سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 104
  • بازدید دیروز: 339
  • کل بازدیدها: 1021506



 

ایوان نجف عجب صفایی دارد.   حیدر بنگر چه بارگاهی دارد

 نماز ظهر و عصر رو حرم امام علی ع خوندیم. توو صحن نشسته بودم و مناجات منظومه حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب ع رو میخوندم:

لک الحمد یا ذاالجود و المجد والعلی            تبارکت تعطی من تشاء و تمنعُ

الهی و خلاقی و حرزی و موئلی                الیک لدی الاعسارِ وَ الیسرِ اَفزعُ... میدونی آدم توو صحن آقا امیرالمومنین یه حس و حال خاصی داره برای مناجاتی که میدونه آقا و مولاش قبلا خوندن...

بعداز نهار که راهی شدیم برای مسجد سهله، اتوبوس ما راه کج کرده بود و اومده بود مسجد حنانه.... ولی اتوبوس اولیه برای لحظاتش جور دیگه ای ارزشگذاری کرده بود و یک راست رفته بود مسجد سهله. خب مام قسمتمون این ریختی بود.

 داخل مسجد سهله که شدیم، حاج آقا(روحانی کاروان) و همسفریا وسط صحن منتظرمون بودن. جندتا از مقامها رو تعریف کردن و مشغول به جا آوردن نمازهای مستحبی شدیم... تا نماز مغرب و عشا مشغول بودیم. مسجد در حال ساخت و ساز بود.

یکی از رفقایی که این روزها توو همسفریام پیدا کرده بودم بیرون مسجد موندگار شده بود. قبل از نماز یه سر بهش زدم، بنده ی خدا همونجا مشغول دعا و زیارت خوندن شده بود. تا نماز مغرب و عشا مسجد سهله بودیم، روحانی کاروان برامون حرفهای شنیدنی زیاد داشت...




موضوع مطلب :

       نظر
چهارشنبه 93 شهریور 12 :: 9:40 عصر
پاک روان