سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 349
  • بازدید دیروز: 335
  • کل بازدیدها: 1020983



یکی -دو ساعت از اذان ظهر گذشته بود که رسیدیم هتل. مدیر و روحانی کاروان همه رو توو لابی هتل جمع کردن و قبل از تقسیم اتاقها مدیرکاروان ضمن تذکر جهت تنظیم ساعت فرمودن، راس ساعت 5 و نیم برنامه نورباران معنوی داریم و اذن دخول میگیریم. تذکر دادن که لطفا بروبچ همه وقت شناس باشن، حاج آقا (روحانی کاروان) هم توصیه ای برای وقتشناس بودن دادن و اینکه انشالله همه برای هم ارزش قائل باشیم و به موقع سرِ قرارها حاضر تا در طول سفر به برنامه های بیشتری برسیم. توصیه داشتن که با غسل زیارت بیایین تا اولین زیارتمون رو به نیابت آقا امام زمان عج بریم...

سر ساعت پایین بودیم. فاصله تا حرم کم بود. شکر خدا از کابینهای بازرسی که رد شدیم ابتدای خیابان شیخ طوسی بود. چشمم قفل شده بود به گنبد حرم آقا امیرالمومنین (ع) ، باید با بروبچه های کاروان همراه و همقدم میشدم. زیارتنامه رو باز کردم، حین قدم برداشتن سمت حرم اذن دخول رو به لب جاری کرده بودم. سعی میکردم دستم از چادر خانم فاطمه زهرا(س) جدا نشه...

 آخه میدونی خیلی سرافکنده بودم و شرمسار از آقا علی بن ابیطالب(ع). آخه خیر سرم از پارسال تاحالا باید آدم تر میشدم، باید نسبت به اولین سفری که به زیارت اومده بودم خیلی خصلیتهای ناپسندم رو ترک می کردم، باید... شرمنده ام . شرمنده...

هر کس اسیر عشق تو بوده است
    از قید و بند عالمی آزاد می شود.

شاگرد روز اول درسِ محبتت
     با اولین کلام تو استاد می شود.

 

Najaf

جلوی باب شیخ طوسی  همه بروبچ کاروان جمع شدیم، اذن دخول گرفتیم، سلام دادیم، نادعلی رو با هم زمزمه کردیم و وارد صحن حرم شدیم... قرار شد ساعت 8 جلوی ایون طلا جمع بشیم برای اولین صحبتی که روحانی کاروان برای همسفریها داشتن...




موضوع مطلب :

       نظر
چهارشنبه 93 تیر 11 :: 11:33 صبح
پاک روان