سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 89
  • بازدید دیروز: 339
  • کل بازدیدها: 1021491



اینجا همش کوهه و اصلاً شما دشت اینجاها نمیبینید.
کوموله و دموکرات هم بچه های همینجا بودن.اینها بچگی و نوجوونیشون، توی همین کوهستان گذشته، خیلی تند و تیز عمل میکنن.
سردار اصفهانیگوشه گوشه باشگاه افسران رو نشونمون میداد و از اتفاقاتی که اون ایام افتاده بود میگفت. چنان تعریق میکرد که انگار همین چند لحظه قبل اتفاق افتاده. از سربازان سلحشور کرد و عیر کرد. از موقعیت استراتژیک باشگاه و از شهر که یک دهم وسعت امروزش رو داشته.... و اینکه متاسفانه همه آثار اون ایام از بین رفته و همه نوسازی شده. اینکه از اونهمه سنگر و دیدبانی... فقط یکی از سنگر ها که یک گوشه پر از شاخ و برگهای خشک شده بود مونده که نشونمون بده.از حوض بزرگی که اون وسط بوده و الآن چیزی ازش نمونده..
دیگه غروب شده بود. شب 15 شعبان بود. موکتها رو پهن کردیم و برای اقامه نماز جماعت آماده شدیم. 
الله اکبر..............

حاج آقا سلیمی بعد از نماز مغرب و عشاء از فضائل فراموش شده ی آشیخ عباس تربتی گفت:
پسرش میگه، در لحظات آخر عمرش، اشاره میکنه به پسرش که من رو بلند کن. پامیشه، میشینه، دست روی سینه میگذاره ، و شروع میکنه به ترتیب : السلام علیک یا رسول الله(ص). السلام علیک یا امیر المونین(ع). السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)..........السلام علیک یا صاحب الزمان(عج). و در انتها هم سلام بر زینب کبری و بعد شروع میکنه به صحبت کردن با  ایشون که خانم من خیلی شما رو دوست دارم. من همه عمر در غم شما سوختم . من در غم مصیبتهایی که شما کشیدین بسیار گریه کردم .... 




موضوع مطلب :

       نظر
سه شنبه 87 دی 10 :: 11:56 عصر
پاک روان