار چی چی بخوریم داشتن مشورت میکردن. حج آقا داشتن آدرسی رستورانیا میدادن که چلوخورش سبزیش آ چلو خورش قیمه ش عالیس , حچ خانومم پاشونا توو یه کفش کرده بودن که نه, من برنج نی می خوام, چندسیخ کباب بیگیریم برا ناهار. این وسط حچ خانوم از من پرسیدن: خانوم پاکروان شوما چه برنامه ای برای ناهار داشتی؟عرض کردم, من به سبکی اصفانیا باری سفر میبندم- سبک آ مفصل-ناهارم بیسکویت آ آبمیوه, یا یه لقمه نون آ پنیر.
پیشنهادی برنامه ی ناهار من از دو طرف موردی قبول قرار گرفت آ حج آقا رفتن برای خریدن نون آ پنیر . من آ حچ خانومم رفتیم که توو صحنی آیینه منتظر بمونیم. چه صحنی بود!!!!!!!!! صحنی آیینه حرم حضرت کلاً زیر آ روو شده بود. عملیاتی عمرانی کامل آ جامع. اما خب ما همونجا وعده کرده بودیم. باید میموندیم. نیشستیم یه گوشه رووبروو خانوم. منتظر... تا اینکه بعدی چند دقیقه حج آقا با یه نون سنگک آ پنیر آ یه دوغ آ یه هندونه گرد آ توپل مپل از راه رسیدن.........واااااای خیلی باحال بود.

رفتیم تو یه صحنی دیگه که یوخده خلوت تر باشه. یه گوشه یه سفره کاغذی پهن کردیم آ جادون خالی . نون آ پنیری خوردیم که خیلی چسبید. دوغم کناری سفره بود.... مونده بود هندونه . حچ خانوم که بسیار محکم آ جدی مخالف برش هندونه بودن, ولی حج آقا عاقبت, کاری خودشونا کردن. رفتن بیرونی حرم آ بعدی چند دقیقه با دوتا ظرفی یه بار مصرف به دست اومدن. دربی ظرفارا باز کردن بَه ....

جادون خالی آی چسبید.......آی چسبید.




موضوع مطلب :

       نظر
شنبه 90 مهر 2 :: 8:51 صبح
پاک روان