سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 177
  • بازدید دیروز: 329
  • کل بازدیدها: 1034956



اروند...

پاهام که به زمین این منطقه آشنا شد، نمی دونم چرا، ولی............

پاهام یکباره به صحرای کربلا جوش خورد.قدم که برمیداشتم کف پاهام که با تیزی ریگهای روی زمین درد به جان می انداخت، حضرت رقیه(س) رو توی صحرای کربلا روبروم می دیدم. قدم که برمیداشتم...بچه های پا برهنه رو میدیدم که از ترس سربازای ابن زیاد پا برهنه روی ریگها و خارهای کف صحرا تا توان دارن می دون. هر کدومشون به یک سمت .

قدم که بر میداشتم . درد رو که کف پا احساس می کردم.......

التماس میکردم به حضرت رقیه(س) بیا بیرون . بیا بیرون خیمه . آتیش گرفته ها . بیا بیرون ............ بیا بیا عمه جان رو پیدا کن ........ بیا عمه زینب رو پیدا کن . بدو.............بدو سمت عمه ............ از عمه جدا نشی ها .......این سربازها رحم ندارن. رقیه جان نترس . نترس ........... عمه زینب رو پیدا کن . کنارش که باشی اتفاقی نمی یوفته .......... رقیه جان آروم باش .فقط حواست رو جمع کن دامن عمه از دستت رها نشه ها ....... بدو .............. 

بعضی وقتا آدم رو توو آتیش می زارن
اگه شعله ور نشه از توو آتیش در میارن

میشه تووی معرکه باشی و بی خبر بیرون بیای؟
پا تووی آتیش بزاری، هیزم تر  بیرون بیای؟




موضوع مطلب :

       نظر
جمعه 87 اردیبهشت 6 :: 9:13 صبح
پاک روان