سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 180
  • بازدید دیروز: 329
  • کل بازدیدها: 1034959



یادش بخیر .

شب آخر بود و ساعتهای آخر زیارت.

شب آخر سفر زیارتی بود و حرم باب الحوائج- موسی بن جعفر.

شب آخر بود و حرم امام جواد علیه السلام.

شب آخر بود و ساعتهای آخر زیارت. حرم خلوت بود...

در هر صورتی درب حرم رأس ساعت 12 بسته میشد. شاید بخاطر همین بود که زائرا داشتن کم کم میرفتن.

ساعت از 10 و نیم گذشته بود. من بودم و دو-سه نفر زائر و خادمان حرم. خانمهایی که در حال تمیز کردن حرم و ضریح امام کاظم(ع) و امام جواد(ع) بودن. لحظات بیاد موندنی بود. زیارت کردم و بعد رفتم کنار مزار علمای شیعه ای که همونجا بخاک سپرده شده بودن.

التماس دعایی گفتم و اومدم بیرون, تووی صحن نشستم, منتظر اخوی گرامی بودم. برای برگشتن به هتل.

صحن و سرای امام کاظم(ع) و امام جواد(ع) به چشم خیلی آشناست.

اینجا صحن و سرای امامان کاظمین , حال و هوای زیارت امام رضای خودمون رو داره.
صحن جامع رضوی.
صحن اسماعیل طلا.
صحن آزادی.
صحن....

اینجا که صحن و سرای پدر و فرزند امام رضاست, هر لحظه امام رضا(ع) رو هم جلوی چشمات میبینی, خودت رو در حضور هر سه امام معصوم میبینی. اینجا همه چیز به چشمت آشناست.

نشسته بودم منتظر اخوی مهربانی که توی این سفر همراه و همسفرم بود.

اونشب , شبِ آخر سفرم بود.

جالب میدونی چیه؟
اینکه اون شب توی صحن و سرای آقام باب الحوائج, رو به گنبد امام کاظم(ع) و امام جواد(ع) , از آقام باب الحوائج خوشبختی اخوی مهربانم رو طلب کردم , اینکه ایشون انشالله سال دیگه با همسر گرامیشون تشریف بیارن زیارت.

و امشب.

امشب که دارم خاطره ی شبِ آخر سفرِ رو مینویسم.
                    خاطره ی زیارت حرمِ پدر و پسرِ امام رضا رو مینویسم, شبِ میلادِ.

شبِ میلاد بانوی مکرمه , حضرتِ فاطمه ی معصومه(س).
شبِ میلاد دختر امام کاظم(ع) و عمه ی امام جواد(ع).
شبِ میلاد خواهر امام رضا(ع).

و اخوی گرامی داره به حاجت بزرگ زندگیش میرسه. نمیدونم چی چی به باب الحوائج ع حضرت امام کاظم(ع) گفته بود که حضرت شبی میلادی دخترشون دستی اخوی را گذاشتن توو دستی همسری گرامیشون...

 

 

 




موضوع مطلب :

       نظر
جمعه 92 شهریور 15 :: 5:46 عصر
پاک روان