سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 146
  • بازدید دیروز: 329
  • کل بازدیدها: 1034925



وای چِقَده سردِس.

خدا وکیلی هوا سرد شدس. پاشین بخاریادونا روشن کنین. انگشتام ماسیدِس. پاشین.

امروز خیلی مزخرف بود. خیلی. دلم میخواد اِز این به بعد به شرکتمون بگم شرکتی به مدیریتِ کُرُوکدیلها.

خنده نداره  نیشِدا ببند. وااا ........

خب خودشون یه دفعه در انتهای مباحثی کاری وقتی داشتم با لحن آ کلامی نِق نِقو ها از در خارج میشدم ، فرمودن خانوم پاک روان باید اینجا پُوست کلف باشین. عرض کردم برای چی؟ فرمودن اینجا کُرُوکدیلها حکومت میکنند.

اون روز با خودم گفتم برو بابا اینهام خودشونا چِقَده زیری ذربین دیدند (بسیار بزرگتر از آنچه که هستند). ولی امروز وقتی از دربِ شرکت میومدم بیرون فقط زیر لب میگفتم عجب کروکدیلهای بی انصافی.

فعلاً عصبانیَم. خونم به جوش اومِدِس آ داره قُل قُل میزنه. دلم میخواد تمامی این قانون آ قواعدی قراردادد بستنی این مدیرانی مثلاً محترمی شرکتمونا مُچاله کنم آ بزنم توو سری خودم. شاید بعدی این چند ماهه یوخده جیگِرم حال بیاد.... آخیش.

امروز یکی دیگه از این کروکدیلهای بزرگ اومده بودن توو اتاقی من تا مثلاً خیری سرمون یه ارزیابی از عملکردی پرسنلِشون بشه آ نیروی جدیدی که بهشون پیشنهاد شده بود رو امتیازهاش رو کنترلی کنند و نظریه ی تاییدی بدهند. ضمنی صحبت ، موضوع جزوه و جدولی امتیازبندی مشاغلشون مطرح شد.... آقا من که این وسط چند وقتی هست آتیشی زیری خاکسترم ، اولی کلامم گفته بودم: آقای مهندس اجازه بدین تا این جزوه ی امتیازبندیِ مشاغلتون رو بیارم... که فرمودن : نه ..نه ... خانوم مهندس . جدولِ امتیاز بندیِ مشاغلمون. منم مثلی اینا که میخوان خیلی زود این جرغه ی آتیش رو اِز خودِشون دورکنند تا اون آتیشی لا خاکستر گُر نگیرِد. عرض کردم بی خیال . بی خیال بزارین این مشاغلدون بمونه آ من به جای حرف زدن کاراما بکنم.

میدونی؟!!!!!! من ترجیح میدم وقتی توو مخاطبم گوشی شنوایی نمی بینم ، احترامی کلامی با ارزشی خودما نیگه دارم آ بی خود آ بی جهت حرومش نکنم. اینا که آخرش کاری خودشونا میکنند، پس چرا من خودما به خاطری اینا بی احترام کنم. فعلا شاید فقط به خاطری اینکه به قولی خودشون جمعشون یوخده ریخت آ قیافه بچه مسلمونا را داره اینجا موندگار شدم. شاید....

و به قولی یکی از همین کروکدیلها باید قیمتش رو هم پرداخت کنم.

حرفشون رو قبول دارم.

من هرجایی، با هر کسی همکار نمیشم. هم کلام نمیشم. هم سفره نمیشم.... آره

هرچند هنوز بعد از چند ماه پول اینا رو توو سفره ی خودم نزاشتم. دلم میخواد یه لقمه از توو سفره شون بزارم دهنم، بِچِشم. ولی هنوز بوی زُهمش اذیتم میکنه.

اذیت.

 




موضوع مطلب :

       نظر
چهارشنبه 94 آبان 13 :: 7:14 عصر
پاک روان