سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 286
  • بازدید دیروز: 460
  • کل بازدیدها: 1019324



حاج مهدی منصوری  با پروازما همراه بود. کاروانشون همزمان ما کربلا بود. شکر خدا...

وعده کرده بودن یکساعت بعداز نماز کنار صحن ارباب ادب_حضرت عباس. من کمی زودتر رسیده بودم. نشستم. یه کاروانی ایرانی زودتر اومده بودن همونجا نشسته بودن. مدیرکاروانشون براشون مداحی میکرد و کمی هم تاریخ اسلام میگفت.... من یه گوشه مشغول زیارت بودم. رفع عتش میکردم. یه کاروان لبنانی هم از راه رسید. کاروانِ ایرانی به احترامی این زائرای لبنانی ختم کلام کردن تا اینها بلندگو بلند کنند...

کاروانِ لبنانی مداحی کردن و رفتند، ایرانی ها دوباره بلندگو بلند کردن و نوحه سراییشون رو ادامه دادن، که حاج مهدی منصوری با همراهانش رسید... آرووم نشستن تا زائرای ایرانی نوحه سرایی خودشون رو کرده باشن. اما انگار این بندگانی خدا حالا حالاوا برنامه داشتن... حاج منصوری هم آرووم نشسته بود. نوحه سرایی طول کشید ولی حاجی آرووم نشست(گه گاهی دیدم تووی موقعیتهای مشابه این، مدیرکاروانه بلندگو رو بلند میکنه و نوحه سرایی میکنه و میره) بنده خدا حاجی آرووم نشست تا این عزیزان برنامه ی خودشون رو اجرا کردن و رفتن.

بروبچه های کاروان خیلیهاشون رفتن. حاج مهدی منصوری دیروقت شده بود که بلندگو دست گرفت، روبروی حرمِ ارباب ادب ایستاد سلام داد و نوحه سرایی خودش رو شروع کرد. اون شب شبِ باصفایی شد،همه ی جمعیت زائرایی که بین الحرمین بودن یا اطراف حرم حضرت عباس، همه جمع شدن... به لبم جاری شده بود که این معجزه ی ادب بود. از اون نوحه سرایی هایی شد که لبنانی و یمنی، سیاه و سفید، فارس و عرب همه جمع شده بودن.

برادرم دریاب (به مناسبت تاسوعای حسینی)

چه گریه هایی کردم . خودِ تو خواستی آقا..... درِ خونَت برگردم.

 




موضوع مطلب :

         نظر بدهید
دوشنبه 95 اردیبهشت 20 :: 1:44 عصر
پاک روان