سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 66
  • بازدید دیروز: 339
  • کل بازدیدها: 1021468



 ما اون شبِ جمعه توو اتاق هتل. دور از بین الحرمین.... روضه خانم رقیه.

 

بابا سلام، منزل دختر خوش آمدی
با پای سر به محفل دختر خوش آمدی

قدم خمیده گشته به تعظیم و احترام
خوش آمدی پدر به خرابه به شهر شام

اما بگو چرا سرت از تن جدا شده ؟
اصلا چرا که عمه به غم مبتلا شده ؟

بنشین به دامنم که کنم مادری تو را
با دست و پای بسته کنم یاوری تو را

خاکستری چرا شده این روی ماه تو؟
بنگر به من که دلخوشم از یک نگاه تو

بنشین که شرح قصه ی خود بازگویمت
با لحن کودکانه ی خود راز گویمت

آب از سرم اگر چه که در کربلا گذشت!
دانی در این سفر به رقیه چها گذشت ؟

رنگ رخم خبر دهد از سر باطنم
خوش آمدی پدر به سر جان سپردنم

گرچه نداشتم فدک اما مرا زدند
شد قامتم شکسته چو آنها مرا زدند

وقتی کشید گوش من و گوشواره را
سیلی ربود از من دلخسته چاره را

شد عمه بارها سپر صد بلا مرا
می خورد دم بدم کتک از اشقیا چرا؟

زیرا که عمه  دختر شیر خدا علی(ع) است
این جرم کافی است که او پیرو ولی است

از پشت بام چون که به راس تو سنگ خورد
عمه ز غصه سر به گریبان گرفت و مرد

زخم زبان شنیده ام از دشمنان بسی
یاری گرم نبود به جز عمه ام کسی

بار جفا و ظلم و ستم ها کشیده ام
از بار غصه است اگر قد خمیده ام

با سر تو آمدی و سر افراز گشته ام
از شوق دیدن تو چنین ناز گشته ام

بابا همیشه بر سر من شانه می زدی
بر سر مرا تو شانه چه شاهانه می زدی

بنشین به دامنم که تلافی کنم کمی
گر دست من به زخم سرت هست مرهمی

بابای مهربان به سرایم تو آمدی
می خواستم که من به سر، آیم تو آمدی

یک عمر ناز دختر خود را خریده ای 
حالا کنار او تو به راس بریده ای 

برخیز تا به جنت رضوان سفر کنیم
شام سیاه غصه و غم را سحر کنیم

 

  آره . بدجور دلمون سوخته رقیه جان خیلی برام دعا کن....




موضوع مطلب :

       نظر
پنج شنبه 93 آذر 6 :: 1:17 عصر
پاک روان