سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 274
  • بازدید دیروز: 460
  • کل بازدیدها: 1019312



سالروز ازدواج خانم فاطمه زهرا(س) و حضرت علی(ع) امیرالمومنین بود.رفته بودم یه سروسامونی بدم به ظاهری ریخت و قیافم. عمه تا دری خونه را باز کردن با یه شورآحالی خاصی سراغی مامانا گرفتن آ اینکه پس شوما کوجایین , هرچی تلفن میزنم نیستین توو خونه دون. یوخده تعجب کرده بودیم. بابا پرسیدن که حالا طوری شدس؟ اتفاقی افتادس؟ نکنه می خواستین بیایین خونه ما؟؟؟ عمه تازه یادشون افتاد که تعارفمون کنن بریم توو... من رفتم بالا خونه عروسشون(آرایشگاه دارن). همونجا خبرا بهم رسید ظاهرا دوسه روز دیگه جشنی عقدی شازده پسری آخریشونس.
زنی آقامهدی با یه حال آ هوای خاصی برامون تعریف میکرد مراسمی بله برونی آقای دکترا که تبدیل شده بودس به شبی عقدشون.  
چیزای بامزه ای از حال و احوالی شازده دوماد برامون گفت. از حرفایی که با عروس خانوم زده بودس. از دو دست کت آ شلواری که با خودش آورده بودس. از شماره دفتری ازدواجهایی که آماده داشدس توو جیبش...

 carpeting




موضوع مطلب :

       نظر
پنج شنبه 91 مهر 27 :: 2:5 عصر
پاک روان