سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 364
  • بازدید دیروز: 437
  • کل بازدیدها: 1017617



کم کم وقتی اذانی ظهر نزدیک شد آ ناهار ا یه استراحتی نیم ساعتی. توو سالن ناهار خوری که رفتیم بروبچای شرکت تعارف کردن که این آقای دکترا وِلِش کن آ بیا برامون تعریف کن کوجاوا رفدین. دلم نیومد دیدم میشد موقع ناهارم یوخده کسبی دانشی فنی کرد. میدونی اینجور استادای پرتجربه، هر گوشِ شنوایی رو، هم اندازه ی کلامشون نیمیبینند، اول لابلای حرفاشون سبک آسنگین میکونند تا بیبینند ظرفیتی کلامشونا داری یا.....خلاصه ی کلامش جمله ی باحالی بود!!!...

(آخه این دکتر -مهندسایی که کارشون همیشه توو پروژه های مِلیس کم پیدا هستن ، یا اصِش پیداشون نیست، البته دورِز جونشون بعدشم یا شهید میشند یا فراری مغزها شاملی حالشون میشد. (دوروغ میگم؟؟؟) خلاصه جادون خالی رفتیم در جواری استاد ناهار . ضمنی ناهار خودم سری حرفا واز کردم آ یوخده از محدودیتهایی که برای غنی سازی گذاشتن پرسیدم. استاد فقط نکته ها رو اشاره میکرد...


موقع نماز و استراحت مُخَم خیلی مشغول بود. بروبچِ شرکت بِهم یادآوری کردن که سعی کن نیم ساعت استراحت رو از دست ندی که تا آخری وقت باید روو پا باشی و مشغولی کار. داشتم به تیز و بی اشکال کار کردنی آمریکاییا فکر میکردم    آ بی خیال و آسوده کار کردنی خودمون .

وقتی برای مثال آوردنی یه RAM رو برای بروبچ مثال زدم و گفتم بابا اینجا خیلی بی دروپیکرس ، یکی از بروبچ یه ماجرایی تعریف کرد که ضمنی تعریف کردنش خودش رووده بر شده بود و من هاج آ واج فقط پرسیدم راست میگی؟ که همگی تصدیق فرمودن...

با خنده ی تمام تعریف کرد که چیطوری یه شب دستگاهی جوشی شرکت رو که خراب شده بودساا بدونی اجازه آ اطلاع برمیداره میاره اصفهان تعمیرش میکنه آ صبح با ثبت و اجازه وارد میکنه.


   

فقط به این فکر میکردم که همین بی احتیاطی ها در کار بوده که اینقدر راحت بعضی غلطای بیجا از بعضیا دیده شده... خدایی چرا اینقدر راحت داریم اجازه ی تعطیلی پژوهشکده های به این عظمت رو میدیم؟؟؟؟.....

خدایی راسته؟؟

راسته که اگه این تفاهم نامه ی لعنتی امضا بشه ما دری هرچی پژوهشکده ی فنی مهندسی مربوط به انرژی هسته ایس رو تخته میکنیم؟؟؟

راسته که اگه این تفاهم نامه ی لعنتی امضا بشه ما غنی سازی رو کُلاً میزاریم کنار آ میاییم توو وبلاگامون خاطره نویسی ؟؟؟

راسته که اگه این تفاهم نامه ی لعنتی امضا بشه ما ارتش و نیروهای نظامیمونم غلامِ حلقه به گوشی آمریکا میشه؟؟؟

راسته که اگه این تفاهم نامه ی لعنتی امضا بشه مادانشمندانِ علوم یوخده هسته ایمونم میرن توو صنعتی پفک نمکی مینو آ بستنی قیفی وانیلی فعال میشن؟؟؟

راسته که اگه این تفاهم نامه ی لعنتی امضا بشه هیچ تحریمی برداشته نمیشه و فقط همه ی حریمها شکسته میشه؟؟؟

راسته که اگه این تفاهم نامه ی لعنتی امضا بشه ما.....

د آخه مگه ما به همین آسونی آ مفتی مفتی این سایتها و نیروگاهها و ... رو سریپا کردیم که حالا مفت آ شیرین درشا گِل بیگیریم؟ د آخه مگه ما علوم و فنون چنین عرصه های فنی_تخصصی رو اِز کفی رودخونه زاینده رود ظُفتش کرده بودیم؟ که حالا کُلا بزاریم کنار آ بیخیال... د آخه ما نیروهای نظامیمون دست پروده ی شوما بودن که حالا شوما هروقت دلدون خاست تشریف بیارین توو جیباشونا بِگَردین؟؟؟ د آخه مگه ما دانشمندان و اساتیدمون اینهمه عمر آ زندگیشونا مفتی اِز سری راه آورده بودن که حالا حاصلی عمرشون همه ش تقدیمی شوما نُوشی جوندون آ یه قهوه داغم رووش.... د آخه اصلا اینهمه بازار راه انداختین غیری این بود که تحریم برداشته شِد برداشته شَد؟؟؟ پس چی چی ........ د آخه قاتی کردم.  

بَشَدون بَگم اگه قاتی بوکونم قاتیدون میکونما .... حالا گفته باشم....




موضوع مطلب :

       نظر
چهارشنبه 94 تیر 3 :: 2:26 عصر
پاک روان