سفارش تبلیغ
مجله هاست ایران
مجله هاست ایران
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 190
  • بازدید دیروز: 427
  • کل بازدیدها: 1031536



 از ترمینال یکراست رفتیم سمت مطب دکتر. از اتوبوس واحد که پیاده شدیم , آروم,آروم آ پرسون,پرسون داشتیم میرفتیم جلو تا مطب رو پیدا کنیم.... یکدفعه نگاهم افتاد به دست خالی پدر......هاج آ واج فقط گفتم بابا!!!!!! بابا که مونده بودن چرا من اینجوری ماتم موندم؟! , پرسیدن , چی طور شدس؟
عرض کردم: عکسا!!!!!!!!!!
که پدر گرامی هم یکه خوردن آ خشکشون زد........
مونده بودیم چیکار کنیم.....خدایا یعنی تموم شد!!!! این همه راه رو بیخودی باید برگردیم اصفان!!!!! اینهمه MRI آ عکس آ... پرررر... که نگاهم افتاد به اتوبوس واحد که اون ته خیابون, گیر کرده بود توو ترافیک. کیف آ وسایلما دادم دستی بابا آ دِ بُدو......... فقط میدویدم.... خدا را شکر ترافیک هنوز پابرجا بود, آبلاخره رسیدم به اتوبوس, آ عکسارا پس گرفتم....... فقط وقتی ماشینا راه افتادن, زیر زبونی آ از عمق جان به محضر شریف پروردگار عرضه داشتم((خدایا , الهی این ترافیکا سنگینتر بفرمااااااا.....آمین))

 ... 

دیگه شب شده بود که از مطب دکتر اولی اومدیم بیرون آ برا پیدا کردنی مطب دکتری بعدی , کارتی ویزیتش دستمون... که یه راننده ی محترم اومد جلو ..که آقا ماشین میخواین؟ دربست... دربست... پدری گرامی مام که زود.... با یه نیگاه به بنده دستور دادن دخترجان بدوو تا برسیم به دکتر... بنده هرچی همون اول از راننده پرسیدم کرایه چقدر میشه .....جوابی نشنفدم....بابا که داشتن میرفتن سمتی ماشین , منم جز اطاعت چاره ای نداشتم....
دیدم راننده از همون لحظه اول شروع کرد از بیچارگی خودش آ جریمه های پلیس آ ... گفتن , شصتم خبردار شد که کرایه مون 2-3 برابرس.. سفت آ محکم ازش پرسیدم خب آقای راننده کرایه چقدر باید بدیم خدمتدون؟

که فرمودن:::::
خانوم کرایه که 8آ پونصد میشه ولی اگه ترافیک بود که خودتون قضاوت کنین که چقدر باید بزارین رووش.....
شاخام یکی یه متر زد بیروون.........چشام هاج آ ماج......
... 

عرض کردم خدمتشون که , ببخشین, کرایه شوما که خیلی کمتر از این حرفاس. بندهم بیش از 8 تومن ندارم که بدم خدمتدون.
جناب راننده فرمودن: دست شوما درد نکنه. خانم , شومام که دارین از حق ما می زنین....خانم اگه من قرار باشه 4تا مسافر عینی شوما گیرم بیاد که .از صبح تا شب فقط ضرر بوده برام. شما دشت اول مسافر بنده هستین.... من همه ی درامدم رو باید بدم برای کرایه خونه . دو میلیون دادم رهن آ ماهی هفتصد تومن هم میدم کرایه , شما بگین پس از کجا بیارم دستوراتی خانمم رو اطاعت کنم......؟
پریدم وسطی حرف آقا آ عرض کردم: خوش به حالی شوما که ماهی هفتصد تومنا درمیارین. ما که حقوقمون نصفی شومام نیسس. خوش به حالدون....... 

خلاصه تا وقتی که برسیم یکی ایشون فرمودن مام جهت خالی نبودن عریضه یکی جواب میدادیم(البته به طعنه و شیرین... یادم بود که پدر بزرگوار هم حضور دارن و ممکنه که اگه زیادی زبون درازی کنم , سرم رو ببرن)

 

پیاده که شدیم پدر همون 8آ پونصدشا بشش دادن آ فرمودن , ترافیک چندانی هم که درکار نبود؟!!!... به آرامی از هم خداحافظی کردیم و رفتیم پی کار خودمون. البته ناگفته نمونه مسیر برگشت رو با 5 هزار تومن برگشتیم. خدا این دومی رو خیر بدهد. آمیییییییییییییین




موضوع مطلب :

       نظر
جمعه 90 آذر 4 :: 12:26 عصر
پاک روان