سفارش تبلیغ
صبا

70. بسم الله النور ...(پلاکهای تنها مانده)


بسم الله النور.

با سلام و عرض سپاس بیکران محضر آقا صاحب عصر و زمان، یوسف فاطمه، منتقم زهرا، گل نرگس، حضرت بقیه الله اعظم(عج) که من و بسیاری از دوستان را جهت آموزش و پرورش نکته های سربازی رهسپار نمود.
با سلام و عرض سپاس بیکران از شهدای گرانقدری که پذیرای ما بودند.
با سلام و عرض سپاس بیکران از کلیه دست اندر کاران برگزاری چنین اردوی باشکوهی . اردوی
از بلاگ تا پلاک2
خب دیگه کم کم داشتیم میرسیدیم به آخرای جاده. به یادی یادگاری های پارسال شروع کردیم به برگزاری مراسم انتخاباتِ برترینها.
بعد از اینکه یه لیستی بالا بلند از کاندیداوایِ انتخابات ترینها تهیه کردیم.بروبچارا جمع کردیم آ شروع کردیم به رای گیری.

نتایج انتخابات ترینها در اتوبوس شماره 2.

با نمک ترینها:زینب
خواب آلوده ترینها:خاله عارفه
دست و دلبازترینها:
پاک روان
پر حرف ترینها:زینب
کم حرف ترینها:
صور اسرافیل
فداکارترینها:بطور مشترک
آقای فضل الله نژاد و آقای حسینی
بداخلاق ترینها:خاله الهه
سوتی ترینها:جماعت جلوی اتوبوس
ضایع ترینها:خاله الهه
مظلومترینها:جماعت مجردان داخل اتوبوس متاهلین
کثیف ترینها:
پاک روان
تنبل ترینها:متاهلین
عکاس ترینها:محمدمهدی
دلسوزترینها:بصورت مشترک،حاج خانم رحیمی و
آقای فضل الله نژاد
تابلوترینها:خانواده ی شماره1
فعالترینها:مرتضی (پسر آقای جنتی)
جاسوسترینها:بطور مشترک،
زینب و محمدمهدی
خبرسازترینها:عبدالمجید عقیلی(کاندیدای انتخابات مجلس... در شهر...)
معروفترینها:خاله عارفه
لیلی و مجنون ترینها:
زینبخاله عارفه
عیالوارترینها:
آقای پاک روان
مثبت ترینها:خانواده رحیمی
.برگزاری انتخاباتمون ماجراهای پشت صحنه ی زیادی داشت که از بازگویی آن معذوریممممممم....
دوشنبه شب که به قم رسیدیم بروبچ اصفهانی 3-4 تاییشون راهی اصفهان شدند . ولی الباقی شبا در سازمان ملی جوانان موندند.

دمی در، اتوبوسا که تخلیه شد از همسفریامون . صحنه های با حالی را شاهد بودیم.
اشکهایی که جاری شده بود .........

نگاههای حسرتباری که خیره مانده بود.....
میسکالهایی که با سرعت عمل مینمود ...........
و ......
 بالاخره این قمیا و تهرونیا دست از سری ما ورداشتندا ما بالاخره خسته و کوفته رفتیم استراحتگاهی که در نظر گرفته شده بود .
اولین چیزی که سراغش رو گرفتیم حمام بود. پا وایسادیم تا بزرگان برن و بپرسن چرا دربش بسته س . جواب این بود: چون آبگرم کن توی خود حمام هستش و قبلا دو سه تا تلفات در حد خفگی و غش و .داشدس دیگه درشا بسند. خب مام ......
شام چسبید . خوش مزه بود جادون خالی .
بروبچه هیی از من برنامه از این به بعد رو می پرسیدن. دیگه کم کم حرسم در اومد . گفتم .
واااااااااااااا شوما مگه خودادون آدم نیسین؟؟؟؟؟ بابام جون خودمون و خوددون. برنامه ریزی با خودامونس .
برنامه میخین؟ حالا عرض میکنم. میخوابیند تا نیم ساعت به اذون. به سه سوت آماده میشین تا نماز رو حرم بخونیم . اگه پا کارین جمکران هم میریم . بعدشم 72 تن . آ اصفان و آغوشی بازی خانواده .......خب شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در ضمن اگه حضراتی آقایونم برنامه دیگه ای ارائه فرمودن که به مزاجمون سازگار نبود زیری بارررررررررر نیمیریم .
آقا ما را میگوی اصی حواسمون نبود مادر بزرگوار حضرت بچه های قلم هم در جوار ما هستن. فرمودن نه همونه که شما میفرمایید برنامه هرکس با خودشه..... ما هم عرقی سردا از پیشونیمون پاک کردیم آ نیم چه حرفمونا پس گرفتیم .
صبح سری اذان بیدار گشتیم به نمازی حرم نرسیدیم . ولی بروبچ رو آماده ی رفتن نمودیم . زبل و زرنگاش با ما راهی شدن. تاکسی تلفنی گرفتیم . قرارشد بیاد دمی در . خداحافظیامونا کردیم آ با دوو رسیدیم دمی در .......
آآآآآآآآآآآآآآآآ در بسته بود حالا چه شکلی بریم بیرون سواری ماشین بشیم . که خود راننده ی محترم راهی پیدا نمود  تا ما همچون انسانهای وارسته و نه عین گربه های وارفته ........ از نرده ها بالا رفته و به بیرون بپریم
رسیدیم. میدونی؟!! یه جورایی باحال بود. ابتدا و انتهای سفرمون از حرم خانم فاطمه ی معصومه(س) بود.
محضرشریفشون بودیم و بعد از زیارت بنده به علت فراخانی باباجان بعضی از آباجیا مجبور به حذف برنامه جمکران خود شدم .... بروبچ قمی التماس دعا .......
سالی نودونم مبارک . آ سالی شاد و پرباری داشته باشین .
انشالله امسال یه قدم میایید جلو همین بسدونس دیگه


 
آنچه که در سلسله متنهای (پلاکهای تنها مانده) آمده :


همه ی اون چیزایی بود که گذاشتن توی کوله پشتیم تا برادون بیارم .
.............................


69. مسیر بازگشت...(پلاکهای تنها مانده)

بالاخره آفتاب آخرین روز هم طلوع کرد. ما در دوکوهه شاهد طلوعی زیبا بودیم.

بروبچا به سه سوت اسباب و اساسیه شونا زفت و رفت کردند آ راهی شدند. داشتیم به دستوراتی مسئولی حضراتی خانوما گوش میدادیم آ راهی پارکینگ بودیم که فهمیدیم ایشون خودشونم از برناما بیخبر بودند. آ بی برنامه عمل فرمودند.....لذا:
پشتی دربی بسته ی غذا خوریی پادگان دوکوهه (بازم به دستوری ایشون)به صف شدیم.حالا حسابشا بکن 2تا مسئولی اردوو وقتی بیکار باشند آ وقتی اضافه آورده باشن چیکار میکنند؟؟؟؟؟؟؟
اول دستور دادن: همه به صف اطاعت شد و همه بروبچ به صف شدند. کمی طول کشید، ولی هنوز زمان باز شدنم درب غذاخوری نشده بود!
بعد دستور دادن: خواهرانِ اردوی ما، در صفی جداگانه به ایستن اطاعت شد و باز هم زمان باز شدن دربها نرسید...
بعد دستور دادن:............
خلاصه شصتاد مدل دستور دادن و ما هم اجرا فرمودیم تا عاقبت درب غذا خوری باز شد آ مام عینی بچه آدم به صف وارد شده بر پشت میزها نشستیم ، منتظر تا آخرین صبحانه سرو شود.
صبحانه را با لذت کامل میل فرمودیم.کم کم دوربینها بیرون آمد و بروبچا مشغولی گرفتن عکسهای یادگاری شدن. صف میکشیدیم و در کوشه و کنار پادگان جاودان در تاریخ این مرزوبوم عکس می گرفتیم.
یکی دوساعتی طول کشید تا با سه اتوبوس ولوو راهی شدیم. خدا وکیلی سخت بود. سخت.... دلم نمیخواست بر می گشتم. کار زیاد داشتم.
هنوز خیلی ها رو نشناخته بودم. هنوز خیلی جاها نرفته بودم. هنوز خیلی حرفها رو نشنیده بودم. هنوز خیلی چیزها رو ندیده بودم. هنوز خیلی ....... خدایا چقدر فرصت کم بود.
راه افتادیم.توی مسیر برگشت، خیلی ها توی خودشون بودن، یا مینوشتن یا نوشته هاشون رو مرور میکردن.
دیدم نمیشه.از جام وخیزادم . یه چِکاپی کردم. زینب که در آغوش خاله جونش بود، بروبچه های حضرات بزرگان هم همه اومده بودن توی اتوبوس ما مشغول اونهم وسطی اتوبوس!!!!! البته نه که فکر کنین من هم قاتیشون بودما!! نه !!! من فقطِ گاهی همکاری میکردم. همین.بازم دستشون درد نکنه که بچه ها رو مسئولی تدارکات کرده بودن..
مادربزرگ هم رفته بود جلو تا نزدیک پدر بزرگ باشه. آخه بابا بزرگمون، بعدی یک هفته بیخوابی آ بلند و کوتاه شدن، دچار کمر درد آ پا دردی شده بود که با مسکنهای معمولی هم رفعش نمیشد....... اشک در چشمان مادربزرگ ما را یوخده بیشتر از قبل افسرده کرده بود. برای همین سعی میکردیم، ساکت آ بی سروصدا سری جامون بیشینیم.  بالاخره برای نهار یه جای آشنا ایستادیم. کناری یه تپه .................
میدونی کوجا؟!!!!! همون تپه پارکی که پارسال برای آخرین ناهار رفته بودیم. خیلی باحال بود. همون غذا. همون جا. تن ماهی و کنسرو لوبیا و نون پربرکت.
طاقت نیاوردم ، یه تماس گرفتم با خانم زنده یاد . سلام و احوال پرسی و کلی گپی دوستانه و گزارش که چقدر جاتون خالیه..... بعد هم خانم فضل الله نژاد و الباقی بروبچ آشنا سلام و احوال پرسی کردن .....
یک، دو ساعتی بودیم . نهار و نماز و برپا . حرکت.
توی راه برگشت . گه گاهی ماشینها همدیگه رو گم میکردن. یه جایی ایستادیم ازبرای تجدید وضو و گلاب به روتون ... به قول قدیمیا. مستراح. آی عجب جای باشکوهی بود. از اون جاهاییه که هیچ وقت فراموشش نمی کنم. یه دست شویی (همون مستراح) شیشه شکسته(اُپن) که آفتابه رو باید از توی بشکه ای که بیرون بود آب میکردیم و همراه می بردیم.. خلاصه تالار اندیشه ای بود مدرررررن.

از صحنه های به یاد موندنی مسیر بازگشت : رسیدیم جایی که ماشین حضراتی آقایون مجردان ایستاده بودن منتظر الباقی اتوبوسها. جای باصفایی رو انتخاب کرده بودن کناری مزرعه و آب و ... خلاصه مشغولی آب و آب بازی و تاب و تاب بازی و .... 


68.شام آخر...(پلاکهای تنها مانده)

 گفتگو و سخنرانی و حلالیت طلبیدن حضراتی مسئول آ غیری مسئول با بروبچا که تموم شد . دیگه راهیِ خوابگاوامون شدیم . برای جای گیری جهت خسبیدن آ تناولی شامی آخر .
اولین اقدامی من و امثالی من که یوخده راهبلد بودیم، این بود که آدرسی درست و درمونا بیگیریم آ قبلی اینکه دنبالی پتو آ لاحاف آ جای خسبیدن باشیم، دنبالی دوشاخی برق برا شارژی گوشیمون باشیم.

در وا شد آ واردی خوابگاه شدیم. هر کودوم یه گوشه ای را از برای خسبیدن برگزیدیم.
رسیده آ نرسیده ، سفره ی شام پهن شد. جادون خالی . شامی مفصلی بود. خب دیگه شامی آخر بود. شامی که با آدابی مخصوصی خودش تناول شد(این یتیکش برا خودی بروبچا محرمانس) .
بعد اِز تناول نمودنی شام آخر بروبچا مشغول شده بودن به شددت... 
یکی به فکری برگشتن آ مرتب کردنی وسایلش بود
یکی به فکری برگشتن آ گرفتنی شماره و آدرسی مجازی آ حقیقی از رفیق و رفقاش بود.
یکی به فکری برگشتن آ ردیف کردنی برنامه های بعد از برگشتنش بود.
یکی به فکری برگشتن آ ردیف کردنی دفترچه خاطراتش
....
خلاصه خدمتدون عرض کنم که توو رنگ آ روشون دقیق که میشدی :...
یکی شاد با چهره ای شکوفا به خاطری پیوستن به آغوشی گرمی خانوادش آ تحویل دادنی یه خرجین خاطرات آ سوغاتیایی با ارزشی معنویش بود.
یکی چهره ش گرفته آ وارفته از غمی فراقی یاران روح الله و پلاکهای تنها موندشون.

مسواک آ خمیردوندونما ورداشتم آ به بهونه ی مسواک زدن اومدم بیرون(خودمونیما چه مصیبتی بود مسواک زدن- چهارطبقه برو پایین. چهار کیلومتر پیاده روی تا برسی به یه شیری آب تا بتونی مسواک بزنی و...)  

بعضی بروبچا را میدیدیم . دوری هم نشسن آ مشغولی پچ پچ شدن. براخودم میگشتم که چشمانم روشن شد به رخسار مامان بزرگ خوبم.(سرکار خانم فضل الله نژاد) با یک دوتا از رفقا نیشسه بودن کناری جدول...

الهه نازنینمون با چهره ای رنگ پریده . در آغوش مادربزرگ. و لیوان آب قندی در دست... دلم سوخت، کباب شد. شبی آخریه فشارش افتاده بود آ کارش به اورژانسا این برنامه ها کشیده بود. حالا حسابشا بکن که این بنده خدا هنوز از یه چیزی به نامی آمپولم میترسد آ داروشم فقط یکی دوتا پنسیرینا آ تقویت کننده آ .... اوخی بنده خدا. بعضی وقتا این علمی پزشکی عجب خشونت طلبسااااااا


67. بالاخره ختمی کلومی مهندس..(پلاکهای تنها مانده)

در بخش برادران مجرد ما امسال مثل سال گذشته، در خدمت گروهی از دوستان بودیم، تحت عنوان یگان.( برای سلامتیشون صلوات) بحث آشنایی ما با گروه یگان برمیگرده به یکی از دوستان بسیار عزیزمون که وظیفمون بود حتماً از ایشون هم ذکر خیری کنیم. مرحوم جناب آقای حسن نظری. با وبلاگ یه امُلِ مدرنیسم نشده. متاسفانه یکی دو ماه قبل از اولین سفر جنوبمون به رحمت خدا رفتند.و ما را از وجود خودشون محروم کردند. ولیکن دوستان و اقوامشون در گروه یگان هم در اردوی پارسال و هم در اردوی امسال در خدمتشون بودیم. امسال بخصوص طراوت و نشاط خاصی به جمع اردوو دادندو با اخلاق و رفتار خوبشون لحظات دلپذیری برای همه ساختند . از همشون تشکر می کنیم.برای سلامتیشون صلوات ختم بفرمایید.

و اما حسن آقای نظری . واقعاً از وبلاگنویسان ارزشی ما بود.هرچند که مثل خیلی ها از جمله خود بنده انتقاداتی هم بر کارهامون میشه. لاکن ایشون یک آدم دلسوز، متدین و خوشفکرِ اهل قلمی بود که قلمش تاثیرگذار بود و این قدرت رو داشت که یک موج عظیم ایجاد کنه. از دست دادن ایشون، برای دوستان وبلاگی به خصوص پارسی بلاگی ها ، ضایعه بزرگی بود .برای شادی روح ایشون یک صلوات و فاتحه مرحمت فرمائید.
عزیزان یگان هم به همکاری جناب احسان بخش سرودی رو آماده کردن که انشالله در وبلاگ خودشون یا وبلاگ اروو میگذارند. 

خلاصه ختمی کلوم شد آ بالاخره جناب مهندس از منبر اومدن پایین.

بعدش جنابی آقاجانی آ مجاهد رفتند بالا منبر آ حلالیت طلبیدند آ تشکر کردند از صبوری بروبچا که دندون رو جیگر گذاشتند آ هیچی بششون نگفتند.


66. در پس پرده اردوو(پلاکهای تنها مانده)

به اشاره دوستان گه گاهی بروبچ میرفتن چک بکنن کفشها سری جاش هست یا نه...خب یوخده یوخده حضرات و اساتیدی بزرگواران توی کمیته های مختلفه هرچی نیشستند دیدین خیرررررررررر این جنابی رئیس ازشون تعریف نمیکنه. دست به ترفندی زدند تا بلکی یه ذکری خیریم از اینا بشد)

سوال فرمودند : سردبیر نشریه را معرفی کنیدو از جانب همه ی ما از ایشون تقدیر نمایید.
جناب فخری: خیلی عذرخواهی میکنم که فراموش کردم از عزیزان نام آورده بشه و تشکری بشه. 

مسئول کمیته فرهنگی جناب آقای حامد آقاجانی با وبلاگ رسپنا می باشند، که از فضلای حوزه علمیه قم هستند که در معرض اشتغال به تحصیل در درس خارج فقه و اصول هستندو در عین حال از معدود طلابی هستند که در زمینه هنر  پیشرفت بسیار عالی داشتند، از موفقین مدرس اسلامی هنرِ وابسطه به حوزه علمیه قم هستند و در وبلاگنویسی هم شاید یکی از بهترین وبلاگنویسان هستند که بنده میشناسم. ایشون مسئول کمیته فرهنگی ما بودند، که از افتخارات و از عزیزان ما در دفتر توسعه هستند. در این کمیته سایر عزیزان هم کمکشون می کردند. جناب آقای مظاهر محمودی و جناب آقای حسن اجراییو سرکار خانم کشتکاران و سرکار خانم خسروی که البته خودشون بعد توضیح میدن.

جناب آقای مظاهر محمودی با وبلاگ مداد کاغذی   هستند. که انصافاً از دوستان بسیار مخلص و فعال ما هستند که گرافیک نشریه ها کار ایشون بود. که کار بسیار فاخری از کار درآمد. برای سلامتیشون صلوات.
جناب آقای اجرائی با وبلاگ با سیدعلی تا فتح قدس و مکه   .برای سلامتی ایشون و سایر عزیزان صلوات.


در کمیته ارتباطات جناب آقای احسان بخش به تنهایی عهده دار زحماتش بودند. فوق العاده کار سنگینی بود . برای سلامتیشون صلوات. 

 


 مسئول کمیته اجرائی و تدارکات هم جناب آقای بهرامی هستند، با وبلاگ www.rend.ir رند . فکر کنم برای اکثر حاظرین طراحی قالب کرده باشند. ایشون هم از فضلای حوزه علمیه قم هستند، که در رشته تخصصی فلسفه فعال هستند و برخلاف اینکه نمود علمی ندارند  واقعاً از فضلا هستند. دوستان معمولاً باهاشون شوخی می کنند، و به عنوان کارهای اجرایی ایشون رو میشناسن.

 ولی بنده اینها رو عرض کردم تا عزیزان مطلع باشن تمامی خادمین و خدمتگزارانشون در اردو ، از فضلا هستند و در حوزه علم و معرفت برای خودشون یلی هستندالبته بجز بنده که هنوز شاگردی میکنم.
بنده برخودم وظیفه می دونستم از این عزیزان صمیمانه تشکر داشته باشم.
جناب آقای فضل الله نژاد و جناب آقای نجمی که سروران بنده هستند در دفتر توسعه،و این بزرگواران هم در روند برگزاری اردو در بخشهای مختلف تلاش بسیاری داشتند. جناب نجمی هم خیلی دوست داشتند همراه ما در اردو باشند، که به علت یکسری مشکلاتی که پیش آمد نتونستند تشریف بیارن. برای سلامتی این دو عزیز هم صلوات بفرستید.
  



 


65.سعی کنیم برایند عملکرد وبلاگمون مثبت باشه.(پلاکهای تنها مان)

انشالله بتونیم آنچه را که مورد رضایت خداو امام منتظَر هست انجام بدیم و اعمال ما هرچند ناقابل مورد آنها قرار بگیرد.
انشالله با ارتباطات بعدی هم که با دفتر توسعه وبلاگهای دینی برقرار خواهید کرد.... انشالله این ارتباطات قطع نشه. هم ارتباطات دوستان با دفتر توسعه و ارتباطات بین خود دوستان. که انشالله این ارتباطات برکات زیادی دارد. ما این یکی دوساله که رسماً فعالیت خودمون رو شروع کردیم، برکات فراوانی از این ارتباطات دیدیم و دوست داریم که انشالله تداوم پیدا کند. ( یه نیم چه نگاه به درب ورودی نمازخونه...)
آقای مجاهد!! شام اینجاست ؟ .آقای بهرامی!!!!!!!!!
خب شام...( از اون آخر سالن کسی بلند میگه شام همینجاست)
خب چند مطلب میمونه، یکی اینکه ما دوست داریم، یک معارفه ی وبلاگی صورت بگیره، در جریان اردو. خواهران جدا و برادران جداگانه جلسه معارفه ای برگزار کنند ، وبلاگهای خودشون رو معرفی کنند و اینکه از چه شهری آمدند و در چه زمینه ای مینویسند و انشالله این دوستی ها ادامه پیدا کنه.
نکته دیگر اینکه، قطعاً انتقادات و پیشنهاداتی هم هست که تا به اینجای اردو در ابعاد مختلف کار ما وارد هست و ما خوشحال میشیم در جریانش قرار بگیریم.
خب تا فکر میکنید برای انتقادات و پیشنهاداتی که الآن میخوایین به دست بنده برسونین ، من برنامه فردا صبح رو عرض کنم.
فردا صبح بعداز نماز ساعت 6 صبح سوار بر اتوبوسها هستیم انشالله. صبحانه رو توی راه میل میکنید. چون 12 ساعت راه هست تا تهران. و می خواهیم انشالله قبل از غروب آفتاب تهران باشیم.و دوستانی که قم هستند ، قم و دوستانی که تهرانی هستند، تهران و عزیزانی که شهرهای دیگه قرار هست تشریف ببرند فرصتی داشته باشند، برای مراجعه به ترمینال.
خب. در خدمتتون هستیم برای انتقادات و پیشنهادات.
(یه بنده خدایی سوال اول رو پرسید. از اون طرفا که ما نشنیدیم ... )
جواب حضرت استاد- رئیس بزرگ:

ما حیطه بسیار وسیعی را برای وبلاگ دینی در نظر داریم. از وبلاگ دفاع مقدس گرفته . تا وبلاگهای خاطره نویسی، وبلاگهای دلنوشته و .. مهم این است که وبلاگ یک هدف و یک جریان کلی را مد نظر قرار دهد و در راستای اون هدف پیشرفت کند.این خیلی مهم این است که وبلاگ هدف خاصی را دنبال کند و یک حالت اختشاش و آشفتگی مطلب نداشته باشد که کسی که میاد بخونه وبلاگش رو بفهمه این وبلاگ حرفش چیه؟ و چه چیزی رو می خواد بگه. هرچند مطالب متنوع  باشد ، ولی هدف در جهت بالا بردن سطح باشد. باید برآیند جهت گیری مثبت باشه، یعنی یک پیشرفتی داشته باشد، مثلاً یک وبلاگ صرفاً علمیست. یا یک وبلاگ در زمینه ادبی کار میکند. یا در زمینه داستانک... هرکدام میتوانند یک هدف گیری کثبتی داشته باشند که در راستای آموزه های دینی باشد. آموزه های دینی میگن ، خوب باشین. مثبت باشین. دیندار باشین ... نمیخواهیم بگیم فلان مطلب خاص را فقط بیاورید ، منتهی مسئله این است که به سمت پیشرفت باشد و یک جهت گیری خاص داشته باشد که در اون جهت حرکت کند و روز به روز پیشرفت کند.
در زمینه دفاع مقدس خب، وبلاگهای زیادی داریم. خود شما شاهد هستین در عرصه های مختلف کار میکنند، چیزی که مهم هست، کار تبلیغی زیادی میشود. کارهای سطحی زیاد میشود. معمولاً ما وقتی میخواهیم به عمق بپردازیم، دچار مشکل می شویم یعنی اون ناب بودن و خالص بودن مطالب دست خوش تزلزل میشه. چون به عمق پرداختن سخت است- کار هر کس نیست غواصی-  ما باید سعی کنیم به عمق بپردازیم .اونهم با زبان هنر.
زبان هنر، زبان تصریح نیست، زبان کنایه است. با زبان هنر ، باید به این عمقها پرداخت. مثلاً مفهوم شهادت.
شهادت یک اتفاق نیست.(اینطور که بزرگان می گویند، ما هم داریم درس پس میدیم)شهادت یک اتفاق نیست، که در یک لحظه خاص، زمانی زخ بدهد که شخص جانش گرفته بشود و از آن پس شهید نامیده شود. شهادت یک جایگاه است. هر کس به این جایگاه رسید شهید است، چه جان دادنش رخ بدهد، چه رخ ندهد.
شهادت یک جایگاه است، یک مرتبه است که خیلی ها ممکن است به این مرتبه برسند و شهید هستند ، هرچند زنده هستند و یا هرچند 50 سال بعد به مرگ طبیعی مرحوم شوند... وقتی که جانش گرفته شد ، اتفاق جدیدی نیوفتاده، فقط از این عالم رفته در عین حالی که قبلاً به اون جایگاه رسیده ...
خیلی ها هستند که به این جایگاه می رسند ولی روحشون گرفته نمی شود. خداوند در طراحی نظام هستی یک نقشی را برعهده شون قرار داده، یک رلی را باید ایفا کنند. باید زنده بمانند. بزرگان میفرمایند به شهادت اینگونه نگاه کنیم.نه اینکه آن را حادثه ای در نظر بگیریم که با مقدمات و ماخراتش اتفاق می افتد، معنای این کلام بزرگان اینست که پیشنیازهای بسیاری باید طی شود تا به این جایگاه برسیم.( البته ببخشید وارد بحثهای بزرگتر از خودم شدم.)
مسئله انتظار هم همینطور. پیرامیون مسئله انتظار وبلاگهای زیادی مطلب مینویسند. همینطور که در بحث علوم قرآنی و در بحث امور زنان.... ولی افسوس و صدافسوس که اون مطالب ناب خیلی کم توش پیدا میشه.
اینکه عرض میکنم باید خودمون رو تجهیز کنیم اشاره ام به مطالعه زیاد. با دقت در احادیث و روایات است. تجهیز شدن علمی و عملی . یعنی ایمان و یقین خودمون رو هم بالا ببریم تا بتونیم در مطالعاتمون این معارف عمیق رو از لابلای اونها استخراج کنیم.
بنابراین مهمترین اولویت در هر بخش ارزشی اینست که ما بهترین و آماده ترین شخص در اون بخش باشیم.  
 


64. بصیرت نسبت به زمان.(پلاکهای تنها مانده)

مطمئن هستیم که عنایات شهدای راه خدا شامل حال گروه شده و انشالله تعالی در آینده هم مشمول این عنایات خواهیم بود و خودشون ما رو یاری بدهند که انشالله شرمندشون در اون دنیا نشویم.
(یک مکث چند ثانیه سکوت- یه نیگاه به دنبال جناب مجاهد....) خب یک صلوات ختم کنید.
(هنوز جناب مجاهد رو میان جمع پیدا نفرمودند). مطالب دیگری هم داشتم که خدمتتون عرض کنم ، منتهی فکر میکنم دوستان خسته هستند و مجالی برای ادامه صحبتها نباشد.(هنوز دارند دنبالی حضرتی مجاهد میگردند آ نمیدونم چرا این بچا جوابی به نیگاهی رئیسی بزرگ نمی دند........وااااا خب یکیدون بوگوند شام هنوز آماده نشدس.چقدر تشنه بودیم
 همه گوششون به سخنان جناب مهندس بود)
رئیس بزرگ جناب مهندس فخری
(خب وقتی دیدیند از جایی خبری نیس) ادامه دادند...
دفتر توسعه وبلاگهای دینی، انشالله در سال آینده و سالهای آینده، به لطف خدا و عنایات امام زمان(عج) فعالیتهای روز به روز چشمگیرتر و گسترده تری خواهد داشت. انشالله ما در بهار سال آینده روند عضوگیری رو با شرایطی که اعلام خواهد شد، خواهیم داشت. و دوستداریم که در قالب تشکلهای مختلفی وبلاگی که به شکل تخصصی برقرار می شود را بتونیم  ...
و بتونیم انشالله مثل یک کاروان کوهنوردی که دست همدیگر رو میگیرند و همدیگه رو بالا میکشند، ما هم بتونیم دست همدیگر رو بگیریم و در راستای ارتقاع سطح فکر و اندیشه و سطح فرهنگ و هنر، همدیگر رو کمک کنیم و انشالله بتونیم در میدان عرصه فرهنگی اینترنت که قطعاً یک نبرد و یک کارزار کاملاً جدیست، در اونجا بتونیم جنگجویان خوبی باشیم ، برای امام معصوم خودمون که منتظر ظهورشون هستیم. قطعاً در اون جبهه هم خاکریز هست، قطعاً در اون جبهه هم لشکر و فرماندهی هست، قطعاً در اون جبهه هم مین گذاری هست، انواع و اقسام ادوات هست. چون واقعاً ماهیت جنگ است و دشمن با همه امکانات فرهنگی و رسانه ای خود، در حال هجوم به ماست، از ابعاد مختلف و از این جهت ، این جنگ فوق العاده پیچیده تر است و جنگیدن در این جبهه دشوارتر و نیاز به مجهز بودن، ما فکر میکنیم که اگر کسی خواستار ارزشهای دینی باشد، دوستار دین باشد، دوستار خدا باشد، دوستار فرهنگ اهل بیت باشد و همینطور احساس مسئولیت اجتماعی داشته باشد و فقط به فکر شخص خودش نباشد، بر این باشد که نسبت به خواهران و برادران خودش نسبت به فرزندان خودش که در خانه های دیگران هستند و همه ی اونها مثل فرزندان و خواهران و برادران خودش هستند، احساس مسئولیت اجتماعی می کند.
لازمه اش این است که در این عرصه جنگ مجهز و آماده بشود . عرصه ای که روز به روز سخت تر و دشوارتر میشود و نیاز هرچه بیشتر به تجهیزات.
بیشترین عاملی که ما را تجهیز میکند(البته من کوچکتر از این هستم که حرفی بزنم . من عذر خواهی میکنم. این صحبتها رو از بزرگان و علما یاد گرفتم و دارم در محضر شما بزرگان درس پس میدهم) می فرمایند که مهمترینش تقویت ایمان و اتکال و اعتماد به او و بصیرت نسبت به زمان است. ما در این زمان زندگی میکنیم و باید نسبت به زمانمون هم بصیر باشیم. اگر در عرصه فرهنگ و اینترنت فعال هستیم ، باید بر ابزار هم مسلط باشیم . باید سعی در تقویت قلم داشته باشیم .باید سعی در تقویت آرایه های هنری که میخواهیم بکار ببریم کنیم. ما نباید متنهای ضعیف تحویل بدهیم. متنهای نارسا. این کسر شان است برای کسی که کار ارزشی میخواهد انجام دهد. ما باید متنهای فاخر ، کارهای هنری فاخر ارائه کنیم و این نیاز دارد که خودمون رو تجهیز کنیم به پیشنیازها.
خب معذرت می خوام اگه وقت شما رو گرفتم. ( این دفعه دیگه جلسه رفت به سمت انتقادات و پیشنهادات . چون هنوز هم شام نیومده بود ......)


63.بخشهای مختلف برگزار کننده اردوی جنوب.(پلاکهای تنها مانده)

ostad  fakhri

  

از حدود 3-4 ماه قبل دوستان تلاش خودشون رو شروع کردند. مسئولیت این کار برعهده ی سرور عزیزم جناب آقای مجاهد ali mojahedقرار گرفت، که انصافاً کفایت بسیار از خودشون نشون دادن و شبانه روز خصوصاً هفته های اخیر مشغول بودن. چند سفری خودشون برای پیگیری کار به جنوب داشتن و به حمدالله کارنامه بسیار درخشان و خوبی از پیگیریها و مدیریت این کار از خودشون ارائه دادند.
بخشهای مفصلی پشت صحنه اردو ، از یکی دوماه قبل شروع به کار کردند.
از جمله بخش ارتباطات و اطلاع رسانی که از ابتدای اعلام و فراخوان عمومی ثبت نام ، زحمات این عزیزان شروع شد. مسئولیت این بخش با جناب آقای احسان بخش بود. خب واقعاً کار بسیار سختی است ،‏تک تک  افرادی که ثبت نام میکنند،hamed ehsanbakhsh باهاشون تماس گرفته بشه ، مسائل براشون شرح داده بشه و اومدنشون قطعی بشه. خب هیچ جا مرسوم نیست این کار، ما بخاطر شخصیت عزیزان وبلاگ نویس ، به تک تک افراد زنگ زدیم، براشون توضیح دادیم. علاوه بر اینکه کل اطلاعات در سایت و وبلاگ مربوطه قرار گرفته بود.
خب یک ابتکاری که دوستان در بخش اطلاع رسانی زدند، راه اندازی وبلاگی با نام
اردوو بود که در اصل اخبار پشت صحنه کا رو پوشش میداد. و اگر کسی سری به اون وبلاگ بزنه یک دورنمایی از زحمات زیادی که دوستان کشیدن ، دستش میاد. 
در این کمیته زحمت و وظیفشون این بود که عمل ثبت نام و تحویل دادن عزیزان وبلاگ نویس در قطار به کمیته اجرایی عملی بشه. تا اون مرحله به عهده ی کمیته اطلاع رسانی بود. که به حمدالله این کار به خوبی انجام شد.

ابتدا قرار بود با اتوبوس راهی بشیم که با زحمات بسیاری که دوستان در قم و تهران کشیدند. با توجه به شرایط سخت زمانی (شب عید بود) بالاخره قطار محیا شد. 

nofooziha

و خلاصه ثبت نامها در کمیته اطلاع رسانی نهایی شد.

در کمیته فرهنگی هم که (از نقاط قوت ، دفتر توسعه وبلاگهای دینی و افتخارات ماست) دوستانی داریم باذوق هنری بالا، که با تلاش و پیگیری مستمر و خستگی ناپذیر نشریه ی فاخری رو به ثمر رسوندن به نام نشریه بین راهی که دوستان ملاحظه فرمودن در 6 شماره . به حمدالله نشریه از کیفیت و کمیت بسیار و استاندارد و گرافیک و طراحی بالایی برخوردار بود و در مجامع مختلف مورد تحسین قرار گرفت. ( البته من نباید تعریف کنم. ولی چون من خودم خدمتگزار دوستان هستم دارم معرفی میکنم. چون دوستان همه کارها رو انجام دادن و من هم مثل شما عزیزان مهمان بودم. بنابراین اگر من تعریفی می کنم حمل بر چیز دیگری نشه)
ابتکار بسیار زیبای دیگری که به خرج دادن .مسئله برنامه هایی بود که از طریق بولوتوس هر روز به دوستان منتقل می شدو داخل اون به فراخور برنامه هایی که اون روز داشتیم، متون و تصاویری در اختیار می گذاشتند.
همینطور راه اندازی وبلاگ اس ام اس بلاگ بود که دوستان مطرح کردند. با اس ام اس بلاگ میتونید مطالبتون رو بفرستید و در داخل سایت دینی بلاگ - بخش بلاگ تا پلاک 2 وارد کنید. که الآن هم چندین مطلب روی اینترنت هست. دوستان ، بفرستند، چند ساعت یکبار چک میشه و آپ دیت میشه.
در هر صورت کمیته فرهنگی زحمات زیادی کشیدن تا اینکه کارها به سامان رسید و دوستان کمیته اجرایی تحویل گرفتندو از یکی دو هفته قبل از کار  دوست عزیزمون جناب آقای کیانی هم به ما پیوستند. که ایشون در اجرای اردو مسئولیت بخش خواهران را بر عهده داشتند. و انصافا خیلی زحمت کشیدند.
همه تلاش دوستان به این خاطر بود که شرایطی فراهم بشود که با تمرکز، با آسایش خاطر همه ی ما بتونیم در فضا قرار بگیریم..... 


62. در راستای اهداف دفتر توسعه وبلاگهای دینی (پلاکهای تنها مانده

 ostad fakhri

سید بزرگوار، حضرت استاد مهندس فخری(حفظ کم الله ....) اینگونه ادامه دادند که: 
دفتر توسعه وبلاگهای دینی در سه بخش، آموزش، پژوهش و ارتباطات طراحی شد و به حمدالله تا به حال در بخش آموزش فنی و محتوایی برای طیف وسیعی از خواهران و برادران در سطح کشور کلاسهایی آموزشی برگزار کرده . و بخش وسیعی از طلاب و نویسندگان و دوستان قلم به دستمون تا به حال تحت آموزشهای فنی و محتوایی وبلاگ نویسی قرار گرفتند.
در بخش کارهای ارتباطی و جمعی و تعاملی ، چندین همایش تخصصی داشتیم. همایش تخصصی علوم قرآنی. همایش تخصصی رسانه ها . .... همایشهای عمومی وبلاگ نویسان رو  داشتیم. همایش آموزش وبلاگ نویسان دو دوره اعتکاف وبلاگنویسان رو برگزار کردیم....و به حمدالله اردویهای بوده است. از جمله اردوهای (از بلاگ تا پلاک) که سال گذشته اولین بازدید از مناطق جنگی رو داشتیم و امسال هم دومین اردوی اون برگزار شد. همچنین اردوی طهورا که اردوی تخصصی مسائل فرهنگی مبتلا به خواهران درش مطرع و تجزیه و تحلیل شده....
این چکیده ای بود از فعالیتهای دفتر توسعه .
در راستای اهدافی که خدمت شما عرض کردم یکی از مهمترین دغدغه ها و نیازهایی که احساس میشد دمیدن نور و نورانیت خون شهدا و حماسه 8 سال دفاع مقدس در وبلاگها و شبکه ی اینترنت بود و ما فکر کردیم قشر وبلاگ نویس، قشری نیست که بهش دیکته کنیم و بهش موضوع بدیم و سفارش مطلب بدیم.اصلاً ماهیت وبلاگ این نیست.بهترین راه این هست که بریم در فضا قرار بگیریم، در آن خاک پاک که شهید در آن نفس کشیده و خونش ریخته شده، قرار بگیریم و اون فضا و حس رو کاملاً درک و لمس کنیم. خود به خود وقتی که این فضا و حس ایجاد شد . این مطالب در محیط شبکه اینترنت تاثیر خودش رو خواهد گذاشت. ما فکر میکنیم که از ارکان نظام و بقای ان توجه راهبردی به شهید و فرهنگ شهادت هست و این از اهداف کلان نظام است و حتماً باید به طور مستمر در طول زمان پیگیری شود و از رموز پیروزی ماست بر دشمنان .
در این راستا این اردو از حدود پاییز امسال شروع به طراحی شد. خب سال گذشته تجربیاتی داشتیم . بعضی عزیزانی که حضور دارند سال گذشته هم با ما همسفر بودند.

 اولین اردو رو سال گذشته برگزار کردیم باتجربیات تلخ و شیرینی که بود و امسال ما سعی کردیم همه تجربیات سال گذشته رو بکار بگیریم برای اینکه اردوی امسال از کیفیت بهتری برخوردار باشد...


61. دغدغه های ما در دفتر توسعه وبلاگ دینی(پلاکهای تنها مانده)


جناب فخری با بسم الله شروع کردند آ یه گزارشی کوتاه از فعالیتهای دفتر توسعه وبلاگهای دینی دادند. ضمنی اینکه یه خط در میون اشاره می فرمودند که :جنابی آقای مجاهد مسئولیتی امور را به عهده داشتند.

حضرت استاد پس از بسم الله الرحمن الرحیم و .... اینگونه کلام خویش را دنبال نمودند:
خدا را شکر میکنیم که تا اینجای کار با صحت و سلامت و عافیت، اردو برگزار شد. به لطفخدا و عنایات آقا امام زمان(عج)و انوار و برکات شهدا.
عزیزان با نام برگزار کننده اردو آشنا هستند_دفتر توسعه وبلاگهای دینی_ لازم میدونم، در ابتدا یک توضیحی مختصری عرض کنم از روند شکل گیری و شرح وظایف و معرفی این دفتر به عنوان برگزار کننده ی اردو.
در اواخر سال 84 رسما فعالیت خودش رو آغاز کرد، با هدف سازماندهی امور و فعالیتهایی جهت غنی سازی محتوائی دینی وبلاگها و تاثیرگذاری در راستای بهینه سازی استفاده از وبلاگها در شبکه جهانی. چون همه شما عزیزان مطلع هستید، وبلاگها از مهمترین منابع تولید محتوایی در اینترنت هستند و روزانه، ماهیانه میلیونها ساعت از عمر جوانان عزیز کشورمون صرف وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی می شود،برای اینکه این روند مورد دقت قرار گیرد و در جهت تصحیح و غنی سازی بهتر و بالابردن ارزش افزوده اش کار بشود، قطعا نیاز به تلاشهای سازماندهی شده و منسجمی هست.
خب دفتر توسعه وبلاگهای دینی با این نیت شکل گرفت که در این راستا بتواند وبلاگهای ارزشی را تقویت کند. تعریف دفتر توسعه از وبلاگ دینی، تعریف وسیعی ست و کلیه وبلاگهایی را که تلاش دارند در راستای ارزشهای آرمانی و دینی و تقویت آنها تلاش کنند، وبلاگ دینی حساب می شوند، هر چند صریحاً مطالب دینی در اونها پیدا نشود. بلکه ما تاکید داریم، همیشه متون دینی ، مفاهیم ناب دینی باید حتماً و حتماً با آرایه های هنری طراحی شود.وبلاگی که عیناً آیه مبارک قرآن با ترجمه را میگذارد و یا حدیث مبارک را با ترجمه می گذارد، اصلاً وبلاگ دینی خوبی نیست، ما باید از آرایه های هنری برای انتقال مفاهیم دینی استفاده کنیم و با این تعریف، از دیدگاه ما، یک طیف وسیعی از وبلاگها مشمول تعریف وبلاگ دینی می شوند.
 


   1   2   3   4   5   >>   >



======== =