سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 284
  • بازدید دیروز: 460
  • کل بازدیدها: 1019322



مظهر قدرت ایران، شهدا هستن.

گوشم، حس شنوایی.........همشون داشت مسواک میخورد. صدا و صحبتهایی میشنید، شنیدنی .....که ارزشی شنیدن داشت. گوشام داشتند تجربه با ارزشی میکردند.

چشمام داشت غبط می خورد به حال و هوای گوشام .....اشکش در اومده بود.
رملا  نوازشمون می کردن. حسی خوبی بود. نشستن این رملا رو لباسامون، چادورامون....


      

 رملارا گرفته بودم کفی دستم.......... توش خیلی چیزا میشد دید....خیلی چیزامیشد دید ......دید و شنید.........
وای به حالی ما اگه ماموریتمون غیر از این باشد که زمینه سازی ظهوری آقا صاحب الزمان(عج) باشیم.
این جمله زیادی سنگین بود برا گوشام....... سنگین. از اون جملایی بود که فسفرا مغزما نسوزوند... زغال کرد....
خوش به حالی این شهدا که سالهاست هیچ زائری ندارن جز مادرشون فاطمه زهرا(س)و آقاشون حجت بن الحسن(عج)

تو م چشادا واکن تا یه چیزی بگیری آ برگردی . نه اینکه وقتی بر میگردی فقط لباسادا خاکی کرده باشی آ گشنگی آ تشنگی به خودد داده باشی .....بیگیر. اینجا نقطه پروازس .میتوند نقطه پروازی تو هم باشد.
اینجا ماه رمضونی فکر کن. کمتر نیگاه کن آ بیشتر بیبین . کمتر شلوغ کن آ توو این شلوغیا بیشتر بشنو.....
آره ....شاهد بیگیر این خاکا را . این زمینا را....
اگه برگشتیم آ توو سیم خاردارا زندگی گیر کردی از همین شهدا که اینجاها معبر زدند آ راه باز کردن بخواه که برا زندگی تو هم معبر باز کنن.....
خاکا هنوز توو دستم بود آ کلامی عزت بخش سید توو گوشم . کلام آخر رو که نثارمون کرد، با هم، به سمتس کربلا، سلامی به آقا اباعبدالله دادیم ...یکی از بروبچا وبلاگی پروازمون داد توو صحنی اباعبدالله . خدا روزیش کنه شفاعت آقا رو .
اگر حسین بپذیرد مرا به نوکریش----- خدا به هیچ عذابی مرا مبتلا نکند
کجا بروم به که رو آورم،که در دو جهان----- به جز حسین درد مرا دوا نکند ....

کم کم راه افتادیم سمتی مقتل ...

  

علمارا هر کدوم از بچا با نیتی ورداشدند آ راه افتادیم. توی راه گه گاهی این آقای اسد چوبین تا پاش گیر میکرد به چیزی ورش میداشت خب میتکوند آ زیرو روشا درس نیگا میکرد ...آره خب آدمی که کارش تفحص بودس سالها . همینجوری باید باشد آ بودس حتما که اینجوری، هیچ چیز ریزی از زیری نگاهش بدون توجه رد نمیشد.
رسیدیم پا مقتل شهدا ...جایی که گلبارونش کرده بودند. نشونه ها را ...........
آ گفتند برامون ....گفتند از شهدای گمنامی که توی تفحص پیدا کرده بودن .....




موضوع مطلب :

       نظر
پنج شنبه 87 فروردین 22 :: 8:30 عصر
پاک روان