سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 379
  • بازدید دیروز: 335
  • کل بازدیدها: 1021013



بعدازظهر جمعه بود و دلها همه هوایی...

کرببلا سوز دل شیعه جماعت رو بیشتر میکنه. رفتم اول حرم آقا ابالفضل و قبل از غروب زدم بیرون، نمی دونم چرا ولی هنوز با آقا ابالفضل العباس خودمونی نشدم. یه جاهایی ازش شرمنده ام. نتونستم... نتونستم حاجتی رو که همه دوست و رفیقام توصیه کردن از حضرت عباس طلب کن رو مطرحش کنم. همیشه جلوی آقا ابالفضل که قرار میگیرم بیخیال حاجت میشم و فقط میگم آقا بیخیال.

قبل از غروب زدم بیرون و فضای بین الحرمین رو با دعای سمات طی کردم به سمت حرم آقا اباعبدالله. نسبت به شب قبلش حرم امام حسین علیه السلام خلوت بود.

برای نماز مغرب و عشا توو صحن و سرای مولا بودم. هنوز صفوف نماز جماعت تکمیل نشده بود. نشسته بودم عقبتر ، رووی سکوها، مفاتیح رو برداشته بودم و با خوندن زیارت جامعه کبیره صفا میکردم. 

:.... اشهدالله و اشهدکم، انی مومن بکم و بما امنتم به، کافرٌ بعدوکم،  وبما کفرتم به

.... مومن بایابکم،  مصدق برجعتکم،  منتظر لامرکم،  مرتقب لدولتکم،  اخذ بقولکم، عاملٌ بامرکم

.

.

********

*امان از وقتی یه همشهری بیاد با نیت فضولی وقتت رو تلف کنه اونهم به سبک خاصی اصفانیش.

توو بهترین صحن و سرای عالم، اندر حال و هوای خودم نشسته بودم و با مولای خودم عاشقانه میگفتم... (برای اینکه راحت باشم و رفیق و آشنایی مزاحم حال و هوام نشه و من هم برای کسی مزاحمت نداشته باشم، با یه روبنده نشسته بودم، آخه توو صحنِ حرم امام حسین علیه السلام، خانوم و آقا مختلط هستن، من اینجوری با روبنده راحتتر هستم همیشه، نگاه خودم به سمت ضریح مولاست و میدونم اینجوری نگاه کسی رو هم به خودم جلب نکردم)

اندر احوالات خودم بودم که یه هویی یه حچ خانومی اصفانی اومد جلو آ با یه سلام و علیک اول مطمعن شد که من ایرانیم آ بعدش این مدلی شروع کرد:

مؤدبحچ خانوم دنبالی یه مفاتیحی با خطی درشت میگردم تا برا مادرم ببرم اون جلو نیشسس، کناردون هست؟

نکته بینعرض کردم : نیمی دونم. اگه باشه اینجا توو جا قرآنیس.

مؤدبحچ خانوم، خدای نکرده قصدی فوضولی نداشتما، ولی یه سوالی، چرا رووبنده گذاشتین؟

نکته بین همینجوری، اینجا راحتترم آ سرم به زیارت خوندنی خودم گرمس.

مؤدبحچ خانوم، یعنی بیرون روبنده نیمیبندین؟

نکته بین نه حچ خانوم. کتابی که میخواستین رو پیدا کردین؟

مؤدببله . قربونی دسسدون. کتابا برا مادرم میخواستم. بنده خدا روو ویلچرس. کاروانمون دیشب رفتن کاظمین آ امشب برمیگردن، حچ خانوم برامون دعا کنین، من برخاطری مادرم وایسادم همینجا.

نکته بین محتاجیم به دعا. اتفاقا من التماسی دعا دارم. شوما جا مادری من هستین و پیشکسوت، جایگاهدون پیشی خانم فاطمه ی زهرا عزیزترس.

مؤدبمن؟ حچ خانوم یعنی اینقده پیرشدم؟ حچ خانوم شوما چند سالدونس؟

نکته بین یه هو خندم گرفت که آی وای چی چی گفتم. حالا حوصله مم سر رفته بود آ میخواستم این گپ و گفتمان مهربانانه را ختمی به خیرش کنم.

.................خلاصه که نیم ساعتی مخم کار گرفته شده بود و وقتم تلف...  تا وقت اذان مغرب.




موضوع مطلب :

       نظر
جمعه 93 آذر 14 :: 9:47 عصر
پاک روان