سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 65
  • بازدید دیروز: 339
  • کل بازدیدها: 1021467



رسیدیم حرم ، همه جمع بودن. نشد با همسفریا سلام و علیک کنم، حاج آقا سلامِ زیارت رو شروع کرده بودن. سلامی دادیم و زیارتی خوندیم و حاج آقا(روحانی کاروان) کلامی داشتن برای همسفریاشون... برنامه تا نزدیکای نماز جماعت طول کشید. صفهای نماز مغرب و عشا داشت توو صحنِ حرم امام کاظم وامام جواد، مرتب میشد.

بعد از نماز جماعت جمع شدیم جهت زیارت علمایی که آرامگاهشون در محدوده ی حرم امامان کاظمین هست. وقت نمیشد بریم سر تک تک مزارها، حاج آقا یه توضیحی دادن و در مورد شیح مفید و شیخ طوسی هم صحبتی داشتن... و در ادامه هم دعای عالیه المضامین رو خوندیم.

جاتون خالی . خیلی به جا و دلنشین بود. راستش امسال یکی زیارت جامعه ی کبیره برام آرام بخش بود و یکی هم موقع دست به دعا شدن دعای عالیه المضامین. کلامِ دعای عالیه المضامین برام تازگی داشت،سعی میکردم معانی جملات رو هم دقت کنم،اینجوری دلچسبتر میشد.

از یه جایی احساس کردم باید ایستاده عرض ادب کنم. گاهی آدم چنان می ره توو عمق دعا و همکلام شدن که ناخدآگاه می ایسته جلوی آقاش و زیارت می خونه... زیارت رو که خوندیم،  آخر کار قرار بر این شد، به سه سوت برگردیم هتل و شام رو بخوریم و تجدید وضویی کنیم و برگردیم حرم جهت زیارت وداع.

برگشتیم سمت هتل.

چرا همیشه خیس عرقم؟

توو برگشتنه همگی به فکر بابا و روز پدر و سوغاتی که هنوز نخریده بودیم دست بکار شدیم... و عاقبت،طی یک عملیات سنگین خرید، همگی به خرید یک جفت صندل راضی شدیم و در پایان با خرید یک آبمیوه نفسهایمان را حلاوت بخشیدیم.




موضوع مطلب :

       نظر
دوشنبه 93 اسفند 25 :: 4:31 عصر
پاک روان