سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 
دست خط ...
درباره وبلاگ


به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385 با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
پیوندها
لوگو
به وبلاگ دست خط... خوش اومدین.دست خطم 
هنوز ایراد داره و در حال تمرین هستم، من وبلاگ نویسی را از سال1381 با (پرشین بلاگ) آغاز و با بلاگ اسکای ادامه و این روزها به پارسی بلاگ رسیدم. امیدوارم مطالب این وبلاگ خسته تان نکند و برای دانش افزائی شما مفید باشد... این وبلاگ در سال 1385  با نام دستخط... آغاز به کار کرد؛ وبلاگ دستخط سعی دارد با بیان نکته های طنز، اخلاقی و ... به بررسی مسائل اجتماعی، اقتصادی وسیاسی جامعه، در قالب خاطره نویسی بپردازد. نوشته‏ های این وبلاگ نظر شخصی بنده است. ضمناً جهت افزایش سرعت وبلاگ مطالب مدت زیادی در صفحه نخواهد ماند و به آرشیو منتقل می‏شود که با توجه به موضوع می‏توانید به آنها دسترسی داشته باشید... نقل مطلب با ذکر آدرس مجاز است.
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز: 356
  • بازدید دیروز: 437
  • کل بازدیدها: 1017609



اون روز با یکی از برآبچهای وبلاگی قدیم آ با سابقه مشهدی وعده کردم. پیش از ظهر بود. رفتم توو صحنی قدس. اونجا وعده کرده بودیم. هوا خب بود.....
بنده خدا دستی پر آمده بود آ سوغاتی منم جور شد. از دیار خودشون انواع هل آ زعفران آ... زحمت کشیده بود آ من...... خیلی ضایع شدم. همیشه یوخده گز آشیرینی را همراهم می آوردم آ.حالا دس خالی. خیلی ضایع شدم. بد شد. خجالت کشیدم ولی نمی شد کاری کرد...... جهتی رفع خجالت آ اینام که شدس...تا تونستم حرف توو حرف آوردم تا این عرقی شرم ضایعمون کنه. (این یه جمله را فقط اصفانیا بوخونند: همیشه وا یوخده گز یه گوشه -توو کیفدون- همرادوون داشته باشین).

خلاصه خوش گذشت. خیلی وقت بود این رفیق خراسانیمونا ندیده بودم. یه جورایی همشهری امام رضا بود. خوش به سعادتش.

دم دمای ظهر بود که از هم خداحافظی کردیم. از سمت صحن قدس رفتم توو. داشتن سقاخونه ی توو صحنی قدسا ترمیم می کردند. چشمم افتاد به ورودی آرامگاهی که قسمتی زیرزمینی صحن بود. با خودم گفتم بزار تا وقت هست برم سری این مردای پولداری مشدی آ یه فاتحه براشون بوخونم. 
بندگانی خدا




موضوع مطلب : مشهد

       نظر
پنج شنبه 90 آبان 5 :: 7:12 عصر
پاک روان