سفارش تبلیغ
هاست ایران
هاست ایران
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 355
  • بازدید دیروز: 437
  • کل بازدیدها: 1017608



با عرض تسلیت شهادت امام حسن عسگری (ع)

هوا تاریک شده و هنوز در راهیم . .. مقصد رو درست نمی دونم ........

نگاهم به آسمان است . و سعی میکنم با خدا خلوتی داشته باشم . اتوبوس می پیچه . گمان میکنم وارد پادگانی شدیم . یا شاید ..... خدای من ....... بزرگواری مژده ای می ده ....

یه جورایی دستی را همراه خود میبینیم . نظری آسمانی همراه کاروان شده ...... راست میگه ...

قدم به معراج شهدا میگزاریم .

 اینجا دیگه کسی را جز آن عزیز بزرگوار که همنام عزیز زهرا- حسین- ست و از وادی امام غریبان. از مشهد الرضاست . نمی بینم . تک تک بچه ها با حال و هوای خاصی پا به معراج شهدا میگذارند .

 در آستانه ی در می مانم . توانی برای قدم برداشتن . برای جلو رفتن .... ندارم . سالهاست فریاد خود رو فرو می خورم . دیگر به خوبی فراگرفته ام در سکوت فریاد کشم .

ولی اینجا .... اینجا فریاد التماس را در چین و چروک چادر خفه می کنم . التماس میکنم . به این شهید بزرگوار . به مادر شهیدان . فاطمه ی زهرا (س) . که دست ضعیف از دست رفته ای چون مرا هم بگیرند . التماس میکنم .......... ( اگه اینجا هم سکوت کنم که دیگه .......) فاطمه زهرا (س) را قسم میدم . التماس میکنم . ناتوانیم را فریاد میکنم . نمی دانم شاید ضربه فنی شده ام . کنترل از دست داده ام نفسم بریده ساکتم ولی نفسم بریده ........ با شهیدی بزرگوار که پس از سالها دوری و انتظار .....به دامن خانواده باز میگرده . دردودل کردن عشق و حالی داره وصف ناشدنی ............

 ای آنکه از قبیله ی کاج و صنوبری

هم صحبت پرنده و بال کبوتری

سمت نگاه من . همه درهای بسته است

برگرد و با نگاه خودت بازکن دری

سهم تو شد : رهیدن و پرواز و آسمان

سهمم به جز قفس نشده چیز دیگری...

با من بگو پرنده ی روشن ! بگو بگو

آیا مرا به خانه ی خورشید می بری ؟

 

...........جای همگی خالی .




موضوع مطلب :

       نظر
یکشنبه 86 فروردین 5 :: 11:5 عصر
پاک روان