سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 348
  • بازدید دیروز: 437
  • کل بازدیدها: 1017601



تجربه ی سخت ولی شیرینی بود.

سخت بود اومدن از کاظمین, ولی خب آدمها در مسیر زندگی برای یادگرفتنها باید چطور از سختیها گذشتن رو هم تجربه کنن.
سخت بود اومدن از سرزمین عراق, ولی شیرینی لذت اون لحظات زیارت در نجف, کربلا, سامرا, کاظمین,... قابل مقایسه نبود.

خلاصه که اون روزهم گذشت ولی به سختی گذشت. فرودگاه بغداد وقیافه های قابل تامل همسفریا و فرودگاه اصفهان و  سبک خداحافظی کردنِ همسفریا و خانواده هایی که براس استقبال اومده بودن و مسیر بازگشت و خانه ی خالی و نهاری که توو قابلمه روو گاز بود تا ما اگه قبل از ظهر اومده بودیم, اول گرمش کنیم , بعد بخوریم.

منم که هزارتا کار داشتم......

اون روزِ بازگشت هم برای من محکم حک شد. محکم.

هفتاد و دو روز بعد در آستانه ی باب الرضای صحن جامع رضوی روو به سوی گنبد رضوی ایستاده بودم و سلام میدادم به مولای خودم امام رضا(ع).

اومده بودم به قول خودم وفا کنم.
اومده بودم سلام امامان معصوم خودم رو به آقام برسونم.
اومده بودم جهت تشکر, سپاسگزاری.
اومده بودم سفرنامه بگم برای آقام.
اومده بودم زخمهای دلم رو بهشون نشون بدم و مرحمی بگیرم
اومده بودم....

با آقام خیلی کار داشتم.

اومدم مشهد یه کمی از سوز دلم بگم, یه حرفایی با آقام دارم , که محرم اونها فقط خود آقاست. بعد از کربلا یه سوزی نشسته گوشه ی دلم که انگار درمان نداره. یه دردودلهایی مونده توو دلم, که فقط برای خود آقای غریبم میشه بگم... اومدم با آقام بگم.

اومدم به مولای غریبم بگم:

آقاجون,
من شبا بعدِ هیئت خواب حرم میبینم.
خواب می بینم میام و پای ضریح میشینم

چه خوابی؟
حرم, غروب , کربُ بلا, خوابِ خوبِ هرشبم
حرم, ضریح , برو بیا , خوابِ خوبِ هر شبم

حرم, ضریح , چراغِ سبز , خوابِ خوب هر شبم
حرم, ضریح, کبوترا , خوابِ خوبِ هر شبم

حرم , ضریح, غروب با زائراا , خوابِ خوبِ هر شبم
حرم شده فکرِ هر روزم .
بیاد 6 گوشه می سوزم.

آقاجون اومدم بگم :
آقاجون, جواز نوکریمون رو باطل نکن.
آقاجون, یه عمرِ دستم رو گرفتی وِل نکن.
         حرم ندیده ما رو زیر گِل نکن...
..........حسین.....حسین جان.




موضوع مطلب :

       نظر
یکشنبه 92 شهریور 24 :: 5:40 عصر
پاک روان