سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 85
  • بازدید دیروز: 339
  • کل بازدیدها: 1021487



چند روز قبل از راهی شدن پیامکی اومد از طرف مدیر کاروان که دعوت کرده بودن از تمام زائرها جهت شرکت در جلسه ی توجیهی که در مسجد تشکیل میشه شرکت کنند.

جلسه عصر جمعه تشکیل شد. رفتم مسجد. کم کم همه جمع شدن. مدیر کاروان (حاج آقا مشتاق) و روحانی کاروان که توو همین مسجد پشت سرشون نماز میخوندیم . از همسفریهامون هم من فقط دونفر از حج خانومایی که پارسال باهاشون همسفر بودم رو آشنا دیدم. البته من و یکی از بروبچ دانشگاه مثل دوتا آباجی باهم ثبتنام کرده بودیم.

  بعد از قرائت قرآن حاج آقا صحبت کردن.

بعد از ذکر احادیثی از امام صادق و ... یادآور شدن که یادتون باشه داریم راهیِ چه سفری میشویم.

  حاج آقا فرمودن: عرضم اینه که مهمترین نکته مهم در فراهم نمودن مقدمات چنین سفر بزرگی اینست که بتونیم سبک بار بریم به زیارت. تا بتونیم اونجا با خدا خلوت کنیم. مثل کسی است که خدا را در عرش زیارت کنه...

شش نکته هست که ، کمک میکنه تا سبک بریم زیارت:

نکته اول: حق الله ها زنجیرهاییست که برگردن ماست و آن را ادا نکرده ایم... نمازهای قضا و روزه های قضایی که برگردن داریم... بعضیها قبل از سفر به کربلا روزه میگیرن.یکی از مقدمه های توصیه شده جهت زیارت کربلا روزه است.

نکته دوم: حق الناسها رو هم باید براش فکری کرد. اولینش امام زمان است و سادات... بدهی هامون رو روشن کنیم، اگه خسارت مالی و مادی به کسی وارد کردیم پرداخت کنیم، یا حداقل تکلیفش رو مشخص کنیم که در چه زمان و به چه صورتی پرداخت میکنیم.

نکته سوم: توبه. چطوری؟ با سه عمل : یک: تصمیم بگیرم هرچه خلاف است ترک کنم. دو: هر چه اراده و امر خداست عمل کنم. سه: هرچه خدا و حضرت رسول و ائمه معصومین گفته اند قبول کنم.

نکته چهارم: کنار گذاشتن کینه و کدورت از بندگان خدا. کینه از کسی به دل نداشته باشی، باهر کسی. پس بریم خداحافظی.

نکته پنجم: وصیتنامه. وصیتنامه روح شخص را سیقلی میدهد. انسان رو سبک میکنه.

نکته ششم: اصلاح نیت. با نیت خوب بریم زیارت. با چه نیاتی میشه رفت زیارت؟ برای کسب حاجت. برای باز شدن گره ی زندگی. برای عاقبت به خیری. اهل بیت گفتن با چه نیتی بیایین ... توو کامل الزیاره برای ما گفتن : هر امامی را حقیست بر گردن شیعیان و پیروانش... پس من میرم زیارت جهت  ادای عهدی که با امام خود بسته ام و ادای حقی که امامان بر گردن من دارند.

 حاج آقا آخر صحبتهاشون برای کلیه زائران کاروان چند نکته و تذکر داشتن جهت رعایت در طول سفر: نظم. اخلاق خوش و صبر زیاد و ایثار در امر یاری کردن به همسفریها. رعایت حق الناس....

بعداز صحبتهای حاج آقا مدیران کاروان صحبت داشتن. ظاهرا دوتا مدیر کاروان هستن. یه حاج آقا حسینی هم هستن. دو تا لیست جدا. از دوتا آژانس جدا. یه توضیحی دادن که منظور از دوتا اتوبوس، دوتا کاروان بوده که چون میخواستن همه باهم باشن، سعی شده برنامه های فرهنگی و زیارتهای دوره ای باهم همزمان و یکی باشه. حتی هتل هم تا جایی که امکان داشته سعی کردن یکی باشه.

اسم ما توو لیست دومی بود. این کاروان روحانی نداشت. حالا دیگه نه مدیر کاروان رو میشناختم نه کس دیگه رو !!!... به جز آباجی.

باز هم خدا را شکر. شکر. شکر... اومد دلم بلرزه ولی فقط میگفتم خدایا  شکرت. فقط داشتم از خانم فاطمه ی زهرا س شکر میکردم. شکر که امروز رو دیدم... این یعنی احتمالاَ من دوباره پاهام با خاک نجف و وادی السلام و... کربلا و بین الحرمین و .... کاظمین و ... معطر میشه. خدایا شکر......بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا.........

خدایا هزاران هزار مرتبه شکر. همونجا زیارت رو خوندم . داشتم با آقام حرف میزدم:

حسین جان.... چطوری کربلا بیام .... منی که بد کردم.... 

                    چطوری کربلا بیام .... منی که نامردم....

                    چطوری کربلا بیام .... منی که دلت رو خون کردم....

                    چطوری کربلا بیام .... منی که شرمندم....




موضوع مطلب :

       نظر
پنج شنبه 93 خرداد 8 :: 7:2 عصر
پاک روان