سفارش تبلیغ
مجله هاست ایران
مجله هاست ایران
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 365
  • بازدید دیروز: 437
  • کل بازدیدها: 1017618



امروز چهارشنبه : 20 شوال

همین روزهاست که هارون به بهانیه زیارت میاد مسجدالنبی و امام موسی بن جعفر(ع) رو از خانواده جدا میکنه و میفرسته بغداد.

کسی که بوسه زند عرش, آستانش را         قضا به گوشه زندان نهد مکانش را

کسی که روح الامین است طایر حرمش        هجوم حادثه برهم زد آشیانش را

به حبس وبند وشهادت اگر چه راضی شد     به جان خرید بلاهای شیعیانش را

قسم به سجده طولانی اش زشب تاصبح     به سود حلقه زنجیر استخوانش را

چو از مدینه پیغمبرش جدا کردند                به هم زدند دریغا که خانمانش را

ز حیله بازی هارون دون نجاتش داد             بریده بود , بیداد خود امانش را

 به جز عبای فتاده به خاک در زندان             نبینی آن که بجویی اگر نشانش را

.............................................................................................سیدرضامویدی

 

 

 شب آخرِ سفرمون کاظمین بودیم.

بعدازظهر رسیدیم کاظمین. هوا هنوز روشن بود و آفتاب هم لب بوم. اتاقمون که مشخص شد , بیصبرانه راهی شدیم. از هتل به سمت حرم , دیگه نزدیکای اذان رسیدیم. البته توو حرم یه جلسه ی روضه خونی هم داشتیم.

ولی , بعد از نماز قرار بود بریم هتل آ برگردیم که با اجازه از بزرگونی کاروان موندگار شدم. ازشون اجازه گرفتم تا توو حرم بمونم. زمان کم داشتیم. چندساعتی دیگه سفر خلاص بود. تموم. سعی میکردم زیاد توو فکری تموم شدنی این ایامی طلایی نمونم.

اینجا همه چی به چشمت آشناست. بوی عطر حرم, نور گنبد و بارگاه امامها آشناست...  آره اینکه اینجا مرقد پدر و فرزند امام رضاست... همش رو حس میکنی.

 

 

 

 

امام مهربانی ها

 

 

اونشب توو حرم امامان کاظمین , خیلی خوش گذشت آقاجون. با آقام موسی بن جعفر(ع). با آقام امام جواد(ع) خیلی حرف داشتم. گپ سنگین و خوبی داشتم. خیلی خوش گذشت. درب حرم رو قرار بود حدود ساعت 12 ببندن , ولی حرم از ساعت 10 به بعد خلوت میشد. جاتون خالی , یه وقتش دیگه من بود و ضریح امامان کاظم و جواد و چندتا خادمهایی که همچنان در حال نظافت بودن.

دلم میخواست وایسم اون وسط آ بلند بلند با خانم فاطمه زهرا(س) حرفای دلم رو بزنم. تشکر کنم. سپاسگزاری کنم..........

خوش گذشت. خیلی .......

شکر. شکر خداوند بلند مرتبه و مهربان را.




موضوع مطلب :

       نظر
چهارشنبه 92 شهریور 6 :: 2:10 عصر
پاک روان