سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 173
  • بازدید دیروز: 329
  • کل بازدیدها: 1034952



صبح همه بروبچ بیرون بودن. آماده ی پذیرایی. یکی دو نفر بالاسری چایی.یکی دونفرم بالای آب سرد آ لیوان آ .... الباقی برآبچام بالا سر کتابخونه......

صبحانه مهمونامونا دادیم آ بعد همه سرگرمی جمع کردنی سفره ها شدیم. مهمونامونم آروم آروم رفتن سمتی اتوبوساشون......(البته اینم توو پرانتز بگم که مهمونای مشهدیمون همون صبحی کله سحری بدون صبحانه رفتن.)

ما (بچه خادما) بعداز رفتنی مهمونا , تازه چادر به کمر بستیم آ با یکی یه جاروو به دستمون به خط شدیم تا سرکارخانومی نادی امر بفرمایند هرکدوممون چیکار باید بکنیم.

-یکی اتاق جاروو میکرد.
- یکی پتو شماره میکرد.تا اون یکی مرتب کنه .
- یکی سرویس بهداشتی میشست. تا اون یکی مرتبش کنه.
- یکی غذاوای مونده را جمع میکرد تا دستنخورده هاش رو بدیم خیرات.
- یکی دستمال به سرش بسته بود آ با آه وناله از زیر کار در میرفت.
- یکی آمار آمده ها و سرویس گرفته ها رو جهت ارائه به مدیریت مکتوب میکرد
- یکی ......

خلاصه تا ظهر همگی مشغول بودیم.




موضوع مطلب :

       نظر
جمعه 90 مرداد 7 :: 10:6 صبح
پاک روان