سفارش تبلیغ
واحد طراحی
واحد طراحی
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 372
  • بازدید دیروز: 335
  • کل بازدیدها: 1021006



 

به ساعت یه نیگاه کردما کم کم راه افتادم بیام سری قرار توو پارکینگ.
دل کندن سخت بود ولی خب دیگه سهمیه ی ما همینقد بود .. سلام آخر رو دادم و اومدم پای ماشین . دیدم ............

زرشک . احدالناسی از این حضراتی آقایون نیومده .......(جهت اطلاع آباجیا آ اخویا: اینا جهت ایجاد ایهام بنوشتم)

گفتم بیبین تورو خدا چیطور این حضراتی آقایون ملت رو میزارن سری کار ..........

خلاصه من یکی که گفتم بزار از لحظه ها استفاده کنم .آ برگشتم .. دمی در ایستادم و همونجا یه زیارت به نیابت خوندم .کمکی لفتش دادم آ برگشتم . اینبار لطف کرده بودن تشریفشونا آورده بودن .
خلاصه راه افتادیم .

آره راه افتادیم سمت بیت النور . برای اولین بار بود چنین جای باصفایی رو میدیدم .منزل حضرت فاطمه ی معصومه(س) در قم .جایگاه عبادتشون .
 اول ما رسیده بودیم . دوستان تهرانی بعد از دقایقی تشریف فرما شدن .......... به به .یکی یکی چهره های آشنا رو هم میدیدیم .سلامی و علیکی و به به و چه چهی و ...دیدارها تازه شد . دست بروبچه های هیئت محبان الرضا طلا .

حاج آقا سرلک هم برنامه ی سخنرانی داشتن .
سخنرانی که نه گپی دوستانه در حد 10-15 دقیقه . که به علت نرسیدن شام  20 -30 دقیقه شد . کار به جایی رسید که حاج آقا فرمودن خب حالا دیگه چه شام رسیده باشه چه نرسیده باشه . چه برنجاش دم کشیده باشه چه نکشیده باشه والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته .

اما حالا جدای این ماجرای دیر رسیدن شام و ... در اصل سخنان حاج آقا نکته ی بسیار زیبایی بود . حاج آقا سرلک از ماجرایی گفتن که دقایقی قبل توی حرم حضرت معصومه(س) شاهدش بودن . از پسر بچه ای گفتن که توی حرم پدرش رو گم کرده بود . نقطه ی امن و آسایشش رو گم کرده بود . و حالا از ترس و وحشت تنهایی . جیغ میکشید و با هیچ چیزی سرگرم و آرام نمیشد . شیون کنان پدرش رو میخواست ......و با هیچ چیزی سرگرم نمیشد ...............

 ما توی این دنیا چقدر سرگرم بازیچه های دنیوی شدیم . اصلا حواسمون هست که نکنه تکیه گاهمون !........
آره ماها چون مطمئنیم که تنهامون نمیزاره خداوند هستی بخش اصلا فکر اون روز یا اون لحظه رو هم نمیکنیم .......

مثل همون بچه که وقتی پدرش روبروش نشسته بود(قبل از اینکه گمش کنه) مشغول بازیش بود و حتی هرچی پدر بهش نصیحت میکرد که ندو ندو زیاد دور نشو محلش هم نمیگذاشت ...

کاش درس بگیریم . کاش درس بگیرم ....




موضوع مطلب :

       نظر
دوشنبه 86 اسفند 13 :: 7:32 صبح
پاک روان