سفارش تبلیغ
طراحی فروشگاه اینترنتی
طراحی فروشگاه اینترنتی
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 198
  • بازدید دیروز: 329
  • کل بازدیدها: 1034977



ساعت 4آنیم بود که بی سرآصدا بلندشدیم برای نماز آ برا اینکه سرویس بهداشتیا شلوغ نشه اول خودمون نمازامونا خوندیم بعد بروبچارا بیدار کردیم. البته با کمال مهربانی(آروم صداشون میکردیم, کمی هم کفی پاواشونا قل-قلی می کردیم)
توو خوابی بعداز نماز بودم که توتونچی مهربان اومدس بیدارم میکنه که آباجی میای؟؟؟
عرض کردم کوجا؟
فرمودن پذیرش.
عرض کردم : یعنی تا دمی دری ورودی اردوگاه پیاده؟؟؟؟شرمنده من خوابم.
.........
صبحانه را که خوردم راه افتادم سری میزی بروبچا جهت سلام آ احوالپرسی آ ...... خانوم کریم (مسئول امور بانوان اردوگاه) دیدم. صندلیا کشیدم پیش تا بیشینم کنارشون , که سه تا بسته صبحانه همراه یه عالمه نون دادم دستم . خب منم یه اصفانی مهربون آ دلنازک آ ایثار گر....پیشقدم شدم آ عرض کردم بدین دستی خودم میبرم براشون. (اینا صبحانه بروبچایی بود که در قسمت پذیرش خواهران و برادران بودن).
بعداز کلی پیاده روی توو محیطی سرسبز آ با صفای اردووگاه رسیدم به ساختمانی پذیرش-همونجا که 30-40 تا پله داشت- دری ورودیا که واا کردم .......
اوخی . بندگانی خدا .....
سرکار خانومی توتونچی معروف آ سرکار خانومی دهقان. تشنه آ گشنه آ هلاک....... منتظری صبحانه آ یه قلپ آب.....جیگرم براشون کباب شد.
به محضی اینکه متوجه ی محتوایی بسته ای که دستم بود شدن, اصلا مهلت ندادن تعارفشون کنم. واقعا متاثر شدم .

توو مسیر به سمتی سالن سینما, عکاس بزرگ سرکار خانومی شکارچی را دیدم. قربونشون با پرادوشون رفتیم. توو راه کلی سلام آ احوالپرسیا کردیم آ آمار دادیم آ گرفتیم. افتتاحیه یه دو -3 ساعتی طول کشید. چشممون به جمالی خیلیا روشنا شد.




موضوع مطلب : پله, حجاب

       نظر
چهارشنبه 90 خرداد 4 :: 5:49 عصر
پاک روان