سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 60
  • بازدید دیروز: 339
  • کل بازدیدها: 1021462



از ساعت 2 و 45 دقیقه ی نصفِ شب بیداریم. مشغول وضو ساختن و بستن ساکهای دستی و مرتب کردن اتاق و در نهایت بعد از شنیدن صدای اذان، نماز رو توو اتاق ساعت 3 و 40 دقیقه خوندیم. حال و هوای خاصِ خودش رو داشت. سجده ی شکر رو به خودم واجب میدونستم، شکر خداوند بلندمرتبه ی بخشنده و مهربانی را که بنده ای اینچنین گنهکار را اذن دخول داد به حرم ائمه ی معصوم را. شکر . شکر شکر...

..

مدیر کاروان ساعت3 و 40 دقیقه اومدن، همه ی اتاقها رو صدا زدن که بیایین پایین و همین پایین نماز بخونید که داره دیر میشه. ما همگی ساک به دست از هتل راهی شدیم. هوا تاریک و روشن بود که از گاراژ به سمت فرودگاه راه افتادیم. همه صبحانه به دست با دوتا نون باگت. توو مسیر داشت یه خلوتی ایجاد میشد بین من و مولام، آقام... ولی انگار شرمندگیم غالب بود، میخواستم استارت گزارش سفرم و نمودار شاخص بهره وری از این سفر رو تهیه کنم ولی انگار... مثل این بچه شیطونای تنبلِ کلاس خودم رو مشغول زول زدن به عراقیا و کارهاشون کردم.

  

کلاً عراق در حال ساخت و ساز بود، دیگه بغداد و کاظمین هم به سبک خاصی عجولانه عمل میکردن.

یه شصت بار پیاده شدیم. اتوبوس به اتوبوس شدیم... پیاده شدیم. تفتیش شدیم . سگهای مهربان آمدند و رفتند بالای اتوبوس بوو کشیدن و مطمئن شدن که ما چیزی معطر همراه نداریم. حاج آقا(روحانی کاروان) هم کلیی حرس خوردن که زائران گرامی سعی کنید نگاه نکنید، چون از نظر شرعی اگر ندیده باشین  که سگها ساکهاتون رو لیسیدن یا نه اشکال نداره، ولی اگر دیدی لیسید باید ساکتون رو آب بکشید... در نهایت پس از طی مراحل مختلف تفتیش پامون رسید به فرودگاه بغداد.

اینجا دیگه ساک به دست ، در صفوف مختلفه مرتب و منظم منتظریم کلیه وسایلمون رو شصتاد بار اسکن نمایند.




موضوع مطلب :

       نظر
پنج شنبه 94 فروردین 6 :: 8:17 صبح
پاک روان