سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 277
  • بازدید دیروز: 346
  • کل بازدیدها: 971184



موقعی نماز آ استراحت بود. بعدی نماز رفتم توو رستوران. یه ظرف سالاد با سسِ روغن زیتون و سرکه خرما، به همراهِ یه لقمه نونی خوشمزه.

بفرمایید:

با یکی از بروبچ شروع کردیم درموردی قوانینی که باید توو نظامی اداری شرکت رعایت کنیم حرف میزدیم آ ماجرای مجموعه ی ساعات کاریِ ماها.....

حرف به اونجایی رسید که تعریف میکرد: تووی این ماه، چون حجم کارهاش خیلی زیاد شده بود توو هر هفته بیش از 3 ساعت اضافه کاری داشته س که نرفته بودس توو سیستمی اتوماسیون اداری براا خودِش مجوز بیگیره. آ حالا آخری برج مدیری گرامیشون فرمودن نه، من فقط در مجموع 8 ساعتشا تایید می کنم.

چشام گِرد شده بود آ مات . فقط پرسیدم حالا چیکار میکنی؟ خب بیا باهم بریم توضیح بدیم رووش آ مجوِزی یوخدِشا بیگیریم. تا بلکی این همه ساعتی کارکردنی شوما حیف آ میل نشه.

ایشونم که رفته بود روو خطی فی سبیل الهی. یه دفعه این وسط دُراومِدِس میگه : "من همینقدر که مدیرم میدونه برای به سرانجام رسوندنی پروژه اینقدر اضافه ایستادم" برای من کفایت میکنه.

چشام گردد شدِس آ دهنم واااااااز. عرض میکنم: آ همکاری محترم من آ تو میاییم سری کار تا در قبالی کاری موظفمون حقوق بیگیریم. اینجا که خیریه نبودِس. کار میکنی؟ حقوقت رو بگیر. بیخودی اضافه ایستادی؟! که بِخوان حقوقت رو پای مال کنند و بهت ندهند؟؟؟؟


دوباره با همون قیافه میگه نه ..........

خلاصه راضیش کردم که وخی بیا باهم بریم اِز حقی خودِد دفاع کن.

جلسه ای تشکیل شد بابت این دفاع از حق آ حقوق ، هر دو طرف دلایل ناگفته زیاد داشتن:..........

  این وسط مدیر گرامی چندتا دلیلی منطقی آوردن که:  بَنابر این دَلایِل من معتقدم ایشون باید در شرکتی بنده  سلطان نظم باشن.آ ایشون وقتی می خواد همه را به رعایتِ نظم دعوت و البته مجبور بکنه پس خودش باید سلطانی نظم باشه.

منم حرفی نداشتم. مطمعنن من از کسی که خودش کاملاً نظمم و انضباط رو رعایت میکنه شیرین تر الگو میگیرم.

یا علی .......

 




موضوع مطلب :

       نظر
پنج شنبه 94 آبان 21 :: 8:44 عصر
پاک روان