سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 167
  • بازدید دیروز: 329
  • کل بازدیدها: 1034946



چه عهدی ببندم....؟

امام زمان

 

توو صحنِ آقا قمربنی هاشم خوب جایی نشسته بودم، جایِ نشستنم محکم شده بود. آخه جایی که نشستم صف نماز جماعت هم تشکیل شد و من همونجا نماز جماعتم رو خوندم و بعداز نماز هم برای زیارت خوندن همونجا نشسته بودم. حرفهایی که این چندوقت توو خودم ذخیره کرده بودم رو اینجا برا مدیرعاملی خودم(مولا قمرِ بنی هاشم) روو کردم.

گزارش عملکردم رو کامل ارائه کرده بودم، حالا داشتم با اشاره به بند-بندِ عهد و پیمانم با آقام ابالفضل العباس طلبِ ارزیابی عملکرد میکردم.

من تا جایی که در توانم بود برای انجام اموری که بِهِم محول شده بود مایه گذاشته بودم. بیش از این حجم کاری که توو این چندماه بر دووشم بود نمیتونستم قبول کنم. خب وقتی آقابالاسرهای من کلمه ی نمی توانم رو از من نمی پذیرند خب باید پیاده شم.

.

...

.......

من نفهمیدم که این آقا بالاسرهای من چرا نپذیرفتند؟؟؟

یعنی واقعاً تشنه ی جون کندنِ من بودن؟؟؟یعنی اینا کُلاً تشنه ی ازپا دراومدنِ نیرووهاشون هستن؟؟؟

بهشون گفتم که از پَسِ همه ی این اموری که دارین میگذارین روو دوشِ من بَر نمی آیم. ولی ظاهراً حرفهای من براشون نامفهوم بود(به اشتباه نقطه های ضعف و ناتوانیِ خودم رو به زبان آوردم) یا بهتره بگم این روزها خیلی چیزها رو حساب نمیکردن!!... 

ولی خب برای همین، بمحضِ زیارتِ(دیدنِ) نیروی جدیدی که جایگزینِ من شد، خدا رو شکر کردم. بخاطرِ اینکه:

_با عملکرد مناسبی که پیشِ روو گذاشت، بهشون خیلی زود تفهیم کرد کارها رو باید سبکتر کرد. یا به قول یه بنده خدایی لزومی نداره بروکراسیِ سازمانتون رو امنییَتی کنین، بروکراسیتون رو اداری و مسطح کنین(در دسترس همه)
_با لحن کلامِ مناسبی که داره خیلی سریع به جایی که باید راه پیدا میکنه.
_برای اینهمه قانون و مقررات راهِ دورزدنها رو از حفظِ(اولش اینکه اِدعا کنی خودت سالهاست مسلط بر همه ی این امور هستی)
_........... خب خدا رو شکر.

حالا آقاجان توو این سفر، تا امروز چکیده گزارش عملکرد ارائه کردم و از امروز میخوام هرچه مُشَرَف میشم به، محضرِ شریف اهل بیت (آقا اباعبدالله الحسین(ع) در کربلا، مولا علی بن محمدالهادی(ع) و امام حسن عسگری(ع) در سامری، آقا موسی بن جعفر کاظم(ع) و امام محمدبن علی الجواد(ع) در کاظمین و مولا امیرالمومنین(ع) در نجف) طلبِ ارزیابی عملکرد کنم. اینجا حداقلِ مزییتِش اینه که کروکدیلها با شاخصهای موردِ نظرشون، ارزیابیِ عملکردم رو جلوی رووم نمیزارن.

از همین امروز خلاصه کلامم اینه: مولا جان، من عهدم با مولا و صاحب عصر و زمانم اینه"مولا جان با تمام توان در خدمتم، من رو به لیستِ سربازهای خودتون اضافه کنید". و توو این مسیر جهتِ آموزش دیدن و رشد، خودتون داخل جماعتی که مناسب میدونین راهم بدین. جهت آموزش دیدن و صاحب امتیاز شدن. جهت آموزش دیدن و رشد معنوی. جهت آموزش دیدن و افزودن ظرفیت. جهت آموزش و وسعت دید و قدرت بصیرت. جهت آموزش و......




موضوع مطلب :

       نظر
شنبه 95 خرداد 1 :: 2:38 عصر
پاک روان