سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 374
  • بازدید دیروز: 437
  • کل بازدیدها: 1017627



سالهاست از آن روزها گذشته... 

ایام فاطمیه بود. برای اولین بار راهی سرزمین وحی شده بودم. روح وجانم سرشار از عشق به خانم و سرورم خانم فاطمه ی زهرا سلام الله بود. همه جا از ایشان یاری می طلبیدم. تنها بودم...

یادش گرامی آن روز... 

ظهر یک روز گرم تابستانی... 

صحنِ با صفای مسجد الحرام خلوت بود. دقایقی بعد از نماز ظهر، من بودم و کعبه و خدا...

 یارب ز گناه خویش، شرمنده منم... اما خدا غفار تویی. شاه تویی. بنده منم. 

چقدر هوایی که قلبم در آن می تپید باصفا بود. چقدر صحنه ای که چشمهایم در آن شناور بود وسیع و شفاف بود. چقدر سرعت داشت موجی که برای رسیدن به دیوار کعبه برآن سوار میشدم. 

و آن اقیانوسی که فاصله ی من بود تا خداوندِ رحمن و رحیم چه آب شیرینی داشت... 

من آن روز ظهر بعداز نماز ظهر وعصر در آن گرما تنها نشسته بودم در میان صحن مسجد الحرام و با تمام قدرت خیره شده بودم به کعبه و با تمام توان آن صحنه تا بیشترین ها را برای تمام عمرم از آن لحظات برای خودم ذخیره کنم...

من بودم و کعبه ای که رو به سوی او نشسته بودم تا تمام حرفهایم را با خدا بزنم... 

من بودم و کعبه... 

ای دوای درد شکسته دلان..،.. مرحم سینه ی شکسته دلان

مرحمی لطف کن که خسته دلم، مرحمت کن که بسی شکسته دلم. خدای من گرچه من سر به سر گنه کردم... نامه ی خویش را سیه کردم.

تو به این نامه ی سیاه نبین، کرم خویش بین گناه مبین

باوجود گناهکاری ها... از تو دارم امیدواریها.

و امروز.... همه رفتند و گدا، گدا مانده هنوز 

       ...... الهی العفو 




موضوع مطلب :

       نظر
جمعه 95 آذر 19 :: 1:22 صبح
پاک روان