سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 348
  • بازدید دیروز: 437
  • کل بازدیدها: 1017601



 

 

از اینکه نتونسته بودم برم حرم خیلی درهم و برهم بودم .رفتم توی اتاق که مثلا بخسبم . توی سویت شخصی که به مرحمت گل دختر عزیز نسیبم شده بود . الهی سفید بخت شی آباجی .

 خلاصه بازم به فضای روح بخش سویت . با در و دیوارهای نیلگونش که آدم رو به یاد آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس می انداخت و آدم رو آروم میکرد .

 روی تخت آرووم گرفتم . ولی درونم غوغایی بود . بروبچ با صفای اصفهانی اومده بودن در پی جواب سوالشون بالای سرم . و من جوابی نداشتم . عرض کردم هیچ . ضایع شدیم رفت . فرمودن : هیچ راهی ندارد ......

پس لطفا حضرات بزارین جای شامی که نخوردم . دو لقمه خواب از گلوی خشکم بره پایین .حداقل . ممنون و سپاسگزار .

من ماندم و مروری بر اردو که با دوستان اصفهانی از صبح جمعه اومده بودیم و فقط تونسته بودیم از یک روزش استفاده کنیم .

یادم اومد اتفاق باحال صبح رو زمان اسکان گرفتن .صبح حدود ساعت 8 بود که رسیدم فرهنگسرا . هیچ احدالناسی در فضای اردوگاه دیده نمیشد . بنده خودم مثل بچه آدم رفتم نگهبان اردوگاه رو پیدا کردم ازشون پرسیدم پس حضرات بزرگان کجان . نشانی هتل آپارتمان مهر رو بهم دادن . به محض ورود با استقبال عزیزان روبرو شدم . قربونشون برم که اگه اینجا هم کسی تحویلم نمیگرفت دیگه داشتم افسردگی می گرفتماااااااا .

اولش چون دیر اومده بودم در آستانه ی یکی از سالنها روی زمین بدون پتو و غیره و ذالک اسکان یافتم ...دوستان می فرمودن بده و ببخش و این صحبها . عرضه داشتم نه عزیز دل ما همه جوره میسازیم . ما اصفهانی هستیم . ساده و مظلوم و بی ریا .

ولی مهر و عاطفه و محبت گل دختر عزیز که همون شب داشت میرفت باعث شد یکی از سویتهای درجه یک هتل رو بتونم به عنوان اسکان مال خود کنم . چه باصفا بید .

هنوز درست اسکان نیافته بودم که در آستانه ی هتل  

 




موضوع مطلب :

       نظر
چهارشنبه 86 مرداد 24 :: 8:24 صبح
پاک روان